معرفت اخلاقی، سال شانزدهم، شماره دوم، پیاپی 38، پاییز و زمستان 1404، صفحات 61-78

    درآمدی بر رابطة ارزش و عمل

    نوع مقاله: 
    ترویجی
    نویسندگان:
    ✍️ مرتضی رجبی / دکتری حکمت متعالیة مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) / rajabi6213@yahoo.com
    dor 20.1001.1.20087160.1404.16.2.4.5
    doi 10.22034/marefateakhlagi.2025.5001717
    چکیده: 
    عمل، به آن دسته از کنش‌های آگاهانه و ارادی انسان اطلاق می‌شود که با قصد و نیت همراه است. این قصد و اراده تحت تأثیر عوامل متعددی شکل می‌گیرد که یکی از مهم‌ترین آنها نظام ارزشی فرد است. انسان از طریق منابع شناختی مختلفی همچون عقل، وحی، آداب‌و‌رسوم اجتماعی و فطرت الهی به این ارزش‌ها آگاهی می‌یابد. رابطة میان عمل و ارزش، رابطه‌ای دوسویه و پویا توصیف می‌شود؛ از یک‌سو، ارزش‌ها به‌عنوان محرک‌های بنیادین، انگیزه و جهت لازم برای انجام اعمال را فراهم می‌کنند؛ از سوی دیگر، اعمال انسان تنها بازتابی از ارزش‌ها نیستند، بلکه در فرآیندی فعال، به حفظ، تقویت و تداوم ارزش‌ها کمک می‌کنند. این تعامل پویا باعث می‌شود که ارزش‌ها در بستر عمل استحکام یافته و نهادینه شوند و در مقابل، اعمال نیز از پشتوانة معنایی و اخلاقی عمیق‌تری برخوردار گردند. این مقاله با هدف واکاوی دقیق این رابطة متقابل و با به‌کارگیری روش تحلیلی ـ توصیفی نگاشته شده است.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    An Introduction to the Relationship Between Value and Action
    Abstract: 
    Action refers to those conscious and voluntary human acts that are accompanied by intention and purpose. This intention and will are shaped by numerous factors, one of the most important being an individual's value system. Humans become aware of these values through various cognitive sources such as intellect, revelation, social customs, and divine innate nature (fiṭrah). The relationship between action and value is described as bidirectional and dynamic. On one hand, values serve as fundamental motivators, providing the impetus and direction necessary for performing actions. On the other hand, human actions are not merely a reflection of values; rather, through an active process, they contribute to the preservation, reinforcement, and perpetuation of values. This dynamic interaction causes values to gain strength and become institutionalized within the context of action, while actions, in turn, are endowed with deeper meaning and ethical grounding. This article, aiming to meticulously analyze this reciprocal relationship, is written using an analytical-descriptive method.
    References: 
    متن کامل مقاله: 

    مقدمه
    برای بررسی رابطۀ ارزش و عمل در ابتدا لازم است این دو مفهوم را مورد بررسی قرار دهیم و سپس به بررسی رابطۀ این دو بپردازیم. انسان به‌عنوان یک موجود زنده و قادر بر حرکت، رفتارهای مختلفی از خود بروز می‌دهد. در نگاه ابتدایی تفاوت‌هایی میان انواع مختلف رفتار انسان آشکار می‌شود؛ اینکه همۀ رفتارها در یک سطح ارزش‌گذاری نمی‌شوند و معیارهایی وجود دارد که رفتارها بر اساس آن معیارها تفکیک می‌شوند. برخی از آنها عنوان‌هایی پیدا می‌کنند و برخی رخدادی طبیعی تلقی می‌شوند، و از سویی رفتارهای انسان به ارادی و غیرارادی تقسیم می‌شوند. علاوه بر این، تمایزها و تفاوت‌های ارزشی میان رفتارهای ارادی انسان وجود دارد که انسان را شایستۀ ستایش و یا مستحق مذمت می‌کند، و سؤالاتی را پیرامون این موضوع، یعنی چرایی تمایز میان رفتارهای ارادی انسان پدید می‌آورد که شایستۀ بررسی است؛ اینکه تمایز میان رفتارهای ارادی انسان مبتنی‌بر چه معیاری است؟ ارزش‌گذاری رفتارها چگونه صورت می‌گیرد؟ آیا معیاری واحد برای همۀ زمان‌ها و مکان‌ها وجود دارد؟ آیا رفتارهای انسان انواع مختلفی دارند؟ انسان در برابر کدام‌یک از رفتارهای خود باید پاسخگو باشد؟ عمل یا کنش به کدام‌یک از رفتارهای انسان اطلاق می‌شود؟ آیا لزوماً رفتارهای ظاهری انسان ذیل عنوان عمل قرار می‌گیرند، یا افعال درونی انسان نیز می‌تواند عنوان عمل را داشته باشند؟ حالات درونی بر اساس چه معیاری عمل شمرده می‌شوند؟ آیا حالت‌های درونی همچون خیال که اغلب در کنترل و اختیار قرار ندارند، نوعی عمل هستند؟ همین‌طور اموری مانند دیدن یا نگاه کردن و شنیدن که ابزار چشم و گوش به‌طور خودکار فعالیت خود را انجام می‌دهند، مشمول عنوان عمل قرار می‌گیرند یا نه؟ دامنۀ این سؤال را به همۀ حواس پنج‌گانه می‌توان گسترش داد. لازم به ذکر است که منظور از عمل، رفتارهای اختیاری و آگاهانۀ انسان است، نه رفتارهایی که به‌طور طبیعی از انسان صادر می‌شود. 
    معنای لغوی عمل
    عمل در لغت، اغلب به چیزی كه از روی قصد و اختیار پدید آمده باشد، گفته مي‌شود بر خلاف فعل كه ممکن است از قصد و اراده نباشد (راغب اصفهاني، 1422ق، ص361).
    در ذات فعل، منهای خصوصیت متعلق عمل خارجي، هیچ مدح و مذمتي نیست، برخلاف عمل كه بي‌هیچ قید دیگری، همراه با مدح و مذمت است؛ لذا آنچه مسئولیت‌آور است و آدمي را مستحق مجازات و پاداش مي‌كند، عمل است، نه فعل (مصطفوی، 1385، ج9، ص116). بنابراین آنچه از معنای عمل فهمیده می‌شود رفتاری اختیاری و جهت‌دار است؛ یعنی قلمرو عمل محدودتر از فعل است و لزوماً باید جهتی مثبت یا منفی در آن وجود داشته باشد. 
    معنای اصطلاحی عمل
    عمل در اصطلاح، آن فعلی است که از روی قصد و اراده انجام پذیرد و علاوه بر وجود قصد و اراده باید جهت دیگری نیز در آن لحاظ شود و آن جهت نسبت میان عمل و ارزش‌هاست که درنتیجه این نسبت عمل صالح و غیرصالح تحقق پیدا می‌کند. 
    حركات گوناگون و متنوعي از ما سر مي‌زند، وقتي عنوان عمل بر آن اطلاق مي‌شود كه به نوعي به اراده و خواست ما بستگي داشته باشد و به همین جهت سلامتي و مرض و حركات بي‌اختیار اعضا و رشدی كه سال به سال مي‌كنیم عمل ما شمرده نمي‌شود (طباطبائي، 1363، ج14، ص4).
    بنابراین عمل در صورتی بر حرکات و افعال صادره از انسان اطلاق می‌شود که همراه با قصد و اراده باشد. 
    چیستی عمل
    به‌طورکلی دو دیدگاه دربارۀ چیستی عمل و تمایز آن با سایر افعال انسان وجود دارد. تمایز این دو دیدگاه را در منشأ پیدایش رفتار باید جست‌وجو کرد.
    دیدگاه اول: یک دیدگاه منشأ عمل را درونی می‌داند و معتقد است معیاری که عمل را از سایر رفتارهای انسان متمایز می‌کند، ارادۀ درونی است. اراده در اینجا به معنای قصد و تصمیم آگاهانه است. بدون وجود ارادۀ درونی رفتارهای صادرشده از انسان عمل به‌حساب نمی‌آیند. بنابراین مؤلفۀ اصلی در این دیدگاه اراده است و عملی که بر اساس اراده شکل نگرفته باشد و یا منشأ آن اموری همانند میل و کشش درونی باشد، عمل شمرده نمی‌شود. واژۀ «اراده» معناي عامي دارد كه تقريباً مرادف با دوست ‌داشتن و پسنديدن است و به همين معنا در مورد خداي متعالي هم به‌كار مي‌رود؛ چنان‌كه در مورد انسان به‌عنوان يك كيفيت نفساني (در برابر كراهت) شناخته مي‌شود.
