ادبیات توحیدی شیوهای در تقویت ایمان
Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
ایمان مقولهای است که علائم و آثار آن هم در بینش و گرایش نمود پیدا میکند و هم در کنش و افعال آدمی. یکی از مظاهر و جلوههای هویدای ایمان، گفتار و بیان آدمی است، و همانطور که در روایت آمده است که آدمی در زیر زبانش پنهان است: «تَكَلَّمُوا تُعْرَفُوا فَإِنَّ الْمَرْءَ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسَانِهِ» (شریف رضی، 1414ق، ص545)، میتوان از سخنان و کلمات شخص به میزان ایمان او نیز پی برد. بنابراین الفاظ و جملات ما قالب و نمودی از ایمان ما بهشمار میروند و حکایتگر باطن و ضمیرمان هستند.
از طرف دیگر، به جهت تعامل دوسویة ایمان و عمل در تقویت یکدیگر، عمل و گفتار آدمی میتواند نقش بسزایی در تقویت ایمان فرد ایفا کند. چه بسیار کلمات و عباراتی که فرد را بهسوی کمال سوق میدهند و چه بسیار جملاتی که موجب زوال ایمان آدمی میشوند؛ چراکه گفتارها نیز همانند رفتارها نوعی تلقین لسانی و گفتاری برای نفس محسوب میشوند و تمرین و ممارست بر آنها میتواند شخص را به وادی ایمان یا شرک برساند؛ ازاینرو نباید از نقش گفتار در افزایش و کاهش ایمان فرد غافل بود.
با توجه به آنچه ذکر شد، این تحقیق بر آن است تا شیوهای از سخن گفتن که منطبق با ایمان به توحید افعالی خداوند است را تبیین و معرفی نماید. بهعبارتدیگر، این تحقیق درصدد است تا بگوید شخص مؤمن و موحد در فراز و نشیب زندگیاش، چه باید بگوید و چه نباید بگوید؛ چه جملاتی از باور به توحید شخص میجوشد و چه عباراتی مشرکانه است. البته انسانی که حقیقتاً موحد است، طبیعتاً موحدانه حرف میزند؛ چراکه رفتار و گفتار آدمی تابع ایمان و باور قلبی اوست، اما دربارة شخصی که هنوز بهطور کامل موحد نشده و یا هنوز در ابتدای راه است و میخواهد موحد شود و درجات ایمان را طی کند، چه باید کرد؟
توجه به ادبیات توحیدی یا موحدانه حرف زدن از دو جنبه حائز اهمیت است:
اول اینکه باورهای توحیدی مانند بسیاری از باورهای دیگر، لوازمی را به همراه دارند که نوعاً در مقام عمل نمود پیدا میکنند. بهعنوان مثال لازمة اعتقاد به توحید و یگانگی خداوند، پرستش و اطاعت از خدای متعال و شرک ورزیدن نسبت به سایر خدایان دروغین است، یا لازمة اعتقاد به توحید در خالقیت، ربوبیت و مالکیت این است که انسان تنها خدای متعال را خالق، مالک و رب تلقی کند و نیازهایش را تنها از او مسئلت کند و تنها از او استعانت جوید؛ همچنان که باید در مقام گفتار نیز به این اعتقاد خود ملتزم باشد و طوری سخن نگوید که گویی دیگری نیز در عالم سهمی همانند خدای متعال دارد. بنابراین توجه به ادبیات توحیدی از این جنبه، یعنی توجه به لوازم یک عقیده و شناخت حرفهای درست از نادرست؛
دوم اینکه رفتار و گفتار آدمی در ملکات و باورهای او تأثیر مستقیم دارد؛ همانطور که خلاف عقیده عمل کردن آثار سوئی در ایمان و اوصاف نفسانی دارد، خلاف عقیده سخن گفتن نیز بهنوبة خود آثار سوئی خواهد داشت؛ ازاینرو انسانی که سعی دارد باورهای صحیح توحیدی را در خود نهادینه کند، باید در مقام عمل و گفتار نیز صحیح حرف بزند و صحیح رفتار کند.
مقصود آنکه هم در مقام نظر نباید متناقض حرف زد و هم در مقام عمل باید گفتارها را نیز همانند افکار و رفتار اصلاح کرد و سروسامان داد تا راه کمال با سرعت بیشتری پیموده شود. ازاینرو در این مقاله درصددیم تا ادبیات توحیدی را بهعنوان شیوهای در تثبیت و تقویت ایمان همگان معرفی کنیم. در ادامة این پژوهش که با رویکردی اسلامی و به روش توصیفی ـ استنباطی سامان مییابد، ادبیات توحیدی را با تکیه بر آیات و روایات بررسی میکنیم و اهتمام متون دینی در توجه به این نوع از ادبیات را مشاهده خواهیم کرد؛ سپس نگاهی به محاورات روزمره خود خواهیم داشت تا تفاوت و فاصلة این دو نوع ادبیات آشکارتر شود.
پیشینه پژوهش
ادبیات توحیدی و بهکار گرفتن سبک خاصی از گفتار که مبتنیبر توحید افعالی خداوند است، بهصورت جسته (و) گریخته در میان کتب تفسیری و روایی ما به فراخور بحث آمده است. بهعنوان نمونه در تفسیر المیزان، تسنیم و نمونه، ذیل آیاتی که کلمة «انشاءالله» در آنها بهکار رفته، به ادب قائلین این کلمة مقدسه اشاره شده است. اما بیشترین توجه به این موضوع را میتوان در آثار آیتالله جوادی آملی شاهد بود، و بهصورت یکجا در کتاب ادب توحیدی انبیا در قرآن ایشان شاهد هستیم. درعینحال، در کتاب مزبور تنها از نگاه آیات قرآن این موضوع دیده شده؛ درحالیکه سعی ما بر این است که موضوع را از نگاه آیات و روایات مورد بررسی قرار دهیم و برای کاربردی شدن بحث، جملات مطرح در محاورات روزانه را نیز بیان کنیم.
