نگاه توحیدی و معنوی به تربیت محیطزیستی در اندیشۀ سه متفکر اسلامی معاصر
Article data in English (انگلیسی)
- Bourdeau, P. (2004). The man-nature relationship and environmental ethics. Journal of Environmental Radioactivity, 72, 9-15.
- Nasr, Seyyed Hossein. (2003). The problem. In R. Foltz (Ed), Worldviews, Religion, and the Environment: A Global Anthology. Thomason/Wadsworth.
- Nasr, Seyyed Hossein. (2007). Religion and the Environmental Crisis: Features in the Essential Seyyed Hossein Nasr. World Wisdom, Inc.
- Stone, D. (2006). Sustainable development: Convergence of public health and natural environment agendas, nationally and locally. Public Health, 120, 1110-1113.
مقدمه
امروزه بحرانهاي زيستمحيطي به يکي از اصليترين مسائل و دغدغههاي بشري تبديل شده است. آلودگيهاي فراوان، تغييرات اقليمي، کاهش تنوع گونههاي زنده، نابودي زيستبومها و... تنها نمونهاي از علائم اين بحران جهاني محسوب ميشود که سلامت انسان و محيطزيست را با خطر مواجه کرده است (داودي و وجداني، 1396، ص6). هرچند معاهدات بينالمللي مانند پيمان کيوتو، اعلاميۀ زمين (1992) و معاهدۀ حفظ تنوع زيستي با هدف کنترل اين بحرانها شکل گرفتهاند، اما تجربه نشان داده است که راهحلهاي صرفاً فناورانه و حقوقي توان مهار اين بحران را ندارند (Bourdeau, 2004, p. 9). ريشۀ اصلي اين مسئله به نوع جهانبيني و نگرش انسان به طبيعت نهفته برميگردد؛ نگرشي که طبيعت را از قداست تهي کرده و آن را تنها منبعي براي استفاده و بهرهکشي اقتصادي تبديل کرده است (Stone, 2006, p. 1110). بهعبارتديگر، بحران محيطزيست، بحراني صرفاً فني و اقتصادي نيست، بلکه بحراني معرفتي، معنوي و اخلاقي است که از گسست انسان از عالم هستي و طبيعت و فقدان رابطۀ قدسي با خداوند متعال ناشي ميشود (باید یاناس، 1376، ص167).
در اين ميان، آموزههاي ديني، ظرفيت بالا و عميقي براي بهبود و بازسازي اين رابطه دارند؛ به اين معني که نگاه ديني با تأکيد و تمرکز بر اصل توحيد، حرمت ذاتي آفرينش و خلافت انسان، بنياني معرفتي، معنوي و اخلاقي براي تعامل مسئولانه با محيطزيست فراهم ميکند (ابنشعبه حراني، 1363، ص320؛ رحمتي، 1387، ص5ـ6). در اين نگرش، تربيت محيطزيستي فرآيندي براي پرورش انسان مسئول در برابر آفرينش الهي است.
در اين پژوهش، ديدگاه سه متفکر اسلامي معاصر دربارۀ محيطزيست مورد بررسي و تحليل قرار گرفتهاند که هريک از زاويهاي خاص به اين مسئله پرداختهاند. آيتالله جوادي آملي با رويکردي قرآني و فلسفي، طبيعت را کتاب تکويني الهي دانسته و انسان را مسئول و مأمور به عمران و آباداني آن ميشمارد (جوادي آملي، 1386، ص41). مقام معظم رهبري نيز با نگاهي حاکميتي و فرهنگي، حفظ محيطزيست را وظيفهاي اجتماعي و شرعي ميدانند و بر فرهنگسازي و آموزش بهعنوان رکن اصلي اصلاح زيستمحيطي تأکيد ميکنند (مقام معظم رهبري، 17/12/1393). سيدحسين نصر با تکيه بر سنت ديني و معرفت قدسي، بحران زيستمحيطي را معلول و تجلي فروپاشي رابطۀ اخلاقي و معنوي انسان با عالم هستي و خداوند ميداند (نصر، 1387، ص12).
دليل انتخاب سه انديشمند فوق در اين پژوهش به خاطر اين بوده است که ديدگاههاي آنان نقشۀ راه جامع و کاملي از نگرش توحيدي و معنوي به محيطزيست ارائه ميدهند: آیتالله جوادي آملي نمايندۀ رويکرد قرآني و فلسفي، مقام معظم رهبري نمايندۀ رويکرد حکمراني، فرهنگي و سياستگذارانه، و نصر نيز نمايندۀ رويکرد فلسفي و معرفتشناختي است. با توجه به اين نکته، مسئلۀ اصلي پژوهش آن است که چگونه ميتوان بر اساس انديشههاي سه متفکر فوق، الگويي معنويتمحور و توحيدي براي تربيت محيطزيستي در جهان امروز ارائه و عملياتي کرد؟ با توجه به مطالب فوق سؤالات ذیل مطرح ميشود:
1. آيتالله جوادي آملي چه مباني الهياتي و معرفتي براي حفاظت از محيطزيست و تربيت محيطزيستي ارائه ميکند؟
2. مقام معظم رهبري چه جايگاهي براي آموزش و فرهنگسازي در حفظ محيطزيست قائل است؟
3. سيدحسين نصر چه راهحلهايي براي احياي پيوند معنوي و توحيدي انسان و طبيعت ارائه ميکند؟
بنابراين وجه نوآوري اين پژوهش در آن است که سه رويکرد مکمل معرفتشناختي، فلسفي و حاکميتي را در تبيين تربيت محيطزيستي از منظر سه انديشمند اسلامي معاصر، مورد تحليل و مقايسه قرار ميدهد که ميتواند مبناي خوب و مناسبي براي سياستگذاريهاي فرهنگي، تربيتي و آموزشي در حوزۀ محيطزيست اسلامي در هر جامعهاي باشد.
پيشينۀ پژوهش
با وجود پژوهشهاي گوناگوني که دربارۀ اخلاق و تربيت زيستمحيطي انجام شده است، اما پژوهشي که به تحليل مستقل و نظاممند انديشههاي سه متفکر فوق بهصورت همزمان بپردازد، يافت نشد. از نمونه پژوهشهاي مرتبط انجامشده، ميتوان به موارد ذیل اشاره کرد:
داودي و وجداني (1396) در مقالهاي با عنوان «مباني و اهداف تربيت زيستمحيطي با تأکيد بر انديشههاي آيتالله جوادي آملي»، به بررسي تربيت زيستمحيطي در انديشۀ آيتالله جوادي آملي پرداختهاند.
يزدي (1402) در پژوهشي با موضوع «مقايسة انديشههاي محيطزيستي حضرت آيتالله خامنهاي، رهبر معظم انقلاب اسلامي ايران و حضرت آيتالله جوادي آملي»، و يزدي و مدادي (1400) در تحقيقي با عنوان «محيطزيست در انديشههاي حضرت آيتالله خامنهاي» به تحليل ديدگاههاي مقام معظم رهبري دربارۀ محيطزيست پرداختهاند.
کريمنژادي و عليپور (1400) در مقالة «الهيات زيستمحيطي آيتالله جوادي آملي: بررسي تأثير جهانبيني اسلامي بر محيطزيست»، تأثير جهانبيني اسلامي بر مسئلة محيطزيست را بررسي کردهاند.
اسلامي (1391) با تمرکز بر آرا و نظرات آيتالله جوادي آملي، مقالهاي با عنوان «اسلام و اخلاق زيستمحيطي با تأکيد بر آراي آيتالله جوادي آملي» را به رشتة تحرير درآورده است.
از پژوهشهاي ديگر در اين زمينه ميتوان به توحيدنيا، جلالي و واعظي (1398) با موضوع «احیای واقعیت قدسی طبیعت؛ راهحل بحران زیستمحیطی (نقد و بررسی دیدگاه فلسفی سیدحسین نصر)»، و شاهولي، کيانمهر و کرمي (1395) با عنوان «الگووارۀ توحيدمحور؛ الگويي متعالي براي تبيين فقر و بحرانهاي محيطزيست» اشاره کرد. با اين اوصاف، تابهحال، پژوهشي که بهطور مستقل و نظاممند، مباني و اهداف تربيت زيستمحيطي سه متفکر فوق را يکجا بررسي کند، يافت نشد که اين پژوهش رسالت پر کردن اين خلأ و ارائۀ چارچوب جامع و نظاممند بر اساس اين سه ديدگاه است.