    معناي دوم اراده، تصميم گرفتن بر انجام كاري است و متوقف بر تصور كار و تصديق به نوعي فايده (از جمله لذت) براي آن مي‌باشد و به‌عنوان نشانه‌اي از «فصل حقيقي» حيوان (متحرك بالاراده) و نيز از مشخصات «فاعل بالقصد» به‌شمار مي‌رود. (معنای سوم) معناي اخصي براي اراده ذكر شده كه اختصاص به موجود عاقل دارد و آن عبارت است از تصميمي كه ناشي از ترجيح عقلاني باشد، و به اين معنا دربارۀ حيوانات به‌كار نمي‌رود. طبق اين معنا، فعل ارادي مرادف با فعل تدبيري و در برابر فعل غريزي و التذاذي خالص قرار مي‌گيرد. فاعل بالقصد را مي‌توان داراي اراده به هر سه معنا دانست؛ زيرا هم كارش را مي‌پسندد و هم تصميم بر انجام آن مي‌گيرد؛ تصميمي كه بر اساس ترجيح عقل گرفته مي‌شود. تنها دسته‌اي از فعل‌هاي قصدي كه صرفاً التذاذي باشد، به ‌معناي سوم ارادي نخواهد بود (مصباح یزدی، 1389 ج2، ص120).
    دیدگاه دوم: دیدگاه دیگری که دربارۀ معیار عمل مطرح است، دیدگاه میل ـ باور است. بر اساس این دیدگاه عنصری که یک رفتار را ذیل عنوان عمل قرار می‌دهد، امری بیرونی است؛ بدین صورت که سنجش یک رفتار با یک امر بیرونی و در نسبت با آن امر تعین پیدا می‌کند و عنوان عمل بر آن صدق می‌کند. به عبارتی ماهیت عمل در سنجش رفتار با امری بیرونی به‌دست می‌آید (ر.ک: ذاکری، 1394، ص10). مثلاً پیاده‌روی به‌عنوان رفتاری از رفتارهای انسان اگر بر اساس میل و باور به اینکه موجب سلامتی بدن است عمل محسوب می‌شود و یا فرار کردن از خطر چون بر اساس میل رهایی از خطر و باور به رسیدن به مکان امن است رفتار به‌شمار خواهد آمد، در غیر این صورت فرار کردن فقط رفتاری از رفتارهای انسان است. بر اساس دیدگاه اول عمل مبتنی‌بر اراده است و بدون آن تعینی ندارد و بر اساس دیدگاه دوم عمل در صورتی تحقق پیدا می‌کند که میل و باور در یک رفتار وجود داشته باشند. به‌عنوان مثال، داروی تلخی که فرد هیچ میلی به آن ندارد، ولی اراده می‌کند و آن را می‌خورد، طبق دیدگاه اول عمل است، ولی طبق دیدگاه دوم عمل نیست. منتقدین دیدگاه دوم مثال‌هایی از این قبیل را در نقد دیدگاه میل ـ باور عنوان کرده‌اند. به این نظریه اشکال شده است که چیستی عمل شامل میل نیست، وقتی من پایم را به‌طور ارادی، اما بدون هیچ دلیلی روی پای دیگرم می‌اندازم، این حرکت بدنی ارادی، عمل است و ما تفاوت بین آن و حرکت بدنی غیرارادی را تشخیص می‌دهیم، اما معلول میل نیست (ر.ک: ذاکری، 1394، ص18). در این مثال ممکن است میلی باشد و یا میلی برای این کار وجود نداشته باشد و صرفاً امری ارادی باعث این کار شده است. 