توحید افعالی
«توحید افعالی» بدین معناست که آنچه در هستی انجام میگیرد، فعل خداست و آفریدگان همان سان که در ذات خویش مستقل نیستند، در تأثیر و فعل نیز استقلال ندارند (خطیبی و نگارش، 1386، ص202). بهعبارتدیگر، همانطور که وجود همة موجودات از خداوند است، تأثیراتی هم که از موجودات میبینیم نیز به اراده و مشیت خداست. تا خدا نخواهد هیچ موجودی نمیتواند مؤثر واقع شود، تا خدا نخواهد آتش نمیسوزاند، آب رفع عطش نمیکند و انسان قادر بر انجام کاری نخواهد بود؛ ازاینرو در تمام تأثیر و تأثرات فاعلیت خدای متعال ایفای نقش میکند.
توحید افعالی آموزهای دینی است که در آیات و روایات بسیار مورد توجه و تأکید واقع شده. در آیات قرآن کریم دائماً با این مطلب روبهرو هستیم که خداوند همة امور را به خود اسناد میدهد. بهعنوان نمونه هدایت و ضلالت را به خود اسناد میدهد (نحل: 93)، بارور شدن ابرها، نزول باران و سیراب شدن ما را به خود اسناد میدهد (حجر: 22)، خنداندن و گریاندن را به خود اسناد میدهد (نجم: 43)، بینیازی و غنای دیگران را به خود اسناد میدهد (نجم: 48)، همة حوادث تلخ و شیرینی که در عالم روی میدهد را به خود اسناد میدهد (نساء: 78)، کاشتن و زراعت کردن را به خود اسناد میدهد (واقعه: 64)، و دهها اسناد دیگر که به تکرار در صفحات این کتاب آسمانی دیده میشود و البته خداوند متعال خود نیز اقرار دارد که همة امور بهدست اوست (آلعمران: 154). این آیات همگی گویای سریان فاعلیت الهی در جزء جزء عالم هستی و بیانگر توحید افعالی خداوند است و اعتقاد راسخ به آنها لوازمی را برای اهل ایمان دربر دارد که یکی از آنها موحدانه سخن گفتن است.
توحید افعالی اقسام و شعبههای مختلفی دارد که مهمترین آنها عبارت است از: توحید در خالقیت، ربوبیت و مالکیت. توحید در خالقیت و ربوبیت، یعنی خدای متعالی شریکی در آفریدن و تدبیر جهان ندارد (مصباح یزدی، 1390، ج2، ص433)، تنها اوست که مستقلاً خلق میکند و تنها اوست که مستقلاً عالم را مدیریت و تدبیر می کند؛ ازاینرو مالکیت جهان هستی و تمام اجزا از آن خداوند متعال است.
ادبیات توحیدی در قرآن کریم
در قرآن کریم شاهد دو نوع ادبیات هستیم: یکی ادبیات توحیدی که مورد اهتمام و مدح خداوند متعال است؛ و دیگری ادبیات مشرکانه یا شرک آلود که مورد نهی و سرزنش خدای سبحان است. طبیعتاً بهکارگیری این شیوة آموزشی که هم جنبة اثباتی موضوع را میگوید (چه باید گفت) و هم جنبة سلبی آن را بیان میکند (چه نباید گفت)، موجب شفافتر شدن مسئله در ذهن مخاطب میشود که یکی از شیوههای رایج قرآن برای آموزش مباحث بوده و مصداق «تعرف الاشیاء باضدادها» است.
ازاینرو در قرآن هم شاهد گفتار ملائکه هستیم که همه چیز را از ناحیة خدا میدانستند و موحدانه میگفتند: «لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا» (بقره: 32)؛ ما چیزی جز آنچه به ما تعلیم دادهای نمیدانیم، و هم شاهد حرف قارون هستیم که تنها خود را میدید و مشرکانه میگفت: «إِنَّما أُوتیتُهُ عَلی عِلْمٍ عِنْدی» (قصص: 78)؛ این ثروت را بهوسیلة دانشی که نزد من است بهدست آوردهام، هم شاهد امر خدای متعال به پیامبرش هستیم که میفرماید: «وَلا تَقُولَنَّ لِشَیْءٍ إِنِّی فاعِلٌ ذلِکَ غَداً * إِلاَّ أَنْ یَشاءَ الله» (کهف: 23ـ24)؛ و هرگز در مورد کاری نگو: من فردا آن را انجام میدهم، مگر اینکه بگویی اگر خدا بخواهد، ـ ازآنجاکه بنا بر توحید افعالی هیچکس قدرت و کمال مستقلی ندارد و هرچه هست از لطف و عنایت خدای متعال سرچشمه میگیرد، انسان معتقد به توحید افعالی هیچگاه خود را در هیچ امری مستقل نمیبیند و در مقام سخن انجام کارها را به مشیت الهی گره میزند و «انشاءالله» میگوید؛ ازاینرو خدای سبحان به پیامبرش تأکید میکند که از استعمال این کلمه غافل نباشد ـ و هم شاهد مذمت خدای تعالی نسبت به کسانی که نقش فاعلیت الهی در امور را نمیدیدند و انشاءالله نمیگفتند: «اذ أَقْسَمُوا لَیَصْرِمُنَّها مُصْبِحینَ * وَلا یَسْتَثْنُونَ» (قلم: 17ـ18)؛ قسم خوردند که صبحگاه میوة باغ را بچینند (تا فقیران آگاه نشوند) و هیچ استثنا نکردند (انشاءالله نگفتند و به خواست خدا معتقد نبودند)، هم شاهد مذمت گفتار کسی هستیم که نعمتهای پروردگارش را از خود میدید و خودستایی میکرد و میگفت: «قالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْه» (اعراف: 12)؛ من از او برترم، و هم شاهد توصیة خداوند به رسولش هستیم که میگفت: «وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّث» (ضحی: 11)؛ تحدیث نعمت کن و از نعمتهای پروردگارت بگو. تحدیث نعمت هم جنبة قولی دارد و هم جنبة فعلی. جنبة نخست آن است که فرد به زبان بگوید و اقرار کند که تواناییهای او نعمت و عطیهای الهی است، و جنبة دوم عبارت است از آشکار ساختن عملی نعمت و پدیدار ساختن عملی تواناییها و این معنایی مرادف با شکر نعمت است (طباطبائی، 1417ق، ج20، ص312).
