مبانی انسانشناختی اخلاق در دیدگاه آیتالله مصباح یزدی *
Article data in English (انگلیسی)
مبانی انسانشناختی اخلاق در دیدگاه آیتالله مصباح یزدی*
حسين اميري / دکتري تربيت مدرس اخلاق اسلامي جامعة المصطفي العالميه amirihossein61@gmail.com
دريافت: 03/06/1404 - پذيرش: 03/11/1404
چکيده
مبانی انسانشناختی تأثیر قابل توجهی در ساختار و محتوای مباحث اخلاقی دارند. هرچه این مبانی دقیقتر باشند، مباحث اخلاقی مبتنیبر آن نیز اتقان بیشتری خواهند داشت. هدف پژوهش حاضر تبیین مبانی انسانشناختی اخلاق در دیدگاه آیتالله مصباح یزدی است. بدین منظور از روش توصیفی ـ تحلیلی استفاده شده است. بر اساس یافتهها، 15 مبنای انسانشناختی اخلاق شناسایی شد که عبارتاند از: ترکیب انسان از بدن مادی و روح مجرد، اختیار، نیازمندی، هدفمندی انسان، اجتماعی بودن، کرامت، فطرت توحیدی مشترک، دارای قدرت توجه، قابلیت تکامل و تنازل نفس، مراتب طولی و شئون عرضی روح، گرایش به امور خیر و شر، گرایش انسان به بقا، کمال و لذت، تکامل انسان با قرب، انگیزه بخش بودن لذت و مؤثر بودن تلاش انسان. طبق این یافتهها میتوان نتیجه گرفت که 1. در اخلاق باید به گرایشهای اصلی انسان توجه کرده و به تناسب آن انگیزههای اخلاقی را تقویت کرد؛ 2. در فرایند تربیت اخلاقی باید تلاش انسان مورد توجه ویژه قرار گیرد تا مسئولیتپذیری اخلاقی او افزایش یابد؛ 3. در اخلاق باید تدابیری برای هدایت صحیح گرایشات انسان اتخاذ شود؛ زیرا هدایت صحیح این گرایشات به ظهور فضایل و جلوگیری از بروز رذایل اخلاقی کمک میکند؛ 4. با توجه به دیدگاه علامه مصباح یزدی رویکرد مناسب در اخلاق، نظریة قرب الهی است نه نظریة اعتدال.
کليدواژهها: مبانی انسانشناختی، اخلاق، تربیت اخلاقی، علامه مصباح یزدی، انسانشناسی اسلامی.
* اين مقاله در همايش بينالمللي «علوم انساني اسلامي؛ بزرگداشت علامه محمدتقي مصباح يزدي» ارائه شده است.
مقدمه
علم اخلاق مانند سایر علوم انسانی تحت تأثیر مبانی مختلف بهخصوص مبانی مربوط به انسانشناسی است. شناختی که یک اندیشمند اخلاقی نسبت به انسان و ویژگیهای او دارد، در جهتگیریهای مباحث اخلاقی او تأثیرگذار است. بهعنوانمثال، اگر یک اندیشمند اخلاقی غایتگرا اعتقاد داشته باشد که انسان فقط دارای جسم است و روح مجردی ندارد تا پس از مرگ باقی بماند، طبیعتاً چنین اندیشمندی در کشف احکام اخلاقی فقط به رابطة بین افعال و غایات مادی توجه خواهد کرد و رابطة بین افعال و غایات اخروی را مورد توجه قرار نخواهد داد.
انسانشناسی نهتنها در جهتگیری کلی مباحث اخلاقی، بلکه در جهتگیری بسیاری از مباحث جزئیتر (مثل اصول تربیت اخلاقی، روشهای کسب فضایل یا رفع رذایل) نیز تأثیرگذار است. بهعنوانمثال، اگر اندیشمندی انسان را موجود نیازمندی نداند، برای کسب فضایل توصیه به توکل و دعا نخواهد کرد و همچنین اگر لذتهای انسان را محدود به مرتبة حیوانی بداند، نمیتواند برای ایجاد انگیزهها اخلاقی از لذتهای عقلانی و معنوی صحبت کند.
در مجموع شناخت درست و دقیق از انسان باعث میشود علم اخلاق نیز اتقان بیشتری پیدا کند و در آن آموزههای مناسبی برای رشد اخلاقی انسان مطرح شود، ولی شناختهای ناقص و نادرست از انسان میتواند باعث انحراف و سستی در علم اخلاق شود؛ درنتیجه، آموزههای چنین علمی باعث رشد و تعالی حقیقی انسان نخواهد شد.
اخلاق اسلامی نیز برای اینکه آموزههایش متناسب با اهداف اسلامی باشد، باید مبتنیبر مبانی انسانشناختی اسلامی باشد. بسیاری از اندیشمندان مسلمان در آثار خود این مبانی را مطرح و تبیین کردهاند. یکی از این اندیشمندان علامه مصباح یزدی است. ایشان در زمینههاى مختلف علوم اسلامى از قبیل فقه، اصول، تفسیر، فلسفه و نیز رشتههاى علوم انسانى، تحصیل، مطالعه و تحقیقات جامعى داشتند. ایشان همچنین در رشتههاى مختلف علوم انسانى، اندیشههای نوآورانه و ابتكاراتى جالب داشت (پایگاه اطلاع رسانی آیتالله مصباح یزدی).
در این پژوهش تلاش میشود با توجه به آثار علامه مصباح یزدی، مبانی انسانشناختی مرتبط با اخلاق کشف و تبیین شود. منظور از مبانی انسانشناختی اخلاق، آن دسته از باورهای مربوط به نوع هستی انسان و ویژگیهای اوست که پذیرش یا عدم پذیرش آنها میتواند در مباحث و مسائل علم اخلاق تأثیرگذار باشند. پس از تبیین این مبانی در گام بعدی سعی میشود تأثیر آنها در اخلاق مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد.
در برخی از پژوهشها نظرات انسانشناختی علامه مصباح یزدی مورد توجه قرار گرفته است. بهعنوان نمونه گروهی از نویسندگان زیر نظر علامه مصباح یزدی، 28 مورد از مبانی انسانشناختی را در کتاب فلسفة تعلیموتربیت اسلامی مطرح و تبیین کردهاند (گروهی از نویسندگان، 1390الف). در پژوهشی دیگر پژوهشگران چهار مبنای مهم انسانشناختی در دیدگاه علامه مصباح یزدی را مورد بررسی قرار میدهند. این مبانی عبارتاند از: اختیار، ترکیب انسان از روح و بدن، فطرت الهی و کمالجویی انسان (دیرباز و گنجخانی، 1401، ص41ـ45). برخی دیگر از نویسندگان نیز اقدام به استخراج 20 مورد از مبانی انسانشناختی مطرحشده در آثار علامه مصباح یزدی کردند. این مبانی شامل موارد متعددی از قبیل هدفمندی، چندبعدی بودن، اصالت روح، جاودانگی روح، مراتب طولی و شئون عرضی روح، تغییرپذیری تدریجی روح و بدن، تأثیرگذاری روح و بدن بر یکدیگر و وجود فطرت الهی است. آنها همچنین در این پژوهش جایگاه این مبانی در اهداف، اصول، ساحتها، عوامل، موانع، مراحل و روش تربیت بهعنوان مؤلفههای اصلی نظام تربیت اسلامی مورد بررسی قرار دادند (همتیان و همتیان، 1402، ص7). یکی دیگر از نویسندگان در مقالهای دیدگاه علامه مصباح یزدی را مورد توجه قرار میدهد. ایشان در این مقاله بر اساس دیدگاههای تفسیری علامه، مبانی انسانشناختی علم مدرن را شناسایی کرده و در ادامه به بررسی آن پرداخته است. نتایج پژوهش وی نشان داد، همة مبانی انسانشناختی علم مدرن که شامل طبیعتگرایی، نفی اهداف و غایت عالی، انسانمحوری، فردمحوری، ماشینانگاری و شیءوارگی انسان است، بر اساس آیات قرآن بر مبنای تفسیر علامه مصباح یزدی قابلیت پذیرش ندارند و دچار اشکلات متعدد میباشند (حسنی آملی، 1403، ص2).