روش پژوهش
اين پژوهش از نوع کيفي و نظري و با رويکرد توصيفي ـ تحليلي انجام شده است. گردآوري دادهها به شيوۀ مطالعۀ کتابخانهاي انجام شده است و با استفاده از بيانات، آثار مکتوب، سخنرانيها و مصاحبههاي آيتالله عبدالله جوادي آملي، مقام معظم رهبري و سيدحسين نصر انجام شده است؛ به اين صورت که، ابتدا منابع مرتبط با موضوع پژوهش و بيانات اين انديشمندان گردآوري و دستهبندي شد؛ سپس مضامين مهم و کليدي مرتبط با تربيت محيطزيستي استخراج و بررسي و تحليل روي آنها انجام شد؛ همچنين طبق تحليل دادهها، وجوه اشتراک و تمايز ديدگاههاي سه انديشمند مشخص شد.
يافتههاي پژوهش
1. مباني توحيدي و اهداف تربيت زيستمحيطي در انديشۀ آيتالله جوادي آملي
يکي از مهمترين مؤلفههايي که در آموزههاي ديني از جايگاه ويژهاي برخوردار است و با حيات انساني ارتباط دارد، مسئلة محيطزيست است؛ بهطوريکه رعايت اصول زيستمحيطي و مراقبت از محيطزيست و دستيابي به محيطي سالم، از وظايف انساني و ديني انسان است. اين مسئله، بازتابي از مسئوليت ديني و اخلاقي هر انساني نسبت به جهان اطراف خود است. آيتالله جوادي آملي هم به اين نکته اشاره کرده و معتقد است: «تخريب آن (محيطزيست) در اثر نشناختن حقوق بشر يا انجام ندادن وظايف بشري است» (جوادي آملي، 1386، ص19). با توجه به اين مطلب، سؤال اول پژوهش اين است که آيتالله جوادي آملي چه مباني الهياتي و معرفتي براي حفاظت از محيطزيست و تربيت محيطزيستي ارائه ميکند؟ در اين بخش سعي بر اين است که با توجه بر آثار اخلاقي و تفسيري ايشان، ابعاد گوناگون اين سؤال مورد واکاوي و تحليل واقع شود.
1ـ1. نظام هستي و جايگاه انسان
آيتالله جوادي آملي با تکيه بر مباني ديني و قرآني، نظام هستي را داراي ساختاري هدفمند و هماهنگ ميداند که همة اجزاي آن با حکمت الهي در تعامل و ارتباط هستند. وی در این زمینه مینویسد:
زيبايي جهان آفرينش در نظاممند بودن آن است؛ بهطوريکه هر مخلوقي با هماهنگي اجزاي دروني و با هدف معين و راه و راهنماي مشخص آفريده شد. ازاينرو هم نظام فاعلي آن منسجم و عالمانه و هم نظام غايي آن مرتبط و حکيمانه است و هم نظام داخلي آن هماهنگ و خردمندانه تعبيه شده است (جوادي آملي، 1386، ص22).
بنابراین از نگاه وي، هر مخلوقي در نظام هستي از جايگاه و غايتي ويژه برخوردار هستند و هيچ چيزي از آفرينش و عالم هستي بيحکمت و بيهدف خلق نشده است؛ همانطور که آية «رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى» (طه: 50) به روشني به اين حقيقت اشاره کرده است و بيانگر اين است که پروردگار ما ساختار هر مخلوق را برابر استعداد، استحقاق، ظرفيت و هدفمندي او تأمين کرد. بر اساس اين جهانبيني، مالکيت حقيقي جهان مخصوص خداوند است و انسان تنها خليفه و امانتدار او بر روي زمين محسوب ميشود؛ درنتيجه، هر تصرفي در طبيعت بدون اذن خداوند متعال، نوعي ظلم و تجاوز به حدود الهي است (جوادي آملي، 1386، ص171ـ172). اين اصل، مبناي تربيت و اخلاق زيستمحيطي در انديشة آیتالله جوادي آملي است و به انسان متذکر ميشود که بهرهبرداري و انتفاع از منابع طبيعي و محيطزيست بايد در چارچوب اعتدال، عدالت و رعايت قوانين الهي صورت پذيرد.
2ـ1. جايگاه خلافت انسان و مسئوليت محيطزيستي
در انديشة آيتالله جوادي آملي، مفهوم خليفة الهي بودن انسان حاکي از جايگاه ويژه و مسئوليتمحور انسان در نظام هستي است. مفهوم خلافت به معناي نمايندگي خداوند بر روي زمين است؛ مقامي که بيانگر امانتداري و مسئوليت اخلاقي او در برابر جهان هستي است. بر اساس اين جهانبيني، انسان مأمور است تا با استفاده از اختيار، عقل و علم خويش، در مسير تحقق حفظ تعادل، عدالت و شکوفايي نظام طبيعت تلاش و گام بردارد. وی در این زمینه مینویسد:
خدای سبحان خالق انسان است و او را جانشین خویش قرار داده است. برای آنکه بستر مناسبی برای زندگی بشر فراهم شود، خدای سبحان مواد خام را بهعنوان سفرة طبیعت خلق کرد و به انسان، هوش، استعداد، فنآوری و خلاقیت داد تا بهعنوان مهمان، سر سفرة مواد خام طبیعت و محیطزیست بنشیند و از این مواد، به بهترین وجه بهرهمند شود. عقل را از درون و وحی را از بیرون برای راهنمایی بشر قرار داده تا وی، هم از وجود این مواد خام آگاه شود و هم به چگونه استفاده کردن از آن رهنمون گردد تا زمین را آباد و محیطزیست را سامان بخشد (جوادي آملي، 1386، ص27ـ28).
در قرآن کريم با آية شريفة «إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً» (بقره: 30) به اين جهانبيني اشاره شده که بيانگر واگذاري رسالتي مهم از طرف خداوند متعال به انسان است؛ رسالتي که مستلزم شناخت، آباداني و حفظ آگاهانة محيطزيست است. از منظر آيتالله جوادي آملي، خداوند ابزار تحقق اين مسئوليت مانند حس، عقل، علم و شهود را در وجود انسان قرار داده است تا بتواند جهان را بهدرستي بشناسد و در چارچوب قوانين الهي از آن استفاده کند. از ديدگاه قرآن کريم، منابع طبيعي در عالم هستي نيز در خدمت اين مأموريت انسان قرار گرفتهاند: «وَسَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ جَمِيعًا» (لقمان: 20). مفهوم اين «تسخير» سلطهجويي بشر نيست، بلکه حاکي از امکان تصرف و استفادة عاقلانه و اخلاقمدارانه و بهرة احسن از طبيعت و در جهت تحقق اهداف خلافت الهي انجام ميگيرد (جوادي آملي، 1386، ص166).
برداشت آیتالله جوادي آملي از خلافت انسان، اولاً به اين معني است که انسان بهعنوان امين و حافظ نظام طبيعت است و بايد تصميمهايش را بر پاية معرفت، عدالت زيستمحيطي و اخلاق تنظيم کند؛ ثانياً خلافت انسان در زمين حقي نامحدود نيست، بلکه مسئوليتي سنگين است که نيازمند بينشي عميق ديني و اخلاقي است. بر اين اساس، تربيت محيطزيستي در ديدگاه آيتالله جوادي آملي بر تربيت انسان خليفهمحور استوار است؛ انساني که رابطة خود با طبيعت را مالکانه و سلطهجويانه نميداند، بلکه به آن از منظر عبوديت و مسئوليت نگاه ميکند. چنين بينش و نگاهي، تربيت زيستمحيطي را به بخشي از تربيت توحيدي مبدل ميکند؛ زيرا شناخت و حفاظت از محيطزيست، مقدمه و زمينهاي براي پاسداري از امانت الهي و تقرب به خداست.
3ـ1. تربيت محيطزيستي بر پاية کرامت انساني
از منظر آيتالله جوادي آملي، تربيت محيطزيستي زماني معنا پيدا ميکند که بر اصل کرامت ذاتي انسان استوار باشد؛ کرامتي که ريشه در توانايي انسان براي معرفت خداوند و پذيرش مسئوليت خلافت الهي دارد. با توجه به آية «وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ» (اسراء: 70)، انسان داراي شرافت و کرامت الهي است، و آية «وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاءَ كُلَّهَا» (بقره: 31) نيز حاکي از ظرفيت انسان در درک اسما و صفات الهي است. اين دو خصوصيت مهم، منشأ کرامت انسان هستند و به او رسالتي الهي در حراست و پاسداري از آفرينش ميبخشند (جوادي آملي، 1386، ص24 و 27).