با توجه به توحید افعالی هیچکس از خود چیزی ندارد و همگان فقیر محض به درگاه الهی میباشند؛ ازاینرو کسی استحقاق آن را ندارد که نعمتهای الهی را به خودش اسناد دهد و حس مالکیت نسبت به آنها داشته باشد، یا بهواسطة این نعمتها خود را برتر از دیگران بداند. همچنین ربوبیت عالم هستی بهدست خدای متعال است و اوست که امورات بندگان را رتق و فتق میکند و اسباب و علل را در کنار هم میچیند؛ لذا باید انجام هر کاری را به عنایت، اذن و مشیت الهی مقید کنیم.
در تعدادی از آیات، خدای متعال سخنان شرکآلود برخی از افراد را در مواجهه با حوادث خوشایند و ناخوشایند زندگی نقل میکند و میفرماید: «فَأَمَّا الإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَن * وَأَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهانَن» (فجر: 15ـ16)؛ وقتی نعمتی به انسان میدهیم تا او را با آن مورد آزمایش قرار دهیم، او مغرور میشود و میگوید پروردگارم مرا گرامی داشت، و وقتی روزی را بر او تنگ میگیریم و به این وسیله او را آزمایش میکنیم او مأیوس شده و میگوید پروردگارم مرا خوار کرده. شبیه به این آیات در موارد دیگر میفرماید: «وَلَئِنْ أَذَقْناهُ رَحْمَةً مِنّا مِنْ بَعْدِ ضَرّاءَ مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ هذا لِی وَما أَظُنُّ السّاعَةَ قائِمَةً» (فصلت: 50)؛ «فَإِذا مَسَّ الإِنْسانَ ضُرٌّ دَعانا ثُمَّ إِذا خَوَّلْناهُ نِعْمَةً مِنَّا قالَ إِنَّما أُوتیتُهُ عَلی عِلْمٍ» (زمر: 49)؛ «فَإِذا جاءَتْهُمُ الْحَسَنَةُ قالُوا لَنا هذِه» (اعراف: 131)؛ «وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ یَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِک» (نساء: 78)؛ «وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ یَطَّیَّرُوا بِمُوسی وَمَنْ مَعَه» (اعراف: 131).
در مقابل چنین سخنانی خداوند به ستایش کسانی میپردازد که در مواجهه با مصیبتها مالکیت خداوند را یادآور میشوند و با توجه به اینکه مالک، حق هرگونه تصرفی در مملوک خود را دارد، زبان به استرجاع میگشایند و میگویند: «اَلَّذِینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قالُوا إِنّا لِلّهِ وَإِنّا إِلَیْهِ راجِعُون» (بقره: 156)؛ همة ما از خداییم و بهسوی او باز میگردیم، و در مواجهه با خوشیها خداوند این گفتار را تأیید و سفارش میکند که: «قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللهِ» (نساء: 78)؛ همة خوشایندها از سوی خداوند منان است.
مالکیت الهی یکی از شعبههای مهم توحید افعالی است و بدین معناست که جز خدای متعال مالک حقیقی دیگری در جهان هستی نیست و بقیة مالکیتها اعتباری بیش نیست. وقتی انسان استحقاقی در خود میبیند با آمدن نعمت حس مالکیت در او تقویت شده و توهم میکند که او واقعاً مالک این نعمت است؛ ازاینرو وقتی آن نعمت از او سلب میشود آه و فغانش بلند میشود و خطاب به خداوند چنین می گوید که چرا آنچه مال من بود را به زور گرفتی. در مقابل این نگاه، آنان که باور دارند خداوند مالک مطلق است، به هنگام خوشامدهای زندگی شکر میکنند و در برابر ناخوشیها نیز صبوری میکنند؛ چراکه مالکیتی برای خود نمیبینند تا ناراحت شوند.
در چند آیة دیگر خدای متعال داستان و محاورة دو دوستی را نقل میکند که یکی از آنها باغ سرسبز و پر ثمر داشت و مشرکانه به دوستش میگفت: «ما أَظُنُّ أَنْ تَبیدَ هذِهِ أَبَداً» (کهف: 35)؛ گمان نمیکنم هرگز این باغ نابود شود، و دوستش که موحد بود به او میگفت: چرا بهجای این سخنان نمیگویی: «ما شاءَ اللهُ لا قُوَّةَ إِلاَّ بِالله» (کهف: 39)؛ همه چیز به خواست خداست؟! قوت (و نیرویی) جز از ناحیة خدا نیست. نکتة این آیات این است که در ضمن این محاوره خدای متعال دو نوع ادبیات (مشرکانه و موحدانه) را در کنار هم قرار میدهد و ادبیات توحیدی را نیز به ما آموزش میدهد که هرچه از نعمات و برکات دیدیم به خدای متعال اسناد دهیم و بگوییم از سوی خداست و مشرکانه سخن نگوییم.
ادبیات توحیدی در گفتار انبیای الهی
بخش قابل توجهی از آیات قرآن ناظر به سیره و سخنان انبیای الهی است که با توجه به نقش الگویی پیامبران و با توجه به اینکه ایشان موحدان حقیقی طریق معرفت میباشند، کلمات ایشان نیز برای ما مرجع محسوب میشوند و در این مورد نیز باید به آنها اقتدا کرد. در ادامه به تعدادی از این سخنان والا میپردازیم.