هرچند پژوهشهای قابل استفادهای در مورد مبانی انسانشناختی در دیدگاه علامه مصباح یزدی انجام شده است، ولی به نظر میرسد مبانی انسانشناختی ایشان در عرصة اخلاق کمتر مورد توجه و بررسی قرار گرفته است. در نوشتار حاضر تلاش میشود با توجه به دیدگاه علامه مصباح یزدی بهعنوان یک اسلامشناس، مبانی انسانشناختی مرتبط با اخلاق شناسایی و ارتباط آنها با مباحث اخلاقی مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد. در ضمن برخی از مبانی در یکدیگر ادغام شدهاند که این امر باعث میشود تا تشتت در مطالب کاهش یابد. بهعنوانمثال، مرکب بودن از بدن و روح و مجرد بودن روح در مبنای اول ادغام شدند.
در ضمن پژوهش حاضر از نوع کیفی است و در آن از روش توصیفی ـ تحلیلی استفاده شده است. بدین منظور با مراجعه به آثار متعدد علامه مصباح یزدی بهخصوص آثار مرتبط با انسانشناسی و اخلاق، تلاش شد تا به تناسب سؤال پژوهش دادههای مرتبط گردآوری شوند؛ لذا میتوان گفت نمونهگیری در این نوشتار از نوع هدفمند است. در نهایت دادهها پس از گردآوری و طبقهبندی، مورد تحلیل قرار گرفتند.
مبانی انسانشناختی اخلاق
در آثار علامه مصباح یزدی ویژگیها متعددی برای انسان مطرح شده است. در ادامه تلاش شده است مبانی انسانشناختی مرتبط با علم اخلاق استخراج و تبیین شوند.
1. ترکیب از بدن مادی و روح مجرد
انسان علاوه بر بدن مادی، روحی دارد كه از جهت دوام و بقا مستقل از بدن است. روح مجرد از ماده است و میتواند تا ابد باقی بماند (مصباح یزدی، 1394ب، ص332). با توجه به این مبنا، زندگی انسانْ دارای بعد بینهایت است، درنتیجه انسان هرگز نباید پیامدهای كارهای خود را منحصر در زندگی مادی بداند، بلكه باید تأثیر آنها را در سعادت و شقاوت ابدی هم مورد توجه قرار دهد (مصباح یزدی، 1394ب، ص332).
2. نیازمندی انسان
در نظام اخلاقی اسلام، انسان موجودی وابسته و نیازمند به خداوند معرفی میشود: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللهِ وَاللهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ» (فاطر: 15)؛ ای مردم شما نیازمندان به خدا هستید و فقط خداوند بینیاز و ستوده است. در این بینش، انسان نیازمند محض به خداوند است؛ ازاینرو برای اینکه سیرش مبتنیبر حقایق و هماهنگ با واقعیتها و به دور از اوهام و تخیلات باشد، ناچار است رابطة عبودیت و ربوبیت را مورد توجه قرار دهد و بر اساس این مبنا برنامهریزی كند (مصباح یزدی، 1402، ص54).
بدون شک چنین مبنایی در اخلاق اسلامی نقش قابل توجهی دارد؛ زیرا این مبنا کمک میکند تا ضرورت قرب الهی برای او ثابت شود و آن را بهعنوان یک هدف در زندگی بپذیرد.
3. دارای اختیار
با توجه به آموزههای قرآن میتوان انسان را موجود مختار دانست. در این زمینه میتوان به آیات مرتبط با ابتلا: «إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الأَرْضِ زِينَةً لَّهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً» (کهف: 7)، وعده و وعید: «كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ» (بقره: 213) و عهد و میثاق: «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْكُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ» (یس: 60) استناد کرد (مصباح یزدی، 1402، ص102ـ103). طبیعتاً ابتلا و آزمایش انسان در صورتی معنا دارد که در رفتارهایش مجبور نباشد. وعده و وعید برای کسی معنا دارد که بتواند رفتارش را مدیریت کند و عهد گرفتن نیز در صورتی معنا دارد که فرد اختیار و توان عمل به عهد را داشته باشد.
این مبنا با علم اخلاق ارتباط تنگاتنگ دارد؛ زیرا در صورتی میتوان انسان را به کسب فضایل و رفع رذایل توصیه کرد که دارای اختیار باشد و بتواند با انتخاب و انجام رفتارهای مورد نظر، صفات مطلوب را کسب و صفات نامطلوب را رفع کند.
4. هدفمندی انسان
وقتی پذیرفته میشود که «انسان فاعل مختار است»، به دنبال آن میتوان هدفدار بودن را نیز از آن نتیجهگیرى کرد؛ زیرا انسان مختار، هدفى را در نظر مىگیرد و فعالیتهاى اختیارى خود را براى رسیدن به آن انجام مىدهد. تزكیة نفس و تهذیب اخلاق نیز در زمرة كارهاى اختیارى انسان قرار دارد و بهمنظور وصول به هدف نهایى و مطلوب ذاتى انجام مىگیرد. بنابراین میتوان گفت یکی اصول موضوعة نظام اخلاقى اسلام این است که «انسان داراى مطلوب نهایى است» (مصباح یزدی، 1401الف، ص28ـ30).
اگر انسان موجود هدفمندی نباشد، تهذیب و تربیت اخلاقی برای او معنا نخواهد داشت؛ زیرا لازمة تهذیب و تربیت اخلاقی این است که انسان اول هدف مطلوب برای خود یا متربیانش در نظر بگیرد و سپس رفتارهای اختیاری را در جهت آن هدف ساماندهی کند تا چنین تربیتی محقق شود.
5. اجتماعی بودن انسان
در انسان میلهاى طبیعى و عوامل غریزى و عاطفى براى تشكیل زندگى اجتماعى وجود دارد (مصباح یزدی، 1391، ج3، ص39) و میتوان او را مدنی بالطبع دانست. علامه مصباح عوامل گرایش انسان به زندگی اجتماعی را به چند دسته تقسیم كرده است:
الف) عوامل غریزی؛ مانند غریزة جنسی. هر فردی ازآنجاكه در آفرینش به جنس مخالف تمایل دارد، به او نزدیك میشود، با او معاشرت و مباشرت میكند و زندگیاش را با زندگی او پیوند میدهد؛
ب) عوامل عاطفی؛ انسان بهطور طبیعی میل دارد كه به انسانهای دیگر نزدیک شود و با آنها انس بگیرد و بهویژه عواطف خانوادگی باعث پایداری زندگی خانوادگی میشود؛
ج) عوامل عقلی كه از عوامل دیگر گستردهترند و جنبة اختیاری آنها بیشتر است. انسان به کمک عقل درک میکند كه به تنهایی قادر به تأمین نیازمندیهای زندگی خویش نیست. هم در تأمین نیازهای مادی به همكاری دیگران نیاز دارد و هم در تأمین نیازهای معنوی. عوامل نامبرده، مهمترین عواملی هستند كه انسان را به گزینش زندگی جمعی وامیدارند (مصباح یزدی، 1402، ص306).
بخش قابل توجهی از احکام و مسائل اخلاقی مربوط به روابط اجتماعی انسانهاست و اجتماعی بودن انسان زمینة مناسبی است که بتواند به این مسائل توجه کرده و با رعایت آنها کمالات اخلاقی را کسب کند. علامه مصباح میفرماید: «انسان براى رسیدن به كمال نهایى آفریده شده است كه مقدمات دستیابى به آن، تنها در جامعه فراهم مىشود» (مصباح یزدی، 1391، ج3، ص39).