بنابراين از ديدگاه آیتالله جوادي آملي تربيت محيطزيستي در چارچوب کرامت انسان، تربيتي است که اخلاق، ايمان و آگاهي را در پيوند با طبيعت پرورش ميدهد. انسان داراي کرامت الهي نميتواند نسبت به تخريب محيطزيست بيتفاوت باشد؛ زيرا چنين رفتاري، بياحترامي به مقام انسانيت و نقض عهد خلافت الهي است. آيتالله جوادي آملي تخريب طبيعت، قطع بيروية درختان و آلودگي آبوهوا را مصاديقي از سقوط از مرتبة کرامت و خروج انسان از مسير عبوديت ميداند. در اين ديدگاه، فرهنگ محيطزيستي اسلامي بر اساس جايگاه خلافت انساني و کرامت انسان او شکل ميگيرد؛ يعني عمران زمين و حفظ تعادل طبيعي، از جلوههاي عبوديت و تعهد الهي است که آسيب به آن، خيانتي به کرامت انساني تلقي ميشود؛ زيرا انسان داراي کرامت نميتواند نسبت به امانت الهي بيتفاوت و بيمسئوليت باشد. بنابراين در انديشة آيتالله جوادي آملي حفاظت از محيطزيست، جلوهاي از بندگي و تحقق کرامت الهي در عرصة عمل است.
4ـ1. تخريب محيطزيست بهمثابة خيانت به امانت الهي
از ديدگاه آيتالله جوادي آملي، تخريب محيطزيست، خيانت به امانت الهي و خروج از مسير عبوديت محسوب ميشود. وي، منابع طبيعي بر روي زمين را، امانتهايي الهي ميداند که براي آباداني و رشد به انسان داده شدهاند و هرگونه استفادة نادرست يا تخريب بيضابطه، نوعي تجاوز به حدود الهي محسوب ميشود (جوادي آملي، 1386، ص23). در اين تلقي، مفهوم خيانت به امانت الهي و استفادة نابجا و افراطي از محيطزيست نهتنها به حيات انسان، بلکه به تعادل کل آفرينش آسيب وارد ميکند. آيتالله جوادي آملي اين نوع رفتار انسان را مصداق فساد در نظام هستي ميداند؛ فسادي که در قرآن کريم نسبت به آن هشدار داده شده است. وی در این زمینه مینویسد:
گروهی در اثر اغوای شیطان که با ارائة کژراهها و اغرا و تمویه و تسفیه، بشر فریبخورده را وادار به عصیان میکنند، به بهانة حفظ صنعت، سنت زیبای خلقت را به بدعت تبدیل و نظام با شکوه آفرینش را به هرجومرج، آلایش و آلودگی دگرگون مینمایند (جوادي آملي، 1386، ص22).
آیتالله جوادی آملی به پیام قرآن کریم دربارة ناسپاسان زیستمحیطی و فاقدان فرهنگ صیانت محیطزیست، اشاره میکند و آن این آیة شریفه است: «ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ» (روم: 41). اين آيه بيانگر آن است که فساد زيستمحيطي نتيجة مستقيم عملکرد نادرست انسانها و نشانة غفلت آنان از هدايت و قوانين الهي است. قرآن مجيد در آيهاي ديگر، از تحريف و تغيير نابجاي ساختار طبيعي خلقت بهعنوان رفتاري مذموم نام برده است و ميفرمايد: «فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللهِ» (نساء: 119). آيتالله جوادي آملي اين انذار قرآني را ناظر بر هر نوع دخالت غيرمشروع در نظام طبيعي ميداند؛ دخالتي که باعث تخريب نظم حکيمانة آفرينش ميشود (جوادي آملي، 1386، ص22). ازاينرو حفظ محيطزيست، يک وظيفة اخلاقي و ديني است که جوهرة اصلي آن امانتداري و عدالت است؛ چون انساني که خليفة خداوند متعال بر روي زمين محسوب ميشود، بايد با رعايت اصول اخلاقي، عقلاني و الهي، حافظ امانت الهي در طبيعت باشد. تخريب محيطزيست، خروج از سنتهاي الهي و نقض واضح عهد خلافت الهي است که نظم و تعادل آفرينش را برهم ميزند. از بُعد تربيتي، اين انديشه حاکي از آن است که تربيت محيطزيستي بايد بر بيدار ساختن وجدان اخلاقي و ايماني انسان استوار باشد و به انسان يادآور ميشود که حفاظت و حراست از زمين و محيطزيست، بخشي از عبادت و مسئوليت الهي او محسوب ميشود. در اين چارچوب، آگاهي علمي و انتفاع از محيطزيست بايد با معرفت توحيدي و احساس امانتداري نسبت به عالم هستي عجين شود تا رفتارهاي مثبت پايدار و اخلاقمحور در جامعه شکل گيرد.
5ـ1. اصول زيستمحيطي در آموزههاي اخلاقي و فقهي اسلام
از ديدگاه آيتالله جوادي آملي، حفظ و مراقبت از محيطزيست بر پاية اصول اخلاقي و فقهي دين مبين اسلام استوار است؛ اصولي که ريشه در قرآن و سنت دارند و چارچوبي جامع و کامل براي تنظيم رفتار و اخلاق انسان با محيطزيست را فراهم ميآورند و محيطزيست را تنها بهعنوان يک مسئلة مادي تلقي نميکنند، بلکه بهمثابة عرصهاي معنوي و الهي محسوب ميکنند. يکي از اساسيترين اين اصول، اصل طهارت است که از ارکان دين شمرده شده است. طهارت و پاکيزگي محيطزيست نيز جلوهاي از آن بهشمار ميآيد. قرآن کريم در اين زمينه ميفرمايد: «إِنَّ اللهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ» (بقره: 222)، و پيامبر اکرم؟ص؟ نيز ميفرمايند: «خداوند پاک است و پاکيزگي را دوست دارد» (پاينده، 1382، ج1، ص292). با توجه به اين مطلب، پاکيزگي محيط زندگي انسان و محيطزيست، بخشي از ايمان و طهارت معنوي انسان محسوب ميشود و بيتوجهي به آن، نوعي غفلت از مسئوليت ديني و اخلاقي تلقي ميگردد.
اصل مهم ديگر، حفظ فضاي سبز و منابع طبيعي است که در آموزههاي ديني بهعنوان مصداق عمل صالح و صدقة جاريه از آن ياد شده است. پيامبر اکرم؟ص؟ در اين زمينه ميفرمايد: «مَنْ غَرَسَ غَرْساً فَأَكَلَ مِنْهُ إِنْسَانٌ أَوْ دَابَّةٌ، كَانَ لَهُ صَدَقَةً» (پاينده، 1382، ج2، ص563). روايات ديگري نيز از تخريب محيطزيست و قطع بيروية درختان نهي کردهاند (حر عاملي، 1409ق، ج19، ص39). اين روايات نشان ميدهد که آباداني زمين و حفظ و حراست از آن و گسترش فضاي سبز نهتنها يک وظيفة اجتماعي است، بلکه عملي عبادي و صدقة جاريه محسوب ميشود که آثار معنوي آن در زندگي دنيوي و اخروي انسان باقي ميماند. علاوه بر اين اصول، اسلام بر حفظ عناصر حياتي زمين نيز تأکيد ميکند؛ از جمله در روايتي امام صادق؟ع؟ به سه عنصر اساسي «هواي پاک، آب فراوان و زمين حاصلخيز» اشاره ميکند و آن را از ضروريات زندگي پايدار و سالم دانستهاند (مجلسي، 1403ق، ج75، ص234). اين آموزهها اولاً، بيانگر درک عميق اسلام از ارتباط متقابل انسان و محيطزيست است؛ چراکه حيات انسان بدون سلامت محيطزيست به مشکل ميخورد و هرگونه تخريب يا آلودگي، نقض مستقيم حق حيات محسوب ميشود؛ ثانياً، اصل عدالت زيستمحيطي در فقه و اخلاق اسلامي از جايگاهي ويژه برخوردار است؛ بدين معنا که عدالت نهتنها در روابط انساني بايد رعايت شود، بلکه رعايت آن در بهرهبرداري از منابع طبيعي نيز از اهميت زيادي برخوردار است. هرگونه بهرهبرداري ناعادلانه از منابع طبيعي و اسراف، مخالف اصول الهي و موجب فساد در زمين است. آيتالله جوادي آملي با اشاره بر اين اصل، تخريب محيطزيست را خروج از عدالت الهي و نوعي ظلم ميداند؛ چون تعادل نظام آفرينش بر پاية عدالت استوار است.
با توجه به مطالب فوق، نگاه آيتالله جوادي آملي به حفظ محيطزيست فراتر از ابعاد مادي و اينجهاني است. وي با توجه به آموزههاي ديني، اين امر را عملي اخلاقي، معنوي و صدقة جاريه ميداند (جوادي آملي، 1386، ص266ـ275). روايات نيز طبيعت را جلوهاي از جمال الهي معرفي کردهاند؛ مانند روايت «ثَلاثٌ يَجْلِينَ الْبَصَرَ: النَّظَرُ إِلَى الْخُضْرَة، وَالْمَاءِ الْجَارِي، وَالْوَجْهِ الْحَسَنِ» (پاينده، 1382، ج1، ص292). ازاينرو حفظ محيطزيست در منطق ديني نوعي عبادت محسوب ميشود که غفلت از آن، بيتوجهي به جلوههاي آفرينش خداوند بهحساب ميآيد. اين اصول اخلاقي و فقهي، بنياني استوار براي شکلگيري فرهنگ زيستمحيطي اسلامي فراهم ميآورند و ميتوانند راهنمايي تأثيرگذار براي تربيت انسان مسئول در قبال محيطزيست باشند.