کلام حضرت نوح؟ع؟ در هنگام سوار کردن افراد بر کشتی با استعانت از خدای متعال است: «وَقالَ ارْکَبُوا فیها بِسْمِ اللهِ مَجْراها وَ مُرْساها» (هود: 41)؛ به نام خدا سوار كشتى شويد كه رفتن و ايستادنش به نام اوست. حضرت ابراهیم؟ع؟ علاوه بر شفا، حتی خوردن و نوشیدن خود را به خدای متعال اسناد میدهد و میگوید: «وَالَّذی هُوَ یُطْعِمُنی وَیَسْقینِ وَإِذا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفینِ» (شعراء: 79 و80)؛ و همان خدایی که مرا غذا میدهد و سیراب میگرداند و چون بیمار شوم مرا شفا میدهد. وقتی حضرت ابراهیم؟ع؟ به فرزندش اسماعیل؟ع؟ میگوید میخواهم تو را ذبح کنم او نمیگوید من صبر میکنم، بلکه عرضه میدارد که اگر خدا بخواهد من صبر میکنم: «قالَ یا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنی إِنْ شاءَ اللهُ مِنَ الصَّابِرین» (صافات: 102)؛ همانطور که حضرت یوسف؟ع؟ به خانوادة خود میفرماید: داخل مصر شوید که اگر خدا بخواهد در امان خواهید بود: «قالَ ادْخُلُوا مِصْرَ إِنْ شاءَ اللهُ آمِنین» (یوسف: 99)، یا تعبیر کردن خوابها را به خداوند اسناد داده و میفرماید: «ذلِکُما مِمَّا عَلَّمَنی رَبِّی»؛ این، از دانشی است که پروردگارم به من آموخته است (یوسف: 37)؛ حضرت موسی؟ع؟ در میان دو خطر عظیم رود نیل و فرعونیانی که آنها را تعقیب میکردند با اطمینان خاطر و متوکلانه میگوید: «کَلاَّ إِنَّ مَعی رَبِّی سَیَهْدین» (شعراء: 62)؛ یقیناً پروردگارم با من است و به زودی مرا راهنمایی خواهد کرد؛ عیسیبنمریم؟عها؟ در مقام بیان کارهای خارقالعادهاش همة معجزات و کرامات را به اذن خدای متعال مقید میکند و میگوید: «أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فیهِ فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللهِ وَأُبْرِئُ الأَکْمَهَ وَالأَبْرَصَ وَأُحْیِ الْمَوْتی بِإِذْنِ الله»(آلعمران: 49)؛ من از گل مجسمة مرغی ساخته و بر آن (نفس قدسی) بدمم تا به امر خدا مرغی گردد، و کور مادرزاد و مبتلای به پیسی را به امر خدا شفا دهم، و مردگان را به امر خدا زنده کنم؛ یا حضرت شعیب؟ع؟ هر گامی که برای اصلاح امت برمیدارد را از ناحیة خداوند میداند و میفرماید: «وَما تَوْفِیقِی إِلاّ بِاللهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَإِلَیْهِ أُنِیبُ» (هود: 88)؛ موفقیت من تنها از ناحیة خداست؛ و حضرت سلیمان؟ع؟ حضور تخت بلقیس در نزد خود را لطف و نعمت، و مایة امتحان از طرف خدای سبحان میشمارد و میگوید: «هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنی أَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُر» (نمل: 40)؛ این از فضل پروردگار من است، تا مرا آزمایش کند که آیا شکر او را بجا میآورم یا کفران میکنم؛ خدای متعال در برابر ادبار مشرکان به پیامبرش؟ص؟ میفرماید: «قُلْ حَسْبِيَ اللهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُو» (توبه: 129)؛ بگو خدای یکتا مرا بس است؛ یا در جای دیگر در مواجهه با سؤال مشرکین دربارة قیامت به نبی اکرم؟ص؟ میفرماید: «قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسي نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلاَّ ما شاءَ الله» (اعراف: 188)؛ بگو من برای خودم نفع و ضرری را مالک نیستم مگر آنچه را که خدا بخواهد.
ادبیات توحیدی در روایات اهلبیت؟عهم؟
ادبیات توحیدی را میتوان در ادعیة معصومین؟عهم؟ بهصورت کامل و در اوج خود مشاهده کرد؛ چراکه در برخی ادعیه این مطلب مشاهده میشود که انسان برای خود هیچ چیزی قائل نمیشود و خود را فقیر محض به خدای متعال معرفی میکند. این رهاورد توحید افعالی است که با برجسته کردن نقش فاعلیت الهی، بقیة فاعلیتها رخت برمیبندد و انسان با انقطاع کامل از علل و اسباب ظاهری تنها فاعلیت خداوند را مشاهده میکند.
در ادعیه مشاهده میشود که انسان حتی کوچکترین کارها را از خدای متعال تقاضا میکند و تأثیر و فاعلیتی برای خود قائل نمیشود، و هر آنچه را که نیاز داشته باشد را از پروردگارش مسئلت میدارد. درخواست کوچکترین و کمترین امور از آن جهت مورد تأکید است که نوعاً انسان میپندارد کارهای کوچک را با فاعلیت مستقل خودش انجام میدهد و در این امور خود را از خداوند بینیاز میداند. دقیقاً به همین جهت در روایت آمده که کوچکترین حوائج خود را از خدای متعال بخواهید حتی بند کفش خود را؛ چراکه تا او امور را میسر نکند، هیچ چیزی به آسانی محقق نمیشود: «سل الله ما بدا لکم من حوائجکم، فانه ان لم ییسره لم یتیسر» (طبرسی، 1370، ص270). طبیعتاً این نوع سخن گفتن و ادبیات مبتنیبر توحید افعالی است؛ چراکه تا خدای متعال نخواهد هیچ امری محقق نمی شود؛ همانطور که گفته شده: «وَلَوْ لا فَضْلُ اللهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ ما زَكى مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً وَلكِنَّ اللهَ يُزَكِّي مَنْ يَشاء» (نور: 21).