6. کرامت انسان
کرامت بر دو قسم است: الف) كرامت ذاتى یا خدادادى؛ این کرامت همان امتیازاتى است كه انسان نسبت به سایر موجودات دیگر دارد. در این میان مهمترین چیزى كه موجب امتیاز انسان است، همان بهرهمندى او از «عقل» مىباشد؛ ب) كرامت اكتسابى؛ انسان با اَعمال اختیارى خویش مىتواند این نوع كرامت را براى خویش ایجاد كند. در این زمینه میتوان به آیة «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقاكُمْ» (حجرات: 13) استناد کرد که در مقام بیان «كرامت اكتسابى» است (مصباح یزدی، 1396، ج1، ص261).
علامه مصباح در مورد کرامت انسان این نکته را نیز گوشزد میکند که «ارزش انسان» هیچگاه «مطلق» نیست. درست است که خداوند انسان را كرامت بخشید، ولی بقاى كرامت در گرو انجام وظایف و اعمال نیك است؛ اینكه بندگى خدا نماید و فردى خدمتگزار، دلسوز و مهربان براى مردم باشد. انسانى كه از دایرة بندگى خداوند خارج گردد و حقایق را انكار نماید، یا بدترین جنایتها را مرتكب شود، پستتر از حیوان خواهد بود و دیگر داراى كرامت و احترام نیست (مصباح یزدی، 1396، ج1، ص255).
به نظر میرسد این مبنا در انگیزشهای اخلاقی تأثیر قابل توجهی میتواند داشته باشد. کسی که کرامت انسانی را باور داشته باشد، انگیزة بیشتری برای انجام رفتارهای اخلاقی مثبت خواهد داشت تا کرامتش از دست نرود و همچنین کسی که سایر انسانها را دارای کرامت بداند، تمایل بیشتری برای برخورد کریمانه با آنها خواهد داشت؛ لذا پذیرش این باور میتواند تأثیر قابل توجهی در تهذیب و تربیت اخلاقی داشته باشد.
7. فطرت توحیدی مشترک
انسانها هرچند دارای تفاوتهایی هستند، ولی سرشت مشترکی نیز دارند. در سرشت همة انسانها معرفت خداوند نهاده شده است. علامه مصباح در مورد این نکته میفرمایند: «مرتبهای از معرفت حضوری و شهودی بهصورت فطری در نهاد همة انسانها وجود دارد؛ بنابراین معرفت خدا به هر دو صورت حصولی و حضوری برای همگان ممكن و زمینة تحقق آن برای تمام افراد بشر فراهم است» (مصباح یزدی، 1396، ص93ـ94). راه رسیدن به معرفت حضوری ریاضتهای دینی است. اگر انسان بتواند با عبادتها و ریاضتهای دینی به درون خود بپردازد و از دلبستگی و دلمشغولیهای مادی این دنیا بكاهد، خواهد توانست نور خدا را به روشنی در دل خود پیدا کند و معرفت قلبی خود را به خدا، به شهودی آگاهانه تبدیل کند (مصباح یزدی، 1396، ص125).
8. دارای قدرت توجه
یكى از كارهایى كه بلاواسطه از نفس سرمىزند، همان آگاهى و توجه است. اگرچه توجه با علم رابطة شدید دارد، ولى عین علم نیست. بسیار اتفاق مىافتد كه انسان چیزهایى را مىداند، ولى توجهى به دانستههاى خود ندارد (مصباح یزدی، 1401ب، ج2، ص81).
توجه دو نوع است: توجه جبرى و توجه اختیارى. آن توجهی که موضوع بحثها و بررسیهاى اخلاقى قرار مىگیرد، همان نوع اختیارى توجه است و نوع جبرى آنكه بههیچوجه تحت تسلط و اختیار انسان قرار نمىگیرد، هیچگاه نمىتواند متصف به حسن و قبح اخلاقى بشود و یا مورد ستایش و سرزنش قرار گیرد (مصباح یزدی، 1401ب، ج2، ص82).
به نظر میرسد پذیرش این توانایی و برنامهریزی برای مدیریت آن تأثیر قابل توجهی در بسیاری از مباحث و مسائل اخلاقی دارد. همین غفلتی که در اخلاق مورد مذمت قرار گرفته است، شدیداً تحت تأثیر «توجه انسان» است. علامه مصباح در این زمینه بیان میکنند که غفلتهاى متعارف انسان نسبت به یك چیز، حاصل توجهى است كه نسبت به چیز دیگر پیدا كرده است؛ یعنى معمولاً توجه انسان به چیزى منعطف مىشود و از چیزهاى دیگر غافل مىشود. وقتى توجه انسان روى یك امر مادى یا معنوى متمركز شد، بهطور طبیعى او از بسیارى از حقائق كه در عالم مىگذرد غافل خواهد شد (مصباح یزدی، 1401ب، ج2، ص86). لذا میتوان گفت اگر انسان توجه خود را بهطور صحیح مدیریت نکند، ممکن است توجه او صرف مادیات شده و از اهداف معنوی غافل شود.
اهمیت و نقش توجه در اخلاق را میتوان از برخی آیات نیز استنباط کرد. خداوند متعال میفرماید: «یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا عَلَیْكُمْ اَنْفُسَكُمْ لا یَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ اِذا اهْتَدَیْتُمْ» (مائده: 105)؛ اى كسانی كه ایمان آوردهاید بر شما باد [توجه به] خودتان آنكس كه گمراه شود به شما زیانى نرساند هرگاه شما هدایت یابید. طبق این آیه انسان باید به خودش بپردازد و به فكر منافع و مصالح واقعى خودش باشد، ولى این در صورتى میسور است كه انسان توجه به خویش داشته باشد و در صورت غفلت، تشخیص اینكه چه كارى براى انسان مفید است كه انجام دهد و چه كارى مضر و زیانبار است كه باید ترك كند، امرى دشوار است و به فكر انسان راه پیدا نمىكند؛ ازاینرو توجه به خویش ریشة اصلى همة كارهاى خیر و مفید خواهد بود؛ چنانكه غفلت و بىتوجهى نسبت به خویش و بهاصطلاح از خودبیگانگى، آیندة انسان را یكباره تباه مىكند (مصباح یزدی، 1401ب، ج2، ص90).
9. قابلیت تکامل و تنازل در نفس انسان
با توجه به نظریة اخلاقی اسلام، روح مجرد انسان نهتنها قابل بقاست، بلکه قابلیت تکامل هم دارد (مصباح یزدی، 1394ب، ص333). اگر انسان نفس خود را پاکیزه گرداند، رشد کرده و تکامل مییابد، ولی اگر نفس را آلوده سازد، فاسد و ضایع خواهد شد؛ حتی گاهى ممکن است نفس به مرحلهاى برسد كه نهتنها اثر مطلوبی ندارد، بلکه از درون آن آتش زبانه مىكشد. قرآن كریم مىفرماید: «فَاتَّقُوا النّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النّاس» (بقره: 24)؛ از آتشى بترسید كه آتشزنة آن، انسانها هستند. این آتشى است كه براى افروختن آن نیاز نیست هیزم و آتشى از بیرون بیاورند، هیزم و آتش آن خود انسانها هستند (مصباح یزدی، 1401ج، ص33ـ34). بنابراین انسان قابلیت تغییر زیادی دارد از یکسو میتواند آنچنان سقوط اخلاقی کند که از حیوان پستتر شود و از سوی دیگر میتواند آنچنان تکامل یابد که لایق سجدة ملائکه شده و حتی به مقام خليفة اللهی برسد (مصباح یزدی، 1402، ص 93 و 97).
چنین مبنایی در بسیاری از مباحث اخلاقی تأثیر دارد. بهعنوانمثال، وقتی فرد میتواند از روشهای تربیت اخلاقی بحث کند که قائل به قابلیت تکامل یا تنازل انسان داشته باشد.