6ـ1. مسئوليت فردي، اجتماعي و حکومتي در حفظ محيطزيست
از ديدگاه آيتالله جوادي آملي، حفاظت از محيطزيست تنها يک وظيفة فردي محسوب نميشود، بلکه مسئوليتي چندبُعدي است که شامل ابعاد فردي، جمعي و حکومتي ميشود. وي با استناد به مباني قرآني، مراقبت از همة عناصر و عوامل طبيعي را از مصاديق رعايت مسئوليت الهي ميدانند؛ زيرا تخريب محيطزيست به معناي خروج از اين مسئوليت الهي و نوعي تضاد با کرامت و خلافت انسان است (جوادي آملي، 1386، ص43). در نگاه وي، تربيت زيستمحيطي بايد باعث ارتقاي تقويت حس مسئوليتپذيري و بينش معنوي انسان نسبت به نظام آفرينش شود. چنين تربيتي انسان را به حفظ محيطزيست که جلوهاي از صدقة جاريه است، رهنمون ميسازد. پيامبر اکرم؟ص؟ نيز در اين زمينه ميفرمايند: «مَنْ غَرَسَ غَرْساً فَأَكَلَ مِنْهُ إِنْسَانٌ أَوْ دَابَّةٌ كَانَ لَهُ صَدَقَةً» (پاينده، 1382، ج2، ص563). اين روايت نشان ميدهد که فعاليتهاي زيستمحيطي، تنها کنشي اجتماعي و دنيوي نيستند، بلکه داراي ارزش معنوي و اخروي نيز هستند.
در بُعد اجتماعي، مسئوليت حفظ محيطزيست، يک وظيفة اجتماعي محسوب ميشود. جامعة ديني بايد طوري تربيت شود که همکاري و هماهنگي در عمران و آباداني زمين، جلوگيري از آلودگي و استفادة مسئولانه از منابع طبيعي را بهعنوان بخشي از معنويت و اخلاق اسلامي تلقي کند. چنين نگرشي با مفهوم عدالت زيستمحيطي سازگار است که در آن، استفاده از منابع بايد بهگونهاي باشد که حقوق ديگر انسانها و نسلهاي آينده محفوظ بماند.
در بُعد حکومتي، آيتالله جوادي آملي نقش دولت و حکومت اسلامي را در اين زمينه مهم و اساسي ميداند. به اعتقاد ايشان، حکومت بايد بر اساس عقلانيت، عدالت و اخلاق، برنامهها و سياستهايي تدوين کند که توسعة پايدار و سلامت زيستمحيطي جامعه را تأمين و تضمين نمايد. هرکس سمتی را در دولت اسلامی به عهده بگیرد و مسئول بخشی از بخشهای حکومت دینی گردد، موظف است هر آنچه را که برای حفظ حیات، سلامت، حیثیت اجتماعی و مانند آن، نسبت به خود بهکار میبرد، برای تودة مردم نیز تأمین کند. اگر خود از بهداشت و محیط سالم برخوردار است، موظف است آن را برای تمام شهروندان فراهم نماید (جوادي آملي، 1386، ص43). اين ديدگاه با فرمايش اميرالمؤمنين علي؟ع؟ هماهنگ و همخوان است که ميفرمايند: «وَليَكُنْ نَظَرُكَ في عِمَارَةِ الأرضِ أبلَغَ مِنْ نَظَرِكَ في استِجلابِ الخَراجِ»؛ توجه تو به آباداني زمين بايد بيش از اهتمامت به جمعآوري ماليات باشد (مجلسي، 1403ق، ج33، ص606).
بنابراين از ديدگاه آيتالله جوادي آملي، حفاظت از محيطزيست هم مسئوليت فردي و هم وظيفه و تکليفي اجتماعي و حکومتي است. کوتاهي و قصور در انجام اين وظيفه، نقض امانتداري الهي و بيتوجهي به عدالت اجتماعي محسوب ميشود. تحقق فرهنگ زيستمحيطي بر اساس آموزههاي ديني زماني امکانپذير خواهد بود که ميان فرد، جامعه و حکومت هماهنگي و تعامل ايجاد شود تا ساختارهاي آموزشي، اخلاقي و مديريتي همافزا عمل کنند.
7ـ1. تربيت زيستمحيطي؛ راهکاري براي مقابله با بحرانهاي جهاني
با توجه به اينکه بحرانهاي متعدد زيستمحيطي در جهان امروز، از چالشها و مشکلات بنيادين بشر امروزي محسوب ميشوند، آيتالله جوادي آملي در ريشهيابي اين بحران معتقد است که ريشة اصلي اين بحرانها در گسست انسان از نگرش توحيدي و غفلت از پيوند معنوي با آفرينش هستي ميباشد. از ديدگاه ايشان، راه خروج از اين وضعيت در بازگشت به مباني توحيدي و اخلاقي و اصلاح جهانبيني انسان به محيطزيست است. به همين جهت، تربيت زيستمحيطي بايد به بازشناسي جايگاه انسان در نظام هستي و تبيين مسئوليت اجتماعي و اخلاقي او بپردازد تا رفتارهايي پايدار و هماهنگ با سنت الهي به وجود بيايد. تکيه گاه اين تربيت، انسانشناسي توحيدي و کرامت انساني است که حفظ نظم آفرينش را جلوهاي از اطاعت الهي ميداند. آموزههاي فقهي و اخلاقي مانند صدقة جاريه، اصل طهارت، عدالت و مسئوليت اجتماعي، پايههاي اين تربيت را شکل ميدهند و پيوندي محکم ميان ايمان و رفتار زيستمحيطي برقرار ميسازند. از منظر آيتالله جوادي آملي، حکومت اسلامي نيز بايد بر پاية عقلانيت و عدالت، سياستهايي براي توسعة پايدار و حفظ محيطزيست در جامعه تدوين و عملياتي کند. عمل به توصيههاي پيامبر؟ص؟ و امامان؟عهم؟ دربارة مسائل زيستمحيطي مانند درختکاري و پاکيزگي، نهتنها تکليف ديني و اخلاقي، بلکه مصداق عبادت الهي و صدقة جاريه است (جوادي آملي، 1386، ص266ـ275). طبق اين نظريه، تربيت زيستمحيطي ديني، راهکاري جامع و کامل براي مقابله با بحرانهاي زيستمحيطي در جهان است و آدمي را از بهرهبردار صِرف طبيعت به امانتدار زمين تبديل ميکند.
2. مباني توحيدي و اهداف تربيت زيستمحيطي در منظومة فکري مقام معظم رهبري
سؤال دوم پژوهش اين بود که: «در منظومة فکري مقام معظم رهبري چه جايگاهي در آموزههاي ديني براي آموزش و فرهنگسازي محيطزيستي در جامعه وجود دارد؟». در پاسخ ميتوان گفت که ايشان با استناد بر مباني ديني، آموزش و فرهنگسازي زيستمحيطي را از ارکان مهم تربيت ديني و اجتماعي ميداند و بر نقش انسان در حفظ تعادل آفرينش تأکيد ميکند. با توجه به اين مطلب، به ديدگاه مقام معظم رهبري در اين زمينه ميپردازيم.
1ـ2. مباني معرفتي و الهياتي حفاظت از محيطزيست
در آموزههاي ديني، طبيعت بخشي از آفرينش الهي و نشانهاي از آيات خداوند محسوب ميشود. قرآن کريم با توجه بر مفهوم استخلاف و استعمار، انسان را مکلف به استفادة صحيح، عاقلانه و مسئولانه از طبيعت ميکند. مقام معظم رهبری در این زمینه میفرماید: «اسلام انسان را از طبیعت جدا نکرده، به انسان توصیه کرده که هم به طبیعت برسد و هم از طبیعت استفاده کند» (مقام معظم رهبري، 15/12/1402). وی با استناد به آیة «وَاستَعمَرَكُم فيها» (هود: 61) بر آبادی زمین و طبیعت اشاره میکند. همچنین استفادة متعادل انسان و بهرهمندی از مواهب طبيعي را مورد تأکيد قرار میدهد: «كُلوا مِن ثَمَرِهِ إِذا أَثمَر» (انعام: 141). مقام معظم رهبري با تکيه بر مباني قرآني، محيطزيست را عرصهاي سرشار از معنا و معرفت الهي تلقي کرده و پيوند ميان انسان و طبيعت را رابطهاي وجودي و اخلاقي ميدانند و بر لزوم حفظ اين ارتباط در پرتو مسئوليت الهي انسان تأکيد ميکنند. ايشان در اين زمينه ميفرمايند: «در اسلام، بر ارتباط با طبيعت تکيه شده است؛ يعني اسلام انسان را از طبيعت جدا نکرده، به انسان توصیه کرده که هم به طبیعت برسد و هم از طبیعت استفاده کند» (مقام معظم رهبري، 15/12/1402). تفسير ايشان از بيت سعدي ـ «برگ درختان سبز در نظر هوشيار، هر ورقش دفتري است معرفت کردگار» ـ نيز بر پيوند ميان آفرينش طبيعي و معرفت توحيدي اشاره دارد. از ديدگاه مقام معظم رهبري ، تأمل و تفکر در جلوههاي طبيعت ميتواند زمينه و بستر معرفت ديني را فراهم آورد، و اين نگرش بايد در فرهنگ عمومي جامعه نهادينه شود. ایشان در این زمینه میفرمایند: «نگاه ما به درخت و گیاه و سبزه و محیطزیست، یک نگاه معرفتی و معنوی است، نگاه معرفت دینی است، برای همین هم هست که در شرع مقدس اسلام غرس کردن درخت و نشاندن نهال یکی از حسنات محسوب شده است» (مقام معظم رهبري، 15/12/1399).