بهعنوان نمونه، مصاحبت و مجالست با فقرا و مساکین، توبه کردن، تمایل پیدا کردن به آنچه مورد رضایت الهی است، اشتغال به ذکر و شکر و طاعت، مدح و ثنای الهی در همة حالات، بازداری از گناه و محارم، آهسته سخن گفتن و عطوفت و مهربانی نسبت به پدر و مادر، از جمله مواردی است که در ادعیه از خداوند متعال خواسته شده و میتوان به آنها استناد کرد:
«اللهم حبب الی صحبه الفقراء واعنی علی صحبتهم بحسن الصبر» (زینالعابدین؟ع؟، 1396، ص141)؛ خداوندا مجالست با فقرا را محبوبم ساز، و مرا با صبر جمیل بر مصاحبت ایشان یاری رسان؛ «وصیرنا الی محبوبک من التوبه وازلنا عن مکروهک من الاصرار» (زینالعابدین؟ع؟، 1396، ص141)؛ و راه ما را به جانب توبه كه محبوب توست تغيير ده، و از بدیهایی که بر آنها اصرار داریم دور کن؛ «فمل بنا الی ما یرضیک عنا واوهن قوتنا عما یسخطک علینا» (زینالعابدین؟ع؟، 1396، ص61)؛ تمایل ما را بدانچه موجب رضایت توست گردان، و از نیروی ما در آنچه که موجب سخط توست بکاه؛ «واشغل قلوبنا بذکرک عن کل ذکر، والسنتنا بشکرک عن کل شکر، وجوارحنا بطاعتک عن کل طاعه» (زینالعابدین؟ع؟، 1396، ص64)؛ قلوب ما را با اشتغال به ذکرت از امور دیگر باز دار، و زبان ما را با تشکر از خودت از شکر دیگران بازدار، و جوارحمان را با اطاعت از خودت از اطاعت غیر بازدار؛ «واجعل ثنائی علیک، ومدحی ایاک، وحمدی لک فی کل حالاتی» (زینالعابدین؟ع؟، 1396، ص108)؛ چنانم گردان که ثناگوی تو باشم، مدح تو کنم، و سپاس تو گویم در تمام احوالم؛ «واحصرنی عن الذنوب، وورعنی عن المحارم، ولا تجرئنی علی المعاصی» (زینالعابدین؟ع؟، 1396، ص111)؛ از گناهان بازم بدار، و از محرمات دورم گردان و بر انجام معاصی جرئتم مده؛ «اللهم خفض لهما صوتی، واطب لهما کلامی، والن لهما عریکتی، واعطف علیهما قلبی، وصیرنی بهما رفیقا وعلیهما شفیقا» (زینالعابدین؟ع؟، 1396، ص120)؛ بارخدایا صدایم را در محضر پدر و مادرم آهسته گردان، سخنم را برایشان دلنشین ساز، اخلاقم را برای آنان نرم گردان، دلم را بر آنان مهربان کن، و مرا نسبت به آنها خوش رفتار و دلسوز گردان.
علاوه بر این درخواستها، در ادعیه شاهد نوعی استناد مکرر به خدای متعال هستیم و دائماً بسیاری از امور را به خدای متعال مستند میکنیم. این مطلب نیز تنها در سایة اعتقاد به توحید افعالی قابل پذیرش است و از آثار اعتقاد به توحید افعالی خداوند است.
بهعنوان نمونه در دعای هفتم صحیفة سجادیه اقرار میکنیم که سببها با لطف و عنایت تو در کنار هم قرار میگیرند و اثرگذار میشوند: «وَتَسَبَبَت بِلُطفِکَ الاَسبَابُ» (قمی، بیتا، ص115)؛ یا در تعقیبات نماز عصر همة نعمات را به خداوند اختصاص داده و از جانب او میدانیم: «اَللهُمَ مَا بِنَا مِن نِعمَهٍ فَمِنکَ» (شیخ بهایی، بیتا، ص199)؛ خدایا هیچ نعمتی در اختیار ما نیست، مگر اینکه از جانب توست؛ و تمام اعمال خیرمان را به او اسناد میدهیم و استحقاق حمدی برای خود قائل نمیشویم: «اللَّهُمَّ مَا عَمِلْتُ مِنْ خَیْرٍ فَهُوَ مِنْکَ لاَ حَمْدَ لِی عَلَیْه» (طوسی، 1411ق، ج1، ص148)؛ خداوندا هر کار خیری که کردم به توفیق توست و مرا در آن سزاوار مدحی نیست؛ حتی قیام و قعودمان را در نماز با استعانت گرفتن از او انجام میدهیم و میگوییم: «بِحَولِ اللهِ وقُوتِهِ اَقُومُ وَاَقعُدُ»؛ با نیرو و قدرت الهی برمیخیزم و مینشینم، شبیه به این ذکر نیز زیاد وارد شده، از جمله سفارش شده به هنگام سوار شدن و حرکت مرکب گفته شود: «خَرَجْتُ بِحَوْلِ اللهِ وَقُوَّتِهِ بِغَیْرِ حَوْلٍ مِنِّی وَلاَ قُوَّةٍ» (طبرسی، 1370، ص248)؛ با قوت و نیروی پروردگارم خارج شدم، بدون نیرو و قدرت خودم که حکایت از نفی هرگونه نیرو و قدرتی از جانب خود شخص دارد.