10. مراتب طولی و عرضی روح
روح انسان دارای مراتب طولی و شئون عرضی است؛ یعنی نفس با اینكه موجود بسیطی است، ولی دارای مراتب است و دستكم در بعضی از مراتب شئون مختلفی دارد؛ مثلاً شئون نفس در مرتبة حس مربوط به چیزهایی است كه حواس مختلف به آن تعلق میگیرند، از قبیل مبصرات و مسموعات. بنابراین هم در مراتب طولی و هم در شئون عرضی نفس، کثرت وجود دارد. در مراتب طولی، روح به لحاظ شدت و ضعف مرتبة وجودی، دارای كثرت است، ولی در شئون نفس شدت و ضعف نیست و شئون هر مرتبه در عرض هم هستند. لذایذی كه برای روح در هر مرتبهای حاصل میشود خیلی زیاد و متنوع است. كمالاتی هم كه برایش حاصل میشود آنها هم به تنوع متعلقاتشان متنوع هستند (مصباح یزدی، 1394ب، ص334).
وقتی توجه نفس به یك مرتبهای و در آن مرتبه به یك شأنی از شئونش جلب شود، نفس گرایش پیدا میکند که كمال مربوط به آن شأن را بهدست آورد؛ مثلاً وقتی فرد گرسنه میشود، كمالی را میخواهد كه از غذا خوردن برای نفس در مرتبة حیوانیت حاصل میشود. پس توجه نفس به هر شأنی از شئون خودش منجر به تولید انگیزة برای انجام فعلی میشود كه آن فعلْ موجب حصول كمال مربوط به آن شأن است (مصباح یزدی، 1394ب، ص334ـ335).
این مبنا نیز در مباحث متعدد اخلاقی میتواند نقش داشته باشد. بهعنوانمثال، فرد در صورتی میتواند برای ایجاد انگیزش اخلاقی از لذتهای معنوی و مراتب بالای انسانی صحبت کند که انسان را محدود به مرتبة حیوانی نداند و روح او را دارای مراتب بالاتر نیز بداند.
11. گرایش به امور خیر و شر در انسان
یکی از مبانی مهم در مباحث اخلاقی وجود گرایشهای مختلف و حتی متضاد است. علامه مصباح یزدی بر این باور است که خداوند در انسان دو نوع گرایش قرار داده است: گرایش به خیر و نیكی، و گرایش به شر و بدی. البته منظور این نیست كه خیر و شر در وجود انسان جایگاه داشته باشد، بلکه منظور این است که برخی گرایشها در فطرت انسان بهسوی اموری است كه عنوان خیر بر آن منطبق میشود و بعضی دیگر از گرایشها بهسوی امور دیگری است كه عنوان شر بر آنها تطبیق میكند. ایشان در ادامه در مورد ارتباط این گرایشات با اخلاق بیان میکنند که نفس با گرایشهای مختلفی كه دارد، موضوع اخلاق و مخاطب دستورهای اخلاقی است. وجود این گرایشهای گوناگون در نفسْ ضروری است؛ زیرا اصولاً كمال انسانی فقط با وجود آنها امكانپذیر است (مصباح یزدی، 1402، ص111ـ112). طبیعتاً کمال اختیاری انسان در اخلاق در صورتی معنا دارد که گرایشهای متضادی در انسان باشد و او بتواند از بین آنها انتخاب درست را انجام دهد.
علامه مصباح یزدی كمال انسان را وابسته به انتخابگری آزاد او میداند و برای انتخابگری آزاد انسان چهار شرط مطرح میکند که عبارتاند از 1. شناخت؛ 2. گرایشهای متضاد؛ 3. قدرت انتخاب و تصمیم؛ 4. وجود زمینههای تحقق خارجی (مصباح یزدی، 1402، ص133). بنابراین وجود گرایشهای متضاد ضرورت دارد تا انسان بتواند از طریق انتخاب آزادانه و صحیح به کمال مطلوب خود برسد.
اگر هنگام انتخاب فقط لذتهای آنی را ملاک قرار دهد و کورکورانه از امیال غریزی خود پیروی کند و توجهی به نتایج آن نداشته باشد، این همان هوای نفس خواهد بود که باعث سقوط انسان است، ولی اگر در انتخاب گزینهها تأثیر آنها را در روحش، سرنوشتش و رابطهاش با خدا مورد توجه قرار دهد و سپس تصمیم بگیرد، عمل به چنین تصمیمی دیگر پیروی از نفس نخواهد بود؛ چون در این صورت انگیزة او فقط غریزه نیست، در واقع محاسبه كرده و با دقت درنتیجه و آیندة كار، راه خود را انتخاب کرده است. به بیان دیگر، در این صورت از عقل پیروی کرده است (مصباح یزدی، 1402، ص112ـ113 و 124).
نکته: متفاوت بودن انسانها در میزان گرایش به خیر و شر
میزان گرایش انسانها به امور خیر و شر یکسان نیست؛ لذا میتوان گفت استعداد و ظرفیت اخلاقی آنها نیز متفاوت است. علامه مصباح انسانها را از جهت غلبة عوامل خیر یا شر به سه دسته تقسیم میکند: دستة اول، كسانى كه عوامل خیر و شر بهطور مساوى در فطرت آنها نهاده شده است؛ دستة دوم، كسانى كه عامل شر در آنها غالب است؛ و دستة سوم، كسانى كه عامل خیر در آنها غالب است. ایشان در ادامه مطرح میکنند که هرچند ممكن است میزان عوامل خیر یا شر در فطرت انسانها بالا باشد، اما چنین غلبهاى موجب سلب اختیار انسان نمىشود كه تأثیر عوامل مخالف را بهكلى از بین ببرد. اگر بر فرض هم چنین اتفاقى بیفتد (یعنی فقط گرایش به خیر یا فقط گرایش به شر در انسان باشد)، تكلیف از او ساقط است و رفتار او ارزش اخلاقى نخواهد داشت. پس ارزش اخلاقى دائرمدار اختیار است و بهاندازهاى كه شخص، قدرت انتخاب و اختیار داشته باشد، تكلیف خواهد داشت و مقدار ثواب و عقاب او هم به میزان اختیار او بستگى دارد (مصباح یزدی، 1394الف، ص124ـ125). بر اساس این نکته میتوان گفت کسانی که گرایش شر در آنها بیشتر از گرایش به خیر است، اگر کار اخلاقی مثبت انجام دهند، رفتار آنها در مقایسه با سایر دستهها ارزش بسیار بیشتری خواهد داشت.
12. گرایش به بقا، کمال و لذت
علامه مصباح یزدی سه گرایش اصلی برای نفس مطرح کرده و بیان میکند آنها از نفس سرچشمه میگیرند و همة تلاشهای انسان به کمک این سه گرایش و با این سه انگیزه انجام میشود. در ضمن ایشان این گرایشهای اصلی را جلوههای گوناگون حب ذات یا خوددوستی میدانند (مصباح یزدی، 1402، ص185). به بیان دیگر، میتوان گفت انسان خود را ذاتاً دوست دارد، لذا تمایل دارد این خود باقی بماند، کامل شود و لذت بیشتری را تجربه کند. این سه گرایش عبارتاند از:
1ـ12. حب بقا
انسان میخواهد باقی و همیشه زنده باشد. این تمایل همان حب بقاست که منشأ برخی از تلاشهای انسان است (مصباح یزدی، 1402، ص185). اصل چنین تمایل و خواستی بد نیست، منتها انسان باید توجه داشته باشد که بهجای دنیا، به آخرت علاقهمند شود؛ زیرا: «وَالآخِرَةُ خَیْرٌ وَأَبْقَى» (اعلی: 17). در واقع باید انسان بینش خود را در مورد زندگی اصلاح کند والا اگر بینش او دربارة حیات و زندگی انسان، محدود و نادرست باشد، گرایش به بقا به شكل دنیادوستی، دنیاطلبی و رفتهرفته بهصورت دنیاپرستی جلوهگر خواهد شد (مصباح یزدی، 1402، ص151 و 244).