نتايج و يافتههاي پژوهش مدادي و يزدي (1400) ـ که بر تحليل و تبيين محتواي 57 سخنراني مقام معظم رهبري در فاصلة سالهاي 1378ـ1399 ميپردازد ـ نشان ميدهد مؤلفهها و عناصري مانند «درخت و درختکاري» 205 مورد، «مرتع و تخريب مراتع» 144 مورد، «محيطزيست» 136 مورد و «آب» 132 مورد، از پرتکرارترين کليدواژهها در بيانات مقام معظم رهبري بودهاند. اين بسامد زباني، اهميت و جايگاه ويژه محيطزيست در نظام فکري ايشان را به وضوح نشان ميدهد (مدادي و يزدي، 1400، ص13).
2ـ2. مسئوليت انسان در قبال طبيعت
از ديدگاه مقام معظم رهبري ، مسئوليت انسان نسبت به محيطزيست، وظيفة اخلاقي، الهي و تکليف ديني است. ايشان در اينزمينه ميفرمايند:
قضیة محیطزیست، خیلی قضیة مهمی است. خلاصة اهمیت این قضیه عبارت است از مسئولیت انسان در قبال طبیعت. باید احساس مسئولیت کند؛ همچنانکه در قبال انسانها احساس مسئولیت میکنیم، در قبال طبیعت هم باید احساس مسئولیت کنیم. اسلام و ادیان الهی خواستهاند تعادل میان انسان و طبیعت را حفظ کنند. این، آن هدف اساسی و اصلی است (مقام معظم رهبري، 17/12/1393).
بر اساس نظر ايشان، علت خيلي از آسيبهاي زيستمحيطي و بحرانها در غلبة روحية خودمحوري، منفعتطلبي و اعراض انسان معاصر از تکاليف و تعهدات الهي است. مقام معظم رهبري در اين زمينه ميفرمايند:
عدم حفظ این تعادل ناشی از عواملی است که عمدهاش خودخواهیهای انسان است، قدرتطلبی است، قلدری و گردنکلفتی بعضی از ما انسانهاست. وقتی این اتفاق نیفتاد ـ یعنی این تعادل حفظ نشد ـ آنوقت بحران محیطزیست پیش میآید؛ بحران محیطزیست به همة بشر و به همة نسلها آنوقت ضرر میزند (مقام معظم رهبري، 17/12/1393).
بنابراين تخريب محيطزيست مصداقي از کفران نعمت خداوند و خيانت به امانت الهي تلقي ميشود (مدادي و يزدي، 1400، ص40). بنابراين مسئوليت انسان فقط محدود به خود يا همنوعانش نيست، بلکه شامل همة عناصر طبيعي از جمله محيطزيست نيز ميشود؛ به خاطر اينکه در ديدگاه اسلامي، طبيعت موضوعي داراي حق و شأن الهي است که حفظ و حراست از آن بخشي از ايمان و بندگي انسان محسوب ميشود.
3ـ2. تهديدهاي ناشي از تخريب محيطزيست
از ديدگاه مقام معظم رهبري ، تخريب محيطزيست و منابع طبيعي تهديدي چندبُعدي براي امنيت ملي و ثبات زيستمحيطي جهاني و... محسوب ميشود. ايشان با نگاهي کلان، تخريب طبيعت را خطري براي آيندة تمدن انساني ميدانند و در اين زمينه ميفرمايند:
متأسفانه در جامعه هستند کسانی که محیطزیست را قربانی منافع شخصی خودشان میکنند، فدای سودطلبی و منفعتطلبی خودشان میکنند. هستند از این کسانی که اینجوریاند، طبیعت را تخریب میکنند، جنگل و کوه را نابود میکنند، مراتع را پایمال میکنند، سفرههای زیرزمینی و آب را به یغما میبرند. اینها همه واقعاً بلای بزرگی است که تخریب محیطزیست است و همه باید مقابل آن بایستند؛ چه مسئولین و چه آحاد مردم (مقام معظم رهبري، 15/12/1399).
مقام معظم رهبري با استناد و تکيه بر مباني فقهي اسلام، به حرمت شکار بيضابطه و ضرورت احترام به حيات وحش تأکيد ميکند و حفظ تنوع زيستي را بخشي از مسئوليت ديني و الهي انسان ميدانند: «مسئلة شکار غیرقانونی را باید جدی گرفت. در شرع مقدس اسلام، شکار فقط درصورتیکه کسی برای تغذیه نیاز به شکار داشته باشد مجاز است؛ در غیر این مورد، اصلاً شکار مجاز نیست» (مقام معظم رهبري، 15/12/1400).
همچنين از ديدگاه وي، تهديدها و بحرانهايي چون آلودگي هوا و آب، افزايش گازهاي گلخانهاي و... نهتنها خسارات زيستمحيطي به دنبال دارند، بلکه پيامدهاي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و انساني نيز دارند. به همين علت ايشان با دورانديشي و آيندهنگري، نسبت به نقض حق نسلهاي آينده دربارة طبيعت و استفاده از آن هشدار داده و ميفرمايند: «مسئلة گازهای گلخانهای چیزی نیست که به یک کشور و به یک عده از مردم صدمه بزند؛ نه، مال همة بشریت است» (مقام معظم رهبري، 17/12/1393)؛ «تخریب محیطزیست، از آن چیزهایی است که ضربهاش را یک ملت، یک منطقة جغرافیایی، گاهی همة دنیا در وقتی احساس میکنند که دیگر قابل جبران نیست» (مقام معظم رهبري، 09/01/1389).
4ـ2. الزامات حاکميتي و نهادي
از منظر مقام معظم رهبري ، حفظ و مراقبت از محيطزيست تنها وظيفة اخلاقي و فردي نيست، بلکه مسئلهاي ساختاري و اجرايي است که در چارچوب سياستگذاري کلان و وظايف حکمراني کشور تعريف ميشود. ايشان در اين زمينه معتقد است: «حفظ محیطزیست و رعایت محیطزیست، یک وظیفة حاکمیتی است؛ البته مردم هم نقش دارند؛ مردم میتوانند نقشهای خوبی ایفا کنند» (مقام معظم رهبري، 17/12/1393).
ازاينرو مقام معظم رهبري علاوه بر تأکيد بر لزوم مشارکت مردمي در حفظ محيطزيست، به مجموعهاي از اقدامات اجرايي و راهبردي براي ارتقاي عملکرد زيستمحيطي نهادهاي اجرايي و دولتي اشاره کردهاند که برخي از آنها عبارتاند از:
ـ تهیة سند ملی برای مسائل محیطزیست؛
ـ پیوست محیطزیستی برای همة برنامههای سازندگی؛
ـ جرمانگاری تخریب محیطزیست؛
ـ پالایش و بازنگری قوانین موجود، تقویت نظارتهای بیاغماض و فرهنگسازی (مقام معظم رهبري، 17/12/1393).