در مواردی نیز میبینیم حضرات معصومین؟عهم؟ توحید افعالی را در قالب دعا به ما آموزش میدهند و از ما میخواهند به درگاه الهی اعتراف کنیم که هر بخشندهای از فضل دارایی تو میبخشد: «انما یعطی المعطون من فضل جدتک» (زینالعابدین؟ع؟، 1396، ص49)؛ و هرگونه تصرف ما در اشیا به اذن و مشیت تو صورت میگیرد: «ونتصرف عن امرک»؛ و هرگونه حرکتی، در عرصة تدبیر تو شکل میگیرد: «ونتقلب فی تدبیرک»؛ ازاینرو کاری بهدست ما انجام نمیشود، مگر آنچه تو حکم کرده باشی، و خیری به ما نرسد، جز آنچه تو عطا کرده باشی: «لیس لنا من الامر الا ماقضیت ولا من الخیر الا ما اعطیت» (زینالعابدین؟ع؟، 1396، ص52)؛ یا در جای دیگر اقرار میکنیم که تنها در سایة عصمت تو میتوانیم به توبة خود وفادار بمانیم و فقط با قدرت تو میتوانیم از خطاها مصون باشیم: «اللهم وانه لا وفاء لی بالتوبه الا بعصمتک، ولا استمساک بی عن الخطایا الا عن قوتک» (زینالعابدین؟ع؟، 1396، ص146)؛ و در جای دیگر میگوییم با تذکر تو متوجة غفلتم میشوم، با توفیق تو از خطایم برخاستم، و به کمک تو از درافتادن برگشتم: «ثم انتبهت بتذکیرک لی من غفلتی، ونهضت بتوفیقک من زلتی، ورجعت ونکصت بتسدیدک عن عثرتی» (زینالعابدین؟ع؟، 1396، ص72). بنابراین توحید افعالی زبان ما را گویا میکند که اینچنین به لطف و کرم الهی اعتراف کنیم که: «الهِی لَمْ یَکُنْ لِی حَوْلٌ فَانْتَقِلُ بِهِ عَنْ مَعْصِیَتِکَ إِلاّ فِی وَقْتٍ ایْقَظْتَنِی لِمَحَبَّتِکَ وَکَما ارَدْتَ انْ أَکُونَ کُنْتُ، فَشَکَرْتُکَ بإدْخالِی فِی کَرَمِک» (ابنطاووس، 1376، ج3، ص298)؛ خدایا، من قدرت و توانی که با آن از معصیت دست کشم ندارم، مگر آنکه از روی محبت مرا بیدار گردانی و چنانکه تو میخواهی باشم و تو را شکر میگویم که مرا مشمول کرمت گرداندی.
خلاصه اینکه دعاهای ائمة طاهرین؟عهم؟ تنها حرف زدن با خدای متعال را به ما نمیآموزد، بلکه چگونه حرف زدن و درست صحبت کردن در زندگی را نیز به ما آموزش میدهد.
در روایات نورانی اهلبیت؟عهم؟ نیز ما شاهدیم که توصیه شده هر کاری را با استمداد و استعانت از خدای متعال و گفتن «بِسمِ اللهِ الرّحمنِ الرّحیمِ» شروع کنیم و در پایان کار و رسیدن به نتیجه ذکر «اَلحَمدُ لِلّهِ رَبِ العَالَمینَ» را بگوییم (تحریری، 1388، ص238). طبیعتاً اینگونه سخن گفتن مبتنیبر اعتقاد به توحید افعالی و مؤثر مستقل ندانستن خود است؛ چراکه وقتی انسان در فقر و نیازمندی محض قرار دارد و به تنهایی قادر بر کاری نیست، باید با استعانت از خدای متعال کارها را به پیش برد و وقتی به لطف الهی کار را به اتمام رسانید، فاعلیت الهی را فراموش نکند و حمد و سپاس حق را بگوید.
در تأیید آیاتی که ذکر استثنا (یعنی گفتن انشاءالله) را لازم میدانستند روایاتی نیز وجود دارد، از جمله نبی مکرم اسلام؟ص؟ میفرمایند: «إِنَ مِن إِتمامِ إِیمانِ العبدِ أَن یَستَثنَی فِی کُلِ حَدِیثِ» (محمدی ریشهری، 1387، ج3، ص164)؛ از کمال ایمان بنده این است که در هر سخنی انشاءالله بگوید.
در روایت است که رسول اکرم؟ص؟ هرگاه با امر خوشایندی مواجه میشدند، میفرمودند: «اَلحَمدُ لِلّهِ الذِی بِنِعمتِهِ تَتِمُ الصَالِحَات»؛ سپاس خدایی را که به لطف و نعمت او کارهای نیک صورت میپذیرد، و هرگاه با امر ناخوشایندی برخورد میکردند، میفرمودند: «اَلحَمدُ لِلّهِ عَلی کُلِّ حَال»؛ سپاس خدای را در تمام حالات (طبرسی، بیتا، ص31).
شبیه به روایت بالا، روایت دیگری است که در آن حضرت میفرمایند: «إِذَا رَأَیْتَ الرَّجُلَ قَدِ ابْتُلِیَ وَأَنْعَمَ اللهُ عَلَیْکَ فَقُلِ اللَّهُمَّ إِنِّی لاَ أَسْخَرُ وَلاَ أَفْخَرُ وَلَکِنْ أَحْمَدُکَ عَلَی عَظِیمِ نَعْمَائِکَ عَلَیَّ» (کلینی، 1363، ج2، ص98)؛ وقتی با فرد گرفتار و مصیبتزدهای مواجه شدید، بگویید: خدایا من او را مسخره نمیکنم و به او فخر نمیفروشم، بلکه حمد و سپاس تو را میگویم به خاطر بزرگترین نعمتهایی که به من عطا کردی.
در ذیل آیۀ شریفة «وَما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللهِ إِلاّ وَهُمْ مُشْرِکُون»، روایتی از امام صادق؟ع؟ است که حضرت میفرمایند:
مقصود، مردی است که میگوید اگر فلان کس نبود، من هلاک شده بودم و اگر فلان کس نبود، من به چه و چه رسیده بودم و اگر فلان کس نبود، خانوادهام تلف شده بود. آیا نمیبینی که چنین کسی برای مالکیت خداوند، شریک قائل میشود و دیگران را روزیرسان خود و دفعکنندۀ خطر میداند؟ راوی میگوید: پرسیدم اگر آن مرد بگوید که خدا بهواسطۀ فلان کس بر من منت گذاشت وگرنه هلاک شده بودم چگونه است؟ حضرت فرمودند: اشکالی ندارد (عیاشی، 1380، ج2، ص200).