2ـ12. حب کمال
دومین شاخة اصلی در گرایشات انسان، «حب كمال» است؛ یعنی صرفنظر از اینكه انسان میخواهد باقی بماند و عمر طولانی داشته باشد؛ همچنین دوست دارد در جریان بقا و گذران عمر، روزبهروز كاملتر شود و مسیر حركتش مسیر تكاملی باشد (مصباح یزدی، 1402، ص185ـ186). گرایش به کمال، موتور محرک برای تلاش است و اگر این گرایش در نهاد انسان نبود، همیشه خمود و بىحال گوشهاى مینشست و چندان حركتى نمىكرد. هدف خداوند از آفرینش انسان این بوده كه به ارادة خود مسیر تكامل را بپیماید؛ ازهمینرو چنین گرایشى را در فطرت او قرار داده است (مصباح یزدی، 1401د، ص49ـ50). این كمال مورد علاقه انسان بر دو شعبه تقسیم میشود که عبارتاند از: «تكامل علمی» و «تكامل قدرت». بنابراین «حقیقتجویی» و «قدرتطلبی» دو میلاند و این دو میل از «كمالخواهی» انسان نشئت میگیرند (مصباح یزدی، 1402، ص185ـ186).
قدرتطلبی نیز در انسان دارای زیرشاخههای فرعی است. مواردی از قبیل استقلالخواهى، میل به نگه داشتن حرمت و میل به آزادی، شعبههایى از قدرتطلبى انسان محسوب مىشوند (مصباح یزدی، 1401ب، ص49). اگر قدرتطلبی انسان به نحو صحیح جهتدهی شود، تأثیر مثبتی در اخلاق او خواهد داشت. انسان برای جهتدهی اخلاقی این میل، نیازمند چند شناخت مهم است که عبارتاند از: شناخت انواع قدرت و كم و كیف آنها، شناخت استعداد نامحدود بشر، شناخت نقص و محدودیتهای بشر، شناخت اینكه همة قدرتها ابزارند و شناخت اینكه صاحب همة قدرتها خداوند است (مصباح یزدی، 1402، ص299). با چنین باورهایی انسان ترغیب خواهد شد برای کسب قدرت و ارضای آن، به خداوند که صاحب اصلی قدرت است نزدیکتر شود.
در ضمن باید توجه داشت که حركتهای قدرتطلبانة انسان اگر به طرز صحیح جهتدهی نشوند، شخص در آغاز دچار انحراف اخلاقی و در مرحلة بعد مرتكب گناهان كبیره میشود و در نهایت به كفر و شرك و فرعونیت مبتلا خواهد شد (مصباح یزدی، 1402، ص227ـ228).
ممکن است در اینجا این سؤال ایجاد شود که چرا برخی از آیات انسان را از برتریطلبی باز میدارند؟ آیا دوری از قدرت، باعث رکود و بیانگیزه شدن انسان نمیشود؟ در پاسخ باید توجه داشت که این آیات هیچگاه انسان را به ركود و توقف وانمیدارند، بلكه این حقیقت را یاد میدهند كه برتریهای مادی و زمینی كه بسیاری به آنها دل بستهاند، حقیقت ندارند و برتریهای دروغیناند كه انسان را از رسیدن به برتریهای حقیقی باز میدارند. بینش قرآنی به انسان میآموزد كه برتریهای مادی، در واقع هدف نهایی و آخرین نقطة تعالی انسان نیستند و مطلوبیت ذاتی ندارند، بلكه وسیلهای بیش نیستند و ارزش آنها غیری است كه در پرتو ارزش ذاتی اهداف نهایی و در مسیر وصول به آنها تحقق مییابد. قرآن میآموزد كه انسان در مسیر این گرایش، اگر درست قدم بردارد و در جهت صحیح حركت كند، چنان اوج میگیرد كه در جوار خدای عزیز و مقتدر مطلق قرار میگیرد (مصباح یزدی، 1402، ص227ـ228).
3ـ12. لذتجویی
انسان افزون بر بقا و كمال، لذت را هم دوست میدارد و میخواهد همیشه شاد باشد و به خوشی زندگی خود را بگذراند (مصباح یزدی، 1402، ص186). انسان لذت خویش را از مجاری مختلف مانند غرایز و عواطف بهدست میآورد (مصباح یزدی، 1394الف، ج2، ص327).
کمیت و کیفیت لذت نیز در میزان انگیزش انسان تأثیرگذار است. در واقع انسان از طریق توجه به لذتهاى والاتر، بهتر و بادوامتر، میتواند انگیزهاى نیرومند کسب کند. چنین انگیزهای مىتواند انسان را به تحمل رنجهاى كوچكتر و گذشتن از لذتهاى پستتر و كمتر وادار سازد. افراد با ایمان و معتقد براى رسیدن به لذایذ معنوى و اخروى، بسیارى از رنجها و آلام را تحمل و از بسیارى از لذایذ پست مادى و دنیوى مىگذرند. بهطورىكه بسیارى از آنان تا سر حد جانبازى، شهادت و گذشتن از كل دنیا و مافیها به پیش مىروند. بنابراین لذتگرایى كه آدمى را به منجلاب گناه و معصیت و دنیاپرستى مىكشاند، اگر در واقع بهدرستى هدایت شود و تحت تأثیر شناخت كافى و عمیق از انسان و هستى، جهت صحیح خود را پیدا کند و اهداف و لذتهاى نهایى و پر ارج و منزلت را نشانه رود، مؤثرترین و مفیدترین نقش تربیت انسانى را ایفا خواهد كرد (مصباح یزدی، 1394 الف، ج2، ص200ـ201).
در مجموع با توجه به این مبنا (یعنی وجود گرایش به بقا، کمال و لذت در انسان)، میتوان انگیزشهای اخلاقی انسان را در علم اخلاق تبیین کرد و راهکارهای متناسب طراحی نمود.
13. قرب الهی؛ ارضاکنندة اصلی گرایشهای انسان و مایة تکامل او
علامه مصباح یزدی در دیدگاه خود تأکید زیادی بر قرب الهی میکند و آن را نهتنها ارضاکنندة اصلی گرایشهای انسان، بلکه مایة تکامل او هم میداند. ایشان در این زمینه بیان میکنند که امیال فطرى انسان او را بهسوى بىنهایت سوق مىدهند و ارضاى كامل آنها جز با رسیدن به مقام قرب الهى و پیوستن به جهان ابدى میسر نیست (مصباح یزدی، 1384، ص104). در واقع انسان داراى خواستههاى نامحدود است و به كامیابىهاى موقت و محدود قانع نمىشود. این امیال با اینكه به امور مختلفى تعلق مىگیرند، ولی سرانجام همة آنها به هم مىپیوندند و ارضاى نهایى آنها در یك چیز خلاصه مىشود، و آن عبارت است از ارتباط با سرچشمة بىنهایت علم، قدرت، جمال و كمال (مصباح یزدی، 1384، ص43ـ44).
قرب الهی علاوه بر ارضای امیال اصیل در انسان، میتواند باعث تکامل او هم شود. در واقع هرچه انسان در مراتب قرب بالاتر رود، به همان نسبت نیز روحش كاملتر مىشود (مصباح یزدی، 1401د، ص59ـ60). علامه مصباح یزدی در مورد مفهوم قرب بر درک حضوری و بیواسطة خدا تأکید میکند و اینچنین توضیح میدهد که بالاترین مرتبة قرب این است كه انسان به جایى برسد كه بین خود و خدا هیچ حایلى نبیند، بلكه اصلاً «خود»ى نبیند. در چنین مقامی انسان هیچ استقلالى براى خود نمىبیند و وابستگىاش را به خدا با تمام وجود حس مىكند (مصباح یزدی، 1401د، ص59ـ60). پس میتوان گفت قرب خدا از جنس علم حضوری بوده و به معنای درك عمیق ارتباط خود با خداست. در واقع خودآگاهی در انسان، گاهی به حدی میرسد كه خود را عینالربط به خدا مییابد و درک میکند هرچه هست از او و با ارادة اوست. خلاصه اینکه «قرب الی الله» یا «عندالله» این است که انسان حضوراً و شهوداً ربطی بودن خود به خدا را بیابد، نه اینکه فقط بداند (مصباح یزدی، 1394ب، ص349).