توجه راهبردي، اهتمام و کلاننگري مقام معظم رهبري به مسئلة محيطزيست، سبب شده است تا اين موضوع جايگاه مهمي در اسناد بالادستي نظام پيدا کند؛ از جمله اينکه در سند چشمانداز 1404، دستيابي به محيطزيستي سالم و پايدار و مطلوب از اهداف اساسي و اصلي توسعه معرفي شده است. همچنين مقام معظم رهبري در سال 1394 با استناد به بند يک اصل 110 قانون اساسي، سياستهاي کلي محيطزيست را در 15 بند ابلاغ کردند که اين سياستها با رويکردي نظاممند و آيندهنگرانه، چارچوبي ملي و هدفمند براي مديريت بحرانهاي زيستمحيطي فراهم کردهاند. از مهمترين محورهاي سياستهاي کلي عبارتاند از:
ـ ایجاد نظام یکپارچة ملی محیطزیست؛
ـ مدیریت تغییرات اقلیم و مقابله با تهدیدات زیستمحیطی؛
ـ تدوين اطلس زيستبوم کشور و حفاظت، احیا، بهسازی و توسعة منابع طبیعی تجدیدپذیر؛
ـ جرمانگاري تخريب محيطزيست (به شکل قانوني و ساختاري)؛
ـ توسعة مناسبات و جلب مشارکت و همکاریهای هدفمند و تأثیرگذار دوجانبه، چندجانبه، منطقهای و بینالمللی در زمینة محیطزیست؛
ـ گسترش سطح آگاهی، دانش و بینش زیستمحیطی جامعه؛
ـ تدوین منشور اخلاق محیطزیست و ترویج و نهادینهسازی فرهنگ و اخلاق زیستمحیطی مبتنیبر ارزشها و الگوهای سازندة ایرانی ـ اسلامی(مقام معظم رهبری، 26/08/1394).
ابلاغ سياستهاي کلي فوق، در شرايطي اتفاق افتاد که کشور با چالشهاي فزايندة زيستمحيطي مانند آلودگي هوا، کمآبي و تخريب سرزميني مواجه بود. از اين بُعد، اين اقدام علاوه بر اينکه تحولي در عرصة سياستگذاري عمومي تلقي ميشود، نقطة عطفي در حکمراني محيطزيستي کشور براي صيانت از سرمايههاي طبيعي ملي محسوب ميشود (مدادي و يزدي، 1400، ص11ـ12).
5ـ2. آموزش و فرهنگسازي زيستمحيطي
يکي از مهمترين ارکان گفتمان مقام معظم رهبري در بحث زيستمحيطي، فرهنگسازي و آموزش از سنين پايه است. به همين جهت، وي تربيت زيستمحيطي را زمينهاي براي تربيت نسلي آگاه و متعهد و مسئول به حفظ طبيعت ميدانند و در اين زمينه ميفرمايند:
فرهنگسازی و اهمیت حفظ محیطزیست را از دبستان باید شروع کنیم، در کتابهای درسی. باید بچههای ما اهمیت مرتع و جنگل و هوا و آب و خاک و دریا و مانند اینها را از کودکی بفهمند و روی آن حساس باشند. حفظ حریم محیطزیست باید جزئی از فرهنگ عمومی بشود (مقام معظم رهبري، 17/12/1393).
در منظومة فکري مقام معظم رهبري علاوه بر نظام آموزشي، رسانههاي جمعي نيز از جايگاهي مهمي در ترويج و تبليغ فرهنگ زيستمحيطي برخوردار هستند؛ ازاينرو رسانهها بايد نقش آموزشي و فرهنگسازي را در اين زمينه ايفا کنند. وي در اينباره ميفرمايند: «نقش رسانة ملی را هم (دربارة فرهنگسازي محیطزیست) نباید نادیده گرفت، بایستی حتماً رسانة ملی نقش ایفا کند» (مقام معظم رهبري، 14/07/1379).
از ديدگاه ايشان، تحقق عدالت زيستمحيطي زماني تحقق پيدا ميکند که ميان نظام حقوقي و اجرايي کارآمد و آگاهيبخشي فرهنگي پيوندي محکم و وثيق برقرار شود؛ يعني ارتقای بينش و نگرش عمومي نسبت به محيطزيست بايد با تقويت سازوکارهاي نظارتي و اجرايي و قانوني، همراه و قرين شود تا به تغيير و تحول پايدار در اخلاق و رفتارهاي فردي و اجتماعي منجر شود.
بنابراين نظام فکري مقام معظم رهبري دربارة محيطزيست، بيانگر نگرش و نگاهي نظاممند، جامع و تمدنساز است؛ نگاهي که بر مباني ديني استوار است و مسئوليت سهگانة انسان، جامعه و حکومت در قبال طبيعت را داراي پيوندي تنگاتنگ با اهداف ديني، بازخواني و تبيين ميکند. از اين منظر، تربيت و فرهنگسازي زيستمحيطي راهبردي تمدني براي تحقق عدالت فراگير و توسعة پايدار در چارچوب الگوي اسلامي ـ ايراني پيشرفت محسوب ميشود.
3. مباني توحيدي و اهداف تربيت زيستمحيطي در انديشة سيدحسين نصر
سؤال سوم پژوهش اين بود که: «سيدحسين نصر چه راهکارهايي براي احياي پيوند معنوي انسان و طبيعت ارائه ميکند؟». در پاسخ ميتوان گفت که وي، ريشة بحران زيستمحيطي معاصر را در گسست انسان از ساحت قدسي هستي و انحطاط معنوي او ميداند و معتقد است بحران محيطزيست بازتاب ازخودبيگانگي انسان مدرن از حقيقت متعالي خويش است؛ پيش از آنکه جنگلها نابود گردند و رودها خشک شوند، روح انسان از معنا تهي شده است (نصر، 1384، ص22). از ديدگاه نصر انسان معاصر با کنار زدن و دوري از جهانبيني توحيدي که طبيعت را مظهر اسما و صفات الهي ميداند، طبيعت را ابزاري براي بهرهکشي و سلطه ميبيند (نصر، 1378، ص9؛ 1394، ص1). منشأ اين نگرش، تحولات فکري غرب پس از رنسانس است که سبب افول نگاه قدسي به عالم هستي از جمله طبيعت و غلبة رويکرد مکانيکي و کمي شده است. در اين جهانبيني به طبيعت بهعنوان آيهاي از آيات الهي نگريسته نميشود، بلکه آن به مادهاي بيجان و فاقد معنا فروکاسته شده است.
اين نگرش و جهانبيني نهتنها موجب تخريب محيطزيست، بلکه به بحران معنوي انسان متجدد نيز منجر شده است، و راه برونرفت از اين مسئله، اصلاح نگرش هستيشناختي و احياي پيوند انسان با خداوند متعال و طبيعت است (نصر، 1384، ص22؛ 1394، ص3). نصر طبيعت را موجودي زنده، داراي شعور و حامل معنا ميداند که صفات الهي در آن متجلي ميشود. وي با استناد به آية «فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللهِ» (بقره: 115)، حضور وجه الهي در همة مظاهر هستي را مورد تأکيد قرار ميدهد (نصر، 1382، ص217)، و معتقد است تنها کساني که از چشم دل برخوردار هستند، طبيعت را بهعنوان آيهاي الهي درک و شهود ميکنند. حفاظت و مراقبت از محيطزيست از ديدگاه نصر اولين وظيفة معنوي و اخلاقي است که از مقام خليفةاللهي انسان نشئت ميگيرد؛ يعني تا زماني که انسان از درون متحول، متذکر و اصلاح نشود، طبيعت نيز رو به نابودي خواهد رفت؛ چونکه ميان جان طبيعت و جان انسان رابطة تکويني برقرار است (نصر، 1383، ص42؛ 1384، ص469). بر اين اساس، نصر راهکارهاي تربيتي و معنوي گوناگوني براي احياي پيوند معنوي انسان و طبيعت و بازگشت به نگرش قدسي ارائه ميکند که برخي از آنها عبارتاند از:
1ـ3. بازشناسي مقام خليفةاللهي انسان
از ديدگاه نصر، احياي مفهوم خليفةاللهي انسان (بقره: 30)، نقطة شروع احياي رابطة معنوي انسان با طبيعت و غلبه بر بحرانهاي محيطزيستي است؛ مقامي که حاکي از شرافت وجودي انسان و مسئوليت و تکليف سنگين او در قبال عالم هستي و طبيعت است. مقام خليفةاللهي انسان، وظيفه و تکليفي مضاعف بر عهدة انسان ميگذارد تا حافظ نظم، قداست و تعادل جهان طبيعي باشد. بنابراين تخريب طبيعت علاوه بر بيتوجهي به نظام آفرينش، نوعي خيانت به مقام خليفةاللهي محسوب ميشود (نصر، 1387، ص18). نصر بازسازي رابطة انسان با طبيعت را در گرو بازشناسي جايگاه هستيشناختي انسان ميداند؛ رابطهاي که بايد از طريق پيوند دوباره با خداوند متعال بازيابي، بازسازي و سامان يابد (رحمتي، 1387، ص7).
2ـ3. بازگشت به تعاليم ديني و معنوي
از ديدگاه نصر راهکارهاي مادي و غيردیني و سکولار براي حل بحران زيستمحيطي جهان معاصر سطحي و ناکارآمد هستند؛ زيرا اين راهحلها از پيوند وجودي انسان با طبيعت و منبع اصيل و غايي آن، يعني خداوند، غفلت کردهاند. تنها اديان الهي، با تکيه بر جهانبيني قدسي، قادر هستند رابطهاي مسئولانه و اخلاقمحور ميان انسان و طبيعت برقرار سازند (نصر، 1387، ص14).