در روایت دیگری از پیامبر اسلام؟ص؟ آمده است که: «وإن أصابَکَ شَیءٌ فَلا تَقُل: «لَو أنّی فَعَلتُ کانَ کَذا وکَذا» ولکِن قُل: «قَدَرُ اللهِ وما شاءَ فَعَلَ»» (محمدی ریشهری، 1387، ج3، ص364)؛ وقتی مصیبتی به تو رسید مگو اگر فلان کار را انجام میدادم چنین نمیشد یا چنان میشد، بلکه بگو تقدیر خداوند است، هرچه خدا بخواهد. در این روایت حضرت در واقع شخص را با ادبیات توحیدی، به سمت توحید افعالی رهنمون میسازند و میفرمایند: فقط فاعلیت خود را نبین، بلکه به فاعلیت الهی نیز توجه داشته باش و آنچه رخ داده را از خدای متعال بدان؛ همانطور که در مورد خود حضرت رسول؟ص؟ نیز گفته شده: «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ؟ع؟ قَالَ: لَمْ یَکُنْ رَسُولُ اللهِ؟ص؟ یَقُولُ لِشَیْءٍ قَدْ مَضَی لَوْ کَانَ غَیْرُهُ» (کلینی، 1363، ج2، ص63)؛ هرگز در مورد اتفاقی که حادث شده بود، نمیگفتند اگر چنین بود چنان نمیشد.
از طرف دیگر در مواجهه با خیرات و موفقیتها نیز فرمودهاند: مبادا بدانها مغرور شوید، بلکه بگویید: خدایا عافیت ده و این نعمت را تام و کامل بفرما: «کَانَ اَلرِّضَا؟ع؟ یُنْشِدُ کَثِیراً إِذَا کُنْتَ فِی خَیْرٍ فَلاَ تَغْتَرِرْ بِهِ وَلَکِنْ قُلِ اللَّهُمَّ سَلِّمْ وَتَمِّم» (مجلسی، بیتا، ج68، ص46)؛ یا گفته شده هرگاه نعمتی به شما رسید ذکر الحمدلله را زیاد بگویید: «عنِ النبیِ؟ص؟ : مَن ظَهَرَت عَلیهِ النِعمة فَلیَکثُر ذِکرَ الحَمدُ لِلّه» (کلینی، 1363، ج8، ص93).
همچنین در روایت است که فرزند یکی از یاران پیامبر اکرم؟ص؟ فوت کرد و حضرت برای تسکین آلام او نامهای به این شرح برایش نوشت:
حمد و ستایش میکنم خدایی را که جز او معبودی نیست، اما بعد، ای معاذ! خداوند اجر تو را در مصیبت مرگ فرزندت بزرگ و عظیم قرار دهد و صبر و بردباری را به تو الهام فرماید و شکر و سپاسگزاری را نصیب ما و تو بفرماید؛ زیرا ما و اهل و عیال و دوستان و اولاد ما همه و همه از مواهب خداوند عزوجل و از امانتها و ودیعههایی است که در مدت معین و محدودی در دست ماست و ما از آنها بهرهمند میشویم؛ سپس بر ما واجب کرده است که در برابر نعمتها شکر کنیم و در برابر بلاها صبر نماییم. فرزند تو یکی از مواهب و ودیعهای بود که خداوند مدتی تو را از آن بهرهمند و مسرور نمود و سپس امانتش را گرفت و در مقابل آن اجر کثیر و صلوات و رحمت و هدایت به تو عطا میفرماید، به شرطی که در فقدان او صبر کنی و این مصیبت را بهحساب خدا بگذاری و برای رضای او این سختی را تحمل کنی (شهید ثانی، بیتا، ص۱۱۷).
روشن است که زمانی میتوان از ودیعه و امانت بودن فرزند و سایر داشتهها سخن به میان آورد که مالکیتی برای خودمان قائل نشویم و همه چیز را مملوک خدای متعال بدانیم؛ ازاینرو اینگونه سخن گفتن مبتنیبر توحید افعالی خداوند است؛ چراکه توحید در مالکیت از اقسام توحید افعالی است.
ادبیات توحیدی و محاورات روزانة ما
گفته شد نوع سخن گفتن ما میتواند در ایمان و باورمان تأثیرگذار باشد؛ چراکه سخن گفتن نیز نوعی تلقین به نفس است. تلقین گفتاری را میتوان به تلقین مثبت و منفی تقسیم کرد (باقری، 1393، ج1، ص93)؛ یعنی گفتارهایی که موجب تثبیت ایمان میشوند و باید بهکار گرفته شوند، و گفتارهایی که موجب زوال ایمان میشوند و نباید بهکار برده شوند. در ادامه، مصادیق و جملاتی که در محاورات روزانه بهکار گرفته میشوند را از دو جهت مثبت و منفی بیان میکنیم تا با بایدها و نبایدهای گفتاری مبتنیبر توحید افعالی بیشتر آشنا شویم.
برخی از جملاتی که روزانه بر زبان جاری میسازیم و درست هم هستند، عبارتاند از: «هرچه خدا بخواهد، انشاءلله خیر است، تا خدا نخواهد هیچ برگی از درخت نمیافتد، به خدا میسپارمت، خدا حافظت باد، هرچه خدا صلاح بداند، راضی هستیم به رضای خدا، توکل بر خدا، اینجا دواست، اما شفا دست خداست، حتماً صلاح و مصلحتی در کار بوده، دهان باز بی روزی نمیماند، خدا را شکر، هر آنچه خدا قسمت کند».