به نظر میرسد این مبنا اساسیترین نقش را در مباحث اخلاق اسلامی دارد. این مبنا مسئلة ارزشگذاری اخلاقی رفتار را تحت تأثیر قرار میدهد. با توجه به دیدگاه علامه مصباح یزدی، رفتار در صورتی ارزش اخلاقی مثبت دارد که موجب تقرب الهی شود (مصباح یزدی، 1394ب، ص340). طبیعتاً پذیرش چنین مطلبی وابسته به این است که فرد قبلاً قرب الهی را بهعنوان کمال انسان پذیرفته باشد.
14. وابسته بودن انگیزش اخلاقی در انسان به لذتبخش بودن رفتار
علامه مصباح یزدی لذتبخش بودن رفتار را برای ایجاد انگیزش اخلاقی لازم میداند، منتها باید این لذتها بهطور صحیح هدایت شود. ایشان میفرماید: «شناخت ارزشهای اخلاقی برای اقدام به رفتارهای اخلاقی کافی نیست» (مصباح یزدی، 1390ج، جلسة بیستم)، بلکه باید آن رفتار مورد علاقة انسان بوده و لذتبخش باشد تا برای انجام آن انگیزه پیدا کند. حال انسان برای اینکه بتواند رفتار اخلاقی مطلوب را انجام دهد، باید تلاش کند که به لذتهای بالاتر از لذت گناه توجه کند و لذتهای پست را برای رسیدن به آن لذتهای ارزشمندتر ترک کند تا کار او اخلاقی و ارزشمند شود. به بیان دقیقتر، راهکار ایجاد انگیزة انجام دستورات اخلاقی، توجه دادن انسان به لذتهای بالاتری است که در صورت ترک لذتهای کمتر نصیب او میشود (مصباح یزدی، 1390ب، جلسة هفدهم). بالاترین لذتی که انسان میتواند تجربه کند، لذت ارتباط با خدای متعال جلت عظمته است. البته کسب چنین لذتی به شرطی برای انسان حاصل میشود که اولاً قوة درک سالمی داشته باشد؛ ثانیاً مانعی برای این درک وجود نداشته باشد؛ و ثالثاً توجه خود را بر خداوند متعال متمرکز کند. هر قدر این توجه قویتر و تمرکز بر آن بیشتر باشد، لذت بیشتری برای انسان حاصل خواهد شد (مصباح یزدی، 1390ج، جلسة بیستم). ممکن است این سؤال ایجاد شود که آیا اصل «توجه دادن به لذت بالا»، لذت بالفعل دارد یا نه؟ به نظر میرسد چنین توجهی، لذت بالفعل دارد؛ زیرا وقتی انسان امر مطلوبی را در ذهن مجسم میکند همان لحظه احساس خوشایندی را تجربه میکند. این حس خوشایند میتواند ریشه در حب کمال یا سایر گرایشات انسان داشته باشد، ولی همین امر میتواند او را برای ادامة توجه و انجام رفتارهای متناسب با آن تحریک کند.
تأثیر این مبنا در مباحث اخلاقی بسیار روشن است. طبیعتاً یک عالم اخلاق در صورتی میتواند برای ایجاد انگیزههای اخلاقی از لذتهای معنوی صحبت کند که از قبل پذیرفته باشد که انگیزش انسان وابسته به لذتبخش بودن رفتار است.
15. تأثیر تلاش انسان در رسیدن به هدف
یکی از مبانی مهم در اخلاق این است که فرد باور کند که تلاشهایش در رسیدن به هدف اخلاقی تأثیر دارد تا انگیزة کافی برای رفتارهای اخلاقی داشته باشد. علامه مصباح یزدی با اذعان به این مطلب بیان میکنند که تلاشهای انسان در رسیدن به اهداف و خواستههایش نقش دارند و نتیجة آنها نصیب خودش میشود. اگر انسان مطلوب نهایی داشته باشد، ولی تصور کند كه كارها و تلاشهایش بیاثر یا نفع آنها نصیب دیگران میشود و در نزدیك شدن او به هدف نهایی مفید نیستند، انگیزة كار و كوشش در وی ضعیف خواهد شد و برای رسیدن به آنها خود را به زحمت نخواهد انداخت (مصباح یزدی، 1402، ص34). برای این مطلب میتوان به دو دسته از آیات استناد کرد: دستة اول آیاتی هستند که دلالت میکنند سعادت یا شقاوت ابدی و آخرتی انسان در گرو اعمال خود اوست و هر كاری كه در اینجا انجام میدهد، نتیجهاش را در آخرت خواهد دید؛ مانند: «فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ * وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ» (زلزال: 7ـ8)؛ پس هركس هموزن ذرهای كار خیر انجام دهد آن را میبیند و هركس هموزن ذرهای كار بد كند آن را میبیند؛ «هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ بِمَا كُنتُمْ تَكْسِبُونَ» (یونس: 57)؛ آیا جز به آنچه انجام میدادید كیفر داده میشوید؟؛ «جَزَاء بِمَا كَانُواْ یَكْسِبُونَ»؛ به كیفر اعمالی كه انجام میدادند؛ در دستهای دیگر از آیات این حقیقت تبیین شده كه هر كاری انسان انجام دهد ـ خوب یا بد ـ نتیجهاش عاید خود او میشود؛ مانند: «إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لأَنفُسِكُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا» (اسراء: 7)؛ اگر نیكی كنید، به خود نیكی كردهاید و اگر بدی کنید، به خویش [بدی نمودهاید].
در مجموع این آیات این حقیقت را گوشزد میكنند كه نتایج كارهای خوب انسان هدر نمیرود
(مصباح یزدی، 1402، ص34ـ35).
با پذیرش این مبنا میتوان از مسئولیت اخلاقی افراد در این علم بحث کرد. طبیعتاً کسی که تلاش انسان را بیاثر میداند، نمیتواند انسان را مسئول رفتارهایش بداند یا او را توصیه به مسئولیتپذیری کند.
نتیجهگیری
پرسش اصلی پژوهش این بود که مبانی انسانشناختی اخلاقی در دیدگاه علامه مصباح یزدی چیست؟ با بررسی آثار متعدد ایشان، 15 مبنای انسانشناختی مطرح شد که در مسائل مرتبط با اخلاق تأثیرگذار هستند. این مبانی شامل این موارد است: 1. انسان از بدن مادی و روح مجرد ترکیب یافته است. اصل او همان روح مجرد است که ابدی است؛ 2. انسان دارای اختیار است؛ 3. او موجودی نیازمند است و در تمام امور به خداوند نیاز دارد؛ 4. انسان موجود هدفمندی است؛ 5. انسان گرایش به زندگی اجتماعی دارد؛ 6. انسان دارای کرامت ذاتی است میتواند به کرامت اکتسابی نیز برسد؛ 7. همۀ انسانها دارای فطرت توحیدی هستند؛ 8. انسان دارای قدرت توجه است؛ 9. نفس انسان قابلیت تکامل و تنازل معنوی دارد؛ 10. روح انسان دارای مراتب طولی و شئون عرضی است؛ 11. انسان به امور خیر و شر گرایش دارد؛ 12. انسان دارای سه گرایش اصلی است که عبارتاند از: حب بقا، حب کمال و لذت دوستی؛ 13. کمال انسان در قرب الهی است. در ضمن قرب الهی سیرابکنندة اصلی گرایشهای اوست؛ 14. انگیزشهای اخلاقی انسان تحت تأثیر توجه به لذتهای بالاتر است؛ 15. تلاش انسان در رسیدن او به هدف تأثیر دارد. با توجه به این مبانی میتوان چند نتیجة مهم گرفت.