از منظر نصر، آموزش و عمل به توصيههاي ديني، بستر مناسب و خوبي براي شکلگيري احساس وظيفة معنوي و اخلاقي نسبت به محيطزيست فراهم ميکنند. بدون مراجعه به سنتهاي ديني، اخلاق زيستمحيطي به شعارهاي سطحي تنزل پيدا ميکند که فاقد توان ايجاد تغيير و تحول در رفتار انسانها ميباشد (نصر، 1387، ص14). بنابراين بازگشت به دين و عمل به آموزههاي ديني و الهي، يکي از اصليترين و مهمترين راهحلها براي غلبه بر بحرانهاي جهان معاصر است.
3ـ3. معرفت متافيزيکي و شناخت حقيقت مطلق
يکي از مؤلفههاي اصلي در منظومة فکري نصر، ضرورت احياي معرفت متافيزيکي در پيوند انسان با جهان هستي است؛ يعني تا زماني که انسان، جهان را تنها بهمثابة يک شيء بيمعنا و مادي تلقي کند، قادر نخواهد بود مسئوليت اخلاقي خود در قبال آن را بهدرستي انجام دهد، اما اگر طبيعت بهعنوان تجلي اسمای الهي و آيهاي از آيات خداوند متعال شناخته شود، در اين صورت، هر نوع تعامل با آن، داراي بار معنوي و اخلاقي خواهد بود (نصر، 1387، ص102).
بنابراين فهم و درک درست از عالم هستي در انديشة نصر، مستلزم معرفت قدسي است؛ معرفتي که از رابطة انسان با حقيقت مطلق نشئت ميگيرد و از رهگذر سنتهاي ديني امکانپذير است (مولوي، 1379، ص31). ازاينرو نصر تأکيد ميکند که احياي زيستبومهاي طبيعي، تنها زماني امکانپذير خواهد بود که انسان از ساحت متافيزيکي و متعالي طبيعت آگاهي کافي داشته باشد.
4ـ3. تبيين اخلاق ديني مبتنيبر جهانبيني قدسي
از ديدگاه نصر هر تلاشي براي تدوين و تبيين نظام معنوي و اخلاقي در حوزة محيطزيست، اگر بدون پشتوانة ديني و جهانبيني قدسي باشد، به نظامي ناپايدار و کماثر منجر خواهد شد. وي در اين زمينه ميگويد: «هر تمدني، براي برقراري رابطهاي مسئولانه و متعادل ميان انسان و طبيعت، بايد بنيانهاي اخلاقياش را بر بينشي الهي و معنوي استوار سازد» (نصر، 1384، ص356). نصر از آموزههايي مانند قناعت، زهد، تواضع، رعايت حقوق موجودات، مسئوليتپذيري و احترام به نظام آفرينش را، از مؤلفههاي زيربنايي اخلاق زيستمحيطي ديني نام ميبرد. وي از پيروان اديان دعوت ميکند تا با احيا و بازشناسي عناصر معنوي ديني خود، در تبيين و گسترش اخلاق جهاني براي حفاظت از محيطزيست مشارکت فعال داشته باشند (رضوي، 1391، ص154).
5ـ3. نگرش قدسي به طبيعت بهعنوان آيت الهي
از ديدگاه نصر يکي از عوامل اساسي فروپاشي رابطة انسان و طبيعت در دنياي مدرن، از بين رفتن نگاه قدسي به عالم هستي است. اين بينش قدسي سبب شده است که طبيعت از مرتبة آيت الهي بودن تنزل پيدا کند و به منبعي مادي و ابزاري براي ارضاي نيازهاي بشر مبدل شود. اما در جهانبيني ديني، طبيعت فقط براي بهرهکشي نيست، بلکه هر جزء آن آيتي از حضور خداوند و تجلي اسما و صفات الهي محسوب ميشود (نصر، 1387، ص140). قبول اين جهانبيني الهي و قدسي، رابطة انسان با طبيعت را از حالت منفعتمحورانه و استثمارگرايانه به رابطهاي مسئولانه و اخلاقي تبديل ميکند. بنابراين نصر، تربيت انسان براي تعامل متعهدانه با محيطزيست را، صرفاً در ساية بازگشت به معنويت ديني و احياي اين نگاه قدسي امکانپذير ميداند.
6ـ3. نقد جهانبيني علمي غرب و ضرورت بازسازي معنوي
نصر در راستاي اهميت مسئلة محيطزيست، نقدي اساسي به جهانبيني و علم مدرن غربي وارد ميکند. وي علم مدرن که در خدمت منافع مادي و تسخير طبيعت است را تقليلگرا، ابزاري و فاقد معنا ميداند که با زدودن قداست از طبيعت، آن را به مادهاي بيروح تبديل کرده است. در مقابل، آموزههاي ديني طبيعت را داراي غايت، نظم، معنا و ارزش ذاتي ميداند. راهکار پيشنهادي نصر براي خروج تمدن غرب از بحران محيطزيستي، احياي الهيات طبيعت و بازسازي نگاه قدسي به جهان هستي و طبيعت است. در اين ميان، مسلمانان ميتوانند از علم و فناوري غربي بدون پذيرش مطلق و محض، استفاده کرده و با توجه به اعتقادات و سنتهاي حکمي و الهياتي خود، تفسير متمايز و متفاوتي از طبيعت ارائه دهند (Nasr, 2017, p. 236). بنابراين بازسازي معنوي و اخلاقي از ديدگاه نصر، تنها راهحل اساسي براي تعامل پايدار، مسئولانه و اخلاقي با طبيعت است.
بررسي و مقايسة تطبيقي
بررسي مقايسهاي انديشههاي آيتالله جوادي آملي، مقام معظم رهبري و نصر در مسئلة محيطزيست حاکي از اين است که هر سه متفکر، با وجود تفاوتهايي اندک در تبيين اهميت محيطزيست، با نگرشي توحيدي و قدسي به مسئلة محيطزيست نگاه ميکنند و آن را از مسئوليتهاي الهي انسان در نظام آفرينش ميدانند. از ديدگاه آنان، طبيعت آيهاي از آيات خداوند متعال و مظهر تجلي اسما و صفات الهي است؛ ازاينرو حفظ و حراست از آن وظيفة ديني، اجتماعي، اخلاقي و تمدني بهحساب ميآيد و انسان بهعنوان خليفةالله، مأمور به حفظ محيطزيست است و فساد در آن، نوعي خروج از مسير عبوديت الهي تلقي ميشود. حال، به تمايز ديدگاههاي سه انديشمند فوق دربارة محيطزيست ميپردازيم.
آيتالله جوادي آملي با رويکردي قرآني و معرفتي، ريشة بحران زيستمحيطي را در غفلت انسان از مقام بندگي و خليفةاللهي و شکاف ميان معرفت و عمل ميداند. وي، طبيعت را مظهر حکمت الهي و عرصة آزمون عمل و اخلاق انسان در مواجهه با آن است. تربيت زيستمحيطي از نظر وي بايد از درون آدمي آغاز شود و بر عقلانيت ديني، تهذيب نفس و درک معنوي از آيات الهي در طبيعت استوار باشد. بنابراين اصلاح محيط بيروني و پيراموني انسان در ساية تهذيب نفس و اصلاح درون و بازسازي رابطة معرفتي و معنوي انسان با خداوند امکانپذير است. همچنين آیتالله جوادي آملي علاوه بر مسئوليت فردي انسان در قبال محيطزيست، مسئوليت اجتماعي او را در جامعه و نقش مسئولان اجرايي جامعه را در اين زمينه مورد تأکيد قرار ميدهند.
ديدگاه و آراي مقام معظم رهبري در بحث محيطزيست در عين اينکه بر مباني توحيدي و معنوي و ديني، استوار است، اما وي مسئلة محيطزيست را فراتر از يک وظيفة فردي ميبينند و آن را در افق سياستگذاري کلان حکمراني و عدالت اجتماعي تبيين و تحليل ميکنند؛ به اين معني که حفاظت از محيطزيست، وظيفهاي حاکميتي و ملي و درعينحال مردمي است که نيازمند فرهنگسازي فراگير و قانونگذاري ميباشد. وي در سياستهاي کلي که ابلاغ کردهاند تأکيد خاصي بر جرمانگاري تخريب منابع طبيعي، پيوستهاي زيستمحيطي طرحهاي توسعه، تدوين اسناد ملي محيطزيست و آموزش عمومي بهويژه از سنين پايه و دوران کودکي ميکنند. بنابراين توسعة پايدار و عدالت زيستمحيطي، دو رکن اصلي حکمراني معنوي و ديني در مسئلة محيطزيست از ديدگاه مقام معظم رهبري محسوب ميشوند.