در مقابل، تعابیر رایجی در محاورات روزانه میشنویم یا بهکار میگیریم که رهزن هستند و ما را از حقیقت دور میکنند. طبیعتاً این جملات تلقین منفی محسوب میشوند و نباید بهکار گرفته شوند. بعضی از آنها عبارتاند از: اول خدا بعد هم شما، اول خدا دوم طبیب، (درحالیکه باید گفت اول خدا دوم هم خدا)، دکتر خوبم کرد، (دکتر خوب تشخیص داد، خدا شفایم داد)، ساعت بیدارم کرد، (ساعت زنگ زد خدا بیدارم کرد)، تا ببینم چه میشود، (تا خداوند چه بخواهد)، اگر فلانی نبود کارم زار بود، (خدا بهوسیلة فلانی بر من منت گذاشت)، این خیر از فلانی به من رسیده، (خدا این لطف را از طریق فلانی به من رسانده ـ این جمله از کتاب ادب توحیدی انبیا در قرآن گرفته شده (جوادی آملی، 1389، ص23)، فلانی خوششانس است، (خدا به فلانی نظر داره)، شانس آوردم که آنطور نشد، (خدا بهم لطف کرد که آن طور نشد)، من هوش و استعداد خوبی دارم، (خدا به من هوش و استعداد خوبی داده است).
نتیجهگیری
اعتقاد راسخ به توحید افعالی خداوند بهعنوان یکی از متعلقات ایمان، آثار فراوانی به همراه دارد؛ از جمله این آثار پرهیز از مشرکانه حرف زدن و به لسان اهل توحید سخن گفتن است؛ چراکه گفتار نیک جلوهای از شخصیت و هویت ایمانی آدمی است و بیانگر باور و عقیده فرد بوده و مرتبة ایمان او را نشان میدهد.
در این پژوهش به کلیاتی دربارة ادبیات توحیدی بسنده نشده است، بلکه مؤلف کوشیده است با بیان مصادیق روشنی از گفتارهای توحیدی و مشرکانه، نقش و اهمیت ادبیات توحیدی را برجسته کرده و بهعنوان شیوهای در جهت تقویت ایمان ارائه نماید؛ چونکه تمرین و استمرار بر استفاده از برخی جملات و کلمات موحدانه، انسان را به وادی ایمان راهنمایی میکند و بر ایمان او میافزاید و این بدان سبب است که گفتارهای آدمی همانند رفتارهایش در دل و شخصیت ایمانی او اثرگذار است و نوعی تلقین لسانی برای نفس شمرده میشود.
از اهتمامی که آیات و روایات به مسئلة چگونه سخن گفتن داشتند، میتوان به اهمیت ادبیات توحیدی پی برد. همچنین میتوان آن را بهعنوان شیوهای تربیتی که از متن متون دینی استنباط میشود، برای تقویت و تثبیت ایمان مطرح ساخت؛ چراکه در متون دینی دربارة ایمان و متعلقات آن سخن گفته شده و به آنچه که موجب تضعیف یا تقویت ایمان میشود نیز به تفصیل پرداخته شده است. همانطور که شاهد بودیم، از جمله اموری که بدان توصیه شده، موحدانه سخن گفتن، و از مواردی که از آن نهی شده، مشرکانه حرف زدن است؛ بنابراین ادبیات توحیدی میتواند بهعنوان شیوهای برای ارتقای ایمان مطرح شود؛ هرچند که ادبیات توحیدی از لوازم عقلی ایمان به توحید افعالی خداوند است و عقل به تنهایی نیز حکم میکند که التزام عملی نداشتن به ایمان و باور، موجب تضعیف آن باور خواهد شد.
سؤالی که در پایان قابل طرح است این است که آیا ادبیات توحیدی صرفاً بر پایة اعتقاد به توحید افعالی خداوند مبتنی است؟ یا اینکه دیگر شئون و اقسام توحید نیز میتوانند در این بحث دخیل باشند؟
- قرآن کریم.
- ابنطاووس، علی بن موسی (1376). الإقبال بالأعمال الحسنة فیما یعمل مرة فی السنة. قم: مکتب الإعلام الإسلامی.
- باقری، خسرو (1393). نگاهی دوباره به تربیت اسلامی. تهران: مدرسه.
- تحریری، محمدباقر (1388). شرح حدیث عنوان بصری. تهران: حر.
- جوادی آملی، عبدلله (1389). ادب توحیدی انبیا در قرآن. قم: اسراء.
- خطیبی، محمد و نگارش، حمید (1386). فرهنگ شیعه. قم: زمزم هدایت.
- محمدی ریشهری، محمد (1387). نهج الذکر. قم: دار الحدیث.
- زینالعابدین، علی بن الحسین؟ع؟ (1396). صحیفة سجادیه. ترجمة علی شیروانی. قم: اندیشة مولانا.
- شریف رضی، محمد بن حسین (1414ق). نهج البلاغه (صبحی صالح). قم: مؤسسة دار الهجرة.
- شهید ثانی، زین الدین (بیتا). مسکن الفؤاد عند فقد الأحبة و الأولاد. قم: مکتبة بصیرتی.
- شیخ بهایی، محمد بن حسین (بیتا). مفتاح الفلاح فی عمل الیوم و اللیلة من الواجبات و المستحبات. بیجا: دار الکتاب الإسلامی.
- طباطبائی، سیدمحمدحسین (1417ق). المیزان فی تفسیر القرآن. قم: مکتبة النشر الاسلامی.
- طبرسی، حسن بن فضل (1370). مکارم الأخلاق. قم: الشریف الرضی.
- طبرسی، علی بن حسن (بیتا). مشکاة الأنوار. نجف: المکتبة الحیدریه.
- طوسی، محمد بن حسن (1411ق). مصباح المتهجد. بیروت: مؤسسة فقه الشیعه.
- عیاشی، محمد بن مسعود (1380). التفسیر (تفسیر العیاشی). تهران: مکتبة العلمیة الاسلامیه.
- قمی، شیخعباس (بیتا). کلیات مفاتیح الجنان. قم: اسوه.
- کلینی، محمد بن یعقوب (1363). اصول کافی. تهران: دار الکتب الاسلامیه.
- مجلسی، محمد بن باقر (بیتا). بحارالانوار. بیروت: دار احیاء التراث العربی.
- مصباح یزدی، محمدتقی (1390). آموزش فلسفه. تهران: انتشارات امیرکبیر.