1. ضرورت توجه به گرایشهای اصلی انسان برای تقویت انگیزش اخلاقی او
همانطور که در مبانی بیان شد، انسان تمایل به بقا، کمال و لذت دارد و تنها هدفی که میتواند بهصورت مطلوب این تمایلات را ارضا کند، قرب الهی است (مصباح یزدی، 1402، ص33ـ34، 104 و 184ـ185)؛ ازاینرو در تربیت اخلاقی باید تلاش کرد تا متربی متوجه شود که سایر اهداف نمیتوانند در حد مطلوب او را ارضا کنند و باید در جهت قرب الهی گام بردارد تا علاوه بر کمال به لذتهای بالاتر و ماندگارتر دست یابد. به بیان دیگر، انگیزههای انسان ریشه در نیازها و گرایشهای اصلی او (یعنی میل به بقا، کمال و لذت) دارد. اگر انسان بداند و باور کند که مصداق اصلی بقا، کمال و لذت در آخرت و قرب الهی است، انگیزة او برای انجام رفتارهای اخلاقی زیاد خواهد شد تا از این طریق بتواند به بهترین وجه به نیازهایش پاسخ دهد. بنابراین برای تقویت انگیزش اخلاقی باید گرایشهای اصلی انسان را مدنظر قرار داد و از این طریق او را به سمت اهداف اخلاقی سوق داد.
یکی از راهکارها برای تحریک انگیزش اخلاقی انسان، یادآوری نتایج خوشایند افعال اخلاقی است. انسان بهصورت فطری انگیزه برای تحصیل خوشیها دارد، او اگر بداند رفتاری موجب لذت، خوشی و سعادت میشود، حتماً آن را انتخاب خواهد کرد؛ ازاینرو در تمام کتابهای آسمانی بهخصوص قرآن کریم و روایات شریف، برای تشویق مردم به انجام کارهای خوب اخلاقی از این راه استفاده شده است (مصباح یزدی، 1390د، جلسة نوزدهم).
2. توجه ویژه به تلاش انسان در تربیت اخلاقی برای افزایش مسئولیتپذیری اخلاقی
همانطور که قبلاً بیان شد، با توجه به مبانی اسلامی تلاشهای انسان در رسیدن به هدف تأثیرگذار هستند (مصباح یزدی، 1402، ص34). در واقع رشد اخلاقی انسان وابسته به تلاشهای اوست؛ لذا در فرایند تربیت اخلاقی باید تلاشهای متربی مورد توجه ویژه قرار گیرد و مدام گوشزد شود که رشد یا سقوط اخلاقی وی وابسته به تلاشهای خود اوست. متربی باید بداند که نقش اصلی را خودش ایفا میکند و نباید محیط یا اجتماع را عامل اصلی در سقوط یا تعالی اخلاقی خود تلقی کند. همچنین باید تشویقها و تنبیهها در فرایند تربیت اخلاقی به تناسب تلاش انسان صورت گیرد. چنین تدابیری باعث میشود مسئولیتپذیری اخلاقی افراد بالا رود. با توجه به نظریة اسناد در روانشناسی نیز افرادی که پیشرفت خود را به برنامهریزی و کوشش خود نسبت میدهند، احساس مسئولیت بیشتری خواهند داشت (سیف، 1379، ص363).
3. ضرورت جهتدهی صحیح به گرایشات انسان برای ظهور فضایل و جلوگیری از بروز رذایل
طبق مبانی اسلامی، انسان دارای گرایشهای متنوعی است. اگر در فرایند تربیت یا برنامهریزیهای اخلاقی، گرایشات اصلی انسان به سمت قرب الهی هدایت شوند، طبیعتاً انگیزة رفتارهای اخلاقی مثبت بیشتر خواهد شد و تدریجاً فضایل نیز بروز خواهند کرد، ولی اگر تدابیری برای کنترل گرایشات اتخاذ نشود، ممکن است انسان به سمت امور شرّ سوق پیدا کرده و مرتکب انواع رذایل اخلاقی شود. بهعنوانمثال، اگر حب ذات در انسان بهطور صحیح هدایت نشود، ممکن است به شکل حسادت بروز پیدا کند. علامه مصباح یزدی فعالیت انحرافی حب ذات را بهعنوان عامل انگیزش حسادت مطرح کرده و چنین توضیح میدهند كه وقتی انسانْ دیگری را دارای نعمتی و خود را فاقد آن ببیند و در مقایسة خویش با آن شخص، خود را كمتر از وی احساس كند، بهجای آنكه برای بهدست آوردن آن نعمت و بالا بردن خویش تلاش کند و به حد او برسد، آرزو میكند که نعمت او زائل شود (مصباح یزدی، 1402، ص380). در نمونهای دیگر میتوان به انحراف در گرایش شخصیتطلبی اشاره کرد (که ریشه در قدرتطلبی و حب کمال دارد). این گرایش در بسیاری از مواردی به خاطر نقص معرفتی ممکن است در قالب شهرتطلبی، ریاستطلبی و علاقه به محبوب شدن بروز کند (مصباح یزدی، 1402، ص150).
در مجموع به نظر میرسد هدایت صحیح گرایشات میتواند منجر به بروز انواع فضایل شود و عدم هدایت صحیح گرایشات میتواند منجر به انحراف و بروز رذایل اخلاقی شود؛ لذا لازم است متربیان و متصدیان امر اخلاق برای جهتدهی گرایشات انسان به سمت امور خیر تدابیری اتخاذ کنند.
4. تناسب مبانی با نظریة قرب الهی در علم اخلاق در مقابل نظریة اعتدال
مکاتب و نظریات گوناگونی در اخلاق مطرح شده است. یکی از این نظریات، نظریة اعتدال ارسطویی است که اندیشمندان مسلمان بسیاری مانند ابنمسکویه و خواجه نصیرالدین طوسی آن را مبنای آثار اخلاقی خویش قرار دادهاند. طبق این نظریه، ملاک فضیلت آن است که انسان بر اساس عقل خود حد میانه را در هر عملی رعایت و از افراط و تفریط (که رذیلت محسوب میشود) دوری کند (عابدی و تبریزیزاده اصفهانی، 1393، ص619). با توجه به مبانی انسانشناختی در دیدگاه علامه مصباح یزدی، بهویژه مسئلة کمال انسان، به نظر میرسد نظریة اعتدال مبنای کامل و مناسبی برای علم اخلاق نیست. توضیح اینکه علامه مصباح یزدی قرب الهی را ارضاکنندة اصلی گرایشها و مایة تکامل انسان میداند (مصباح یزدی، 1384، ص104؛ 1401د، ص59ـ60). ایشان در مورد ارزشگذاری اخلاقی رفتار نیز بیان میکند هر كاری كه موجب تقرب بیشتری بهسوی خدا شود و مرتبة عالیتری از قرب را برای انسان بهدست آورد، از ارزش بیشتری برخوردار خواهد بود، و هر كاری كه بیشترین تأثیر را در دور شدن انسان از خدا داشته باشد، پستترین ارزش را دارد و بدترین رذیلتها محسوب میشود. همچنین اگر رفتاری بود که نسبتش علیالسویه بود؛ یعنی نه در حركت انسان بهسوی الله تأثیر داشته باشد و نه در دور كردن انسان از او نقش داشته باشد، چنین رفتاری بیارزش خواهد بود، یعنی از نظر ارزش اخلاقیْ خنثی است (مصباح یزدی، 1394ب، ص340). با توجه به این مبنا، معیار اصلی در فضیلت اخلاقی اموری مثل اعتدال نیست، بلکه معیار قرب الهی است. اعمال و رفتاری که باعث قرب الهی شود، ارزش اخلاقی مثبت دارند، ولی اعمالی که باعث دوری از قرب الهی شود، ارزش اخلاقی منفی دارند.
البته لازم به ذکر است که علامه مصباح یزدی بهصورت ویژه معیار فضیلت در نظریة اخلاقی اعتدال را مورد نقد قرار داده و بیان میکند این معیار از كارایی لازم برخوردار نیست. با این معیار نمیتوان فضایل و رذایل اخلاقی را شناخت. در واقع اگر «نظریة اعتدال» بر اساس مسئلة تزاحم قوا تفسیر شود، لازم است که ابتدا همة قوای انسانی و همچنین هدف و غایت نهایی او شناخته شود و سپس با توجه به رابطة این قوا با آن هدف، باید دید كه در كجا و چه شرایطی اینها با هم تزاحم دارند و به چه صورت باید رفع تزاحم كرد و اعتدال را رعایت نمود (مصباح یزدی، 1394ب، ص323).