در نهايت، نصر هم بحران زيستمحيطي را نشانة گسست و انقطاع رابطة انسان از مبدأ قدسي و افول معنويت و اخلاق در تمدن مدرن ميداند. به اعتقاد وي انسان مدرن با دوري از جهانبيني توحيدي، از قداست طبيعت کاسته و آن را به ديد يک شيء بيجان و قابل بهرهکشي مينگرد. راهکار نصر براي حل اين مسئله، بازگشت انسان به معرفت قدسي، احياي نگرش و بينش ديني نسبت به عالم هستي و طبيعت و بازسازي پيوند متافيزيکي ميان طبيعت، انسان و خداوند است. از ديدگاه وي، تا زماني که تمدن بشري از بُعد فکري و معنوي اصلاح نشود، اصلاح از بُعد فناورانه يا سياسي بشر نميتواند بر بحران محيطزيست غلبه و آن را درمان کند.
با مقايسة سه ديدگاه فوق، ميتوان گفت که هر سه انديشمند با اشتراک در مباني توحيدي و معنوي، در ارائة راهبردها با هم تفاوت دارند: آيتالله جوادي آملي بر تهذيب نفس، اصلاح دروني و تربيت معنوي و معرفتي انسان تأکيد ميکنند؛ مقام معظم رهبري نيز علاوه بر تأکيد بر وظيفة فردي انسان در قبال محيطزيست، بر اصلاح اساسي ساختارها و سياستگذاري عدالتمحور اهميت خاصي قائل هستند؛ نصر هم قائل بر احياي بازسازي متافيزيکي جهانبيني انسان مدرن و بازگشت به معنويت ديني است. با توجه به سه رويکرد فوق، الگويي چندلايه و عملي براي بازسازي رابطة انسان با طبيعت در چارچوب انديشة اسلامي شکل ميگيرد.
نتيجهگيري
بررسي و تحليل ديدگاههاي آیتالله جوادي آملي، مقام معظم رهبري و سيدحسين نصر نشان ميدهد که مسئلة حفاظت و مراقبت از محيطزيست در چارچوب آموزههاي ديني و قرآني داراي سطوحي است و تنها به بُعد مادي و فيزيکي طبيعت محدود نميشود، بلکه داراي ابعادي انسانشناختي، الهياتي، اخلاق و تمدني است. هر سه متفکر طرح و تصويري جامع از رابطة انسان و محيطزيست ارائه کردهاند که مهمترين آن اصلاح نگرش انسان است که شرط اصلي و لازم براي حفاظت از محيطزيست ميباشد. در بُعد الهياتي و ديني، طبيعت جلوهاي از آيات و اسمای الهي است که انسان حافظ و امانتدار آن است. بر همين مبنا، آيتالله جوادي آملي طبيعت را کتاب تکويني الهي ميداند که نيازمند تفکر و تدبر است؛ مقام معظم رهبري نيز شناخت طبيعت را بخشي از معرفت ديني ميدانند؛ نصر هم بحران محيطزيستي را ناشي از بحران معنوي انسان مدرن تلقي ميکند و راهحل آن را بازگشت به نگاه قدسي ميداند. در بُعد انسانشناختي، هر سه انديشمند انسان را خليفة خداوند بر روي زمين ميدانند: آيتالله جوادي آملي خلافت حقيقي و واقعي را در حفظ تعادل و آباداني طبيعت ميداند؛ مقام معظم رهبري آن را مسئوليتي فردي و اجتماعي براي نسلهاي آينده و نصر نيز انسان را جزئي هماهنگ از نظام هستي ميداند که بايد از سلطهگري و تخريب محيطزيست خودداري کند. در بُعد اخلاقي، آيتالله جوادي آملي حفاظت و مراقبت از محيطزيست را با آموزههايي مانند صدقة جاريه مرتبط ميداند؛ مقام معظم رهبري تخريب محيطزيست را خيانت به سرمايههاي الهي و ملي تلقي ميکند؛ و نصر نيز آن را در پيوند با معرفت توحيدي و حضور قدسي آدمي در جهان هستي تبيين و تشريح ميکند. در بُعد اجرايي و کلان، مقام معظم رهبري بر تدوين و اجراي سياستهاي کلان، فرهنگسازي زيستمحيطي، نظارت از طريق آموزش و رسانهها تأکيد ميکنند؛ آیتالله جوادي آملي نيز نقش رسانهها و آموزشهاي ديني را در سبک زندگي و رعايت حقوق زيستمحيطي پررنگ ميبيند؛ نصر هم معتقد است که بدون تحول معنوي و اخلاقي، هيچ سياست يا نهاد اجتماعي نميتواند رفتار انسان را در حفاظت پايدار از محيطزيست تضمين کند.
- ابنشعبه حرانی، حسن بن علی (1363). تحف العقول. قم: جامعة مدرسین.
- اسلامی، محمدتقی (1391). اسلام و اخلاق زیستمحیطی با تأکید بر آرای آیتالله جوادی آملی. حکمت اسراء، 2(12)، 77ـ111.
- باید یاناس (۱۳۷۶). معنویت و قرن بیست و یکم (ترجمة سارا سوراتی). نامة فرهنگ، ۷(۲۶)، ۱۶۷ـ۱۶۹.
- پاینده، ابوالقاسم (1382). نهجالفصاحه. تهران: دنیای دانش.
- توحیدنیا، فرشاد، جلالی، علیرضا و واعظی، سیدحسین (۱۳۹۸). احیای واقعیت قدسی طبیعت؛ راهحل بحران زیستمحیطی (نقد و بررسی دیدگاه فلسفی سیدحسین نصر). پژوهشهای فلسفی، ۱۳(۲۷)، ۹۹ـ۱۱۶.
- جوادی آملی، عبدالله (1386). اسلام و محیطزیست. قم: اسراء.
- حر عاملی، محمد بن حسن (1409ق). وسائل الشیعه. قم: مؤسسة آلالبیت(ع).
- خامنهای، سیدعلی. بیانات رهبر معظم انقلاب. بازیابی از: https://www.khamenei.ir.
- داودی، محمد و وجدانی، فاطمه (1396). مبانی و اهداف تربیت زیستمحیطی با تأکید بر اندیشة آیتالله جوادی آملی. اخلاق وحیانی، 5(2)، 203ـ220.
- رحمتی، انشاءالله (1387). دین، اخلاق و محیطزیست. اطلاعات حکمت و معرفت، 3(۳)، ۴ـ۷.
- رضوی، سیدمسعود (1391). در مسیر سنتگرایی: سیدحسین نصر و مسائل معاصر. تهران: علم.
- شاهولی، منصور، کیانمهر، نازنین و کرمی، غلامحسین (۱۳۹۵). الگووارة توحیدمحور؛ الگویی متعالی برای تبیین فقر و بحرانهای محیطزیست. اخلاق، 6(۲۴)، ۱۱ـ۳۲.
- کریمنژادی، سمیرا و علیپور، ابراهیم (1400). الهیات زیستمحیطی آیتالله جوادی آملی: بررسی تأثیر جهانبینی اسلامی بر محیطزیست. معرفت کلامی، 12(2)، 203ـ220.
- مجلسی، محمدباقر (1403ق). بحارالأنوار. بیروت: دار إحیاء التراث العربی.
- مولوی، جلالالدین بن محمد (1379). مثنوی معنوی. مصحح: رینولد نیکلسن. تهران: نگاه.
- نصر، سیدحسین (1378). معنویت و علم؛ همگرایى یا واگرایى؟ ترجمة فروزان راسخی. نقد نظر، 5(19 و 20)، 74ـ87.
- نصر، سیدحسین (1382). نیاز به علم مقدس. ترجمة حسن میانداری. قم: طه.
- نصر، سیدحسین (1383). آرمانها و واقعیتهای اسلام. ترجمة شهابالدین عباسی. تهران: سهروردی.
- نصر، سیدحسین (1384). دین و نظام طبیعت. ترجمة محمدحسن فغفوری. تهران: حکمت.
- نصر، سیدحسین (1387). انسان و طبیعت: بحران معنوی انسان متجدد. ترجمة عبدالرحیم گواهی. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
- نصر، سیدحسین (1394). قداست طبیعت. تهران: مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
- یزدی، محمد (1402). مقایسة اندیشههای محیطزیستی حضرت آیتالله خامنهای، رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران و حضرت آیتالله جوادی آملی. آموزش محیطزیست و توسعة پایدار، 11(3)، 175ـ186.
- یزدی، محمد و مدادی، محمد (1400). محیطزیست در اندیشههای حضرت آیتالله خامنهای، رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران. آموزش محیطزیست و توسعة پایدار، 11(2)، 9ـ18.