جمعبندی
انسان از هر لحاظ شدیداً به خداوند نیازمند است. او دارای روح مجرد ابدی است و میل به کمال، بقا و لذت دارد؛ لذا بهترین هدف برای او مقصدی است که کمال و لذت مداوم برای روح او داشته باشد. تنها کسی که میتواند چنین هدفی را برای انسان فراهم کند خداوند است؛ پس انسان شدیداً به قرب خداوند نیازمند است. برای وصول به این هدف انسان باید آن را انتخاب کند، توجه مداوم داشته باشد و تلاش مستمر کند تا مراتب بالای قرب الهی را کسب کند. کسی که در این مسیر قرار میگیرد تدریجاً فضایل اخلاقی در او بروز پیدا میکند.
در مقابل اگر انسان دچار غفلت شود سقوط خواهد کرد و از ترقی بازخواهد ماند (مصباح یزدی، 1401د، ص109). در واقع انسانی که با سوء اختیارش بهجای هدف اصلی از هدفهای دروغین برای ارضای نیازهایش استفاده میکند، در معرض انواع انحرافات و رذایل اخلاقی قرار میگیرد.
نکتة دیگر این است که تنزل یا تعالی اخلاقی در صورتی معنا دارد که انسان قابلیت تکامل یا تنازل را داشته باشد و بتواند از بین گرایش به امور خیر و گرایش به امور شر، گرایشات خیر را انتخاب کرده و بهصورت صحیح جهتدهی کند تا به تکامل اخلاقی دست یابد. انسان در مسیر خود، دشمنی به نام هوای نفس و دوستی به نام عقل دارد. اگر از عقل پیروی کند مطمئناً مسیر او به سمت تعالی اخلاقی خواهد بود.
بهطور خلاصه انسان بر اساس خلقتش ویژگیهای مختلفی از قبیل نیازمندی محض، مجرد بودن روح، گرایش به بقا، کمال و لذت را دارد. این انسان با توجه به اختیار، انتخاب هدف، مدیریت توجه و تلاش خود، میتواند استعدادهای خود را جهتدهی کند. اگر از عقل در این مسیر استفاده کند در نهایت میتواند به تکامل اخلاقی، یعنی قرب الهی برسد و اگر از هوای نفس استفاده کند، استعداهای او ضایع شده و ممکن است پستتر از حیوان شود (شکل 1).
شکل 1: مبانی انسانشناختی اخلاق
محدوديتهای پژوهش
هدف پژوهش حاضر بررسی مبانی انسانشناختی در اخلاق بود و در قسمت نتیجهگیری نیز بهطور اجمالی اشارهای کوتاه به تأثیر این مبانی در روشهای مدیریت گرایشهای انسانی، شیوههای ایجاد انگیزش اخلاقی و راهبردهای کسب فضایل شد تا هم ارتباط مبانی با این مسائل روشن شود و هم معلوم شود که نتیجة اعتقاد به این مبانی در برخی مسائل اخلاقی چیست؛ لذا بهطور تفصیلی این مسائل تبیین نشدند و توصیه میشود در پژوهش بعدی این موضوعات نیز با تأکید دیدگاه علامه مصباح یزدی بهصورت تفصیلی و کاربردی مورد تبیین قرار گیرند.
- پایگاه اطلاعرسانی آثار حضرت آیتالله مصباح یزدی.
- حسنی آملی، سیدعلی (1403). بررسی انسانشناسی علم مدرن بر اساس دیدگاههای تفسیری علامه مصباح یزدی. معارف دینی در آیینة پژوهش، 2(1)، 2ـ16.
- دیرباز، عسگر و گنجخانی، آسیه (1401). بررسی مبانی انسانشناختی علوم انسانی اسلامی از دیدگاه علامه مصباح یزدی. مطالعات میانرشتهای تمدنی انقلاب اسلامی، 1(1)، 37ـ52.
- سیف، علیاکبر (1379). روانشناسی پرورشی (روانشناسی یادگیری و آموزش). تهران: آگاه.
- عابدی، احمد و تبریزیزاده اصفهانی، راضیه (1393). ارزیابی مقایسهای نظریة اعتدال ارسطویی و نظریة اخلاقی اسلام. فلسفة دین، 11(4)، 619ـ644.
- گروه نویسندگان زیر نظر محمدتقی مصباح یزدی (1390الف). فلسفة تعلیموتربیت اسلامی. تهران: مؤسسة فرهنگی مدرسة برهان.
- مصباحیزدى، محمدتقى (1382). بر درگاه دوست: شرح فرازهایى از دعاى ابوحمزه ثمالى، افتتاح و مکارم الاخلاق. تحقیق و نگارش: عباس قاسمیان. قم: مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره).
- مصباحیزدى، محمدتقى (1384). بهسوی خودسازی. نگارش: کریم سبحانی. قم: مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره).
- مصباحیزدى، محمدتقى (1390ب). جلسة هفدهم؛ عاشقی، راهکار اخلاقی شدن. تاریخ: چهارشنبه 12 بهمن. قم: دفتر مقام معظم رهبری (آثار گفتاری).
- مصباحیزدى، محمدتقى (1390ج). راه رویش، جلسة بیستم؛ راه دستیابی به لذتهای برین. تاریخ: 10 اسفند. قم: دفتر مقام معظم رهبری (آثارگفتاری)
- مصباحیزدى، محمدتقى (1390د). راه رویش، جلسة نوزدهم؛ واکاوی لذت. تاریخ: 3 اسفند. قم: دفتر مقام معظم رهبری (آثار گفتاری).
- مصباحیزدى، محمدتقى (1391). اخلاق در قرآن (ج3). تحقیق و نگارش: محمدحسین اسکندری. قم: مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره).
- مصباحیزدى، محمدتقى (1393). انسانشناسی در قرآن (معارف قرآن3). قم: مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره).
- مصباحیزدى، محمدتقى (1393). معارف قرآن 1ـ3: خداشناسى، کیهانشناسى، انسانشناسى. قم: مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره).
- مصباحیزدى، محمدتقى (1394الف). پیشنیازهای مدیریت اسلامی. تحقیق و نگارش: غلامرضا متقیفر. قم: مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره).
- مصباحیزدى، محمدتقى (1394ب). نقد و بررسی مکاتب خلاقی. تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی. قم: مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره).
- مصباحیزدى، محمدتقى (1396). خداشناسی (مجموعه کتب آموزشی معارف قرآن). تحقیق و بازنگری: امیررضا اشرفی. قم: مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره).
- مصباحیزدى، محمدتقى (1399). خودشناسى براى خودسازى. قم: مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره).
- مصباحیزدى، محمدتقى (1401الف). اخلاق در قرآن (ج1). تحقیق و نگارش: محمدحسین اسکندری. قم: مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره).
- مصباحیزدى، محمدتقى (1401ب). اخلاق در قرآن (ج2). تحقیق و نگارش: محمدحسین اسکندری. قم: مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره).
- مصباحیزدى، محمدتقى (1401ج). آیین پرواز. تلخیص: جواد محدثی. قم: مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره).
- مصباحیزدى، محمدتقى (1401د). به سوی او. تحقیق: محمدمهدی نادری قمی. قم: مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره).
- مصباحیزدى، محمدتقى (1402). انسانسازی در قرآن. تنظیم و تدوین: محمود فتحعلی. قم: مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره).
- همتیان، هادی و همتیان، مهدی (1402). بررسی تأثیر مبانی انسانشناختی اسلامی بر نظام تربیتی اسلام در اندیشة علامه مصباح یزدی. پژوهش در آموزش معارف و تربیت اسلامی، 4(1)، 7ـ32.