    در اندیشۀ فلاسفۀ اسلامی اراده نقش محوری دارد و بدون آن عمل اختیاری تحقق نخواهد یافت. واژۀ «اختيار» نيز معناي عامي دارد كه در مقابل جبر محض قرار مي‌گيرد و آن عبارت است از اينكه فاعل ذي‌شعور كاري را بر اساس خواست خودش و بدون اينكه مقهور فاعل ديگري واقع شود انجام دهد.
    معناي دوم اختيار اين است كه فاعلي داراي دو نوع گرايش متضاد باشد و يكي را بر ديگري ترجيح دهد و به اين معنا، مساوي با انتخاب و گزينش بوده و ملاك تكليف و پاداش و كيفر به‌شمار مي‌رود.
    معناي سوم آن اين است كه انتخاب كار بر اساس گرايش دروني فاعل باشد و شخص ديگري هيچ‌گونه فشاري براي انجام دادن آن بر او وارد نكند، در مقابل «فعل اكراهي» كه در اثر فشار و تهديد ديگري انجام مي‌گيرد.
    معناي چهارم آن اين است كه انتخاب كار در اثر محدوديت امكانات و در تنگنا واقع شدن فاعل نباشد، در مقابل «كار اضطراري» كه در اثر چنين محدوديتي انجام مي‌گيرد. طبق اين معنا كسي كه در زمان قحطي براي ادامۀ حياتش ناچار شود گوشت مُردار بخورد، كارش اختياري نخواهد بود؛ هر‌چند طبق اصطلاحات ديگر، اختياري ناميده مي‌شود (مصباح یزدی، 1389، ج2، ص120ـ121).
    در اینجا منظور از اختیاری بودن عمل این است که فاعل ذی‌شعور بر اساس خواست خود کاری را انجام دهد. رفتارهای اختیاری انسان ممکن است مطابق میل یا برخلاف میل او باشد؛ فلذا امیال انسان معیار تمایز عمل از سایر رفتارهای او نیست، بلکه برخی از اعمال می‌تواند بر خلاف میل تحقق یابد. ملاصدرا در مبحث اراده به تفاوت میان میل و اراده می‌پردازد و بر خلاف دیدگاه‌هایی که این دو را واحد می‌انگارند به تمایز آنها نظر می‌دهد: «ولذا قد یرید الانسان ملا یشتهیه کشرب دواء کریهه تنفعه وقد یشتهی ما لا یریده کأکل طعام لذیذ یضره والفرق بینهما بأنّ الاراده میل اختیاری والشوق میل طبیعی» (ملاصدرا، 1981، ج4، ص202). 
    انواع عمل
    «عمل دو گونه است: عمل جوارحى كه با اعضاى بدن انجام مى‌شود، مانند نماز و روزه و عمل جوانحى كه منشأ آن روح و قلب آدمى است، مانند نيت، عقيده و حب و بغض» (هاشمی شاهرودی، 1387، ج5، ص487). بنابراین اعمال انسان در یک تقسیم‌بندی کلی به اعمال جوانحی و جوارحی تقسیم می‌شوند. عمل جوارحی، عملی است که در آن اعضا و جوارح انسان در حصول عمل دخیل است، و اعمال جوانحی به اعمالی گفته می‌شود که قوای درونی و نفسانی انسان در آن دخیل هستند. اعمالی از قبیل تفکر، تصمیم، اراده، خشم و یادآوری خاطرات از جمله اعمال درونی هستند.
    مفهوم‌شناسی ارزش 
    ارزش اسم مصدر از ارزیدن به معنای قیمت، بها، ثمن، ارج، منزلت، مرتبه، قابلیت، استعداد، شایستگی، آنچه بدان می‌توان چیزی را سنجید آمده است (دهخدا، ۱۳۷۷، ج2، ص1826). در زبان انگلیسی واژۀ «ارزش» معادل value و در زبان فرانسوی برابر با valeur است. با بررسی کاربرد واژۀ ارزش در امور مختلف از قبیل اقتصاد، هنر، حقوق و اخلاق این نتیجه به‌دست می‌آید که واژۀ ارزش دربارۀ امور مطلوب به‌کار می‌رود و می‌توان آن را معادل مطلوبیت دانست (مصباح، 1398، ص43). 
    برخی از رفتارهای انسان ناشی از نیازهای مادی و طبیعی اوست که در سایر حیوانات نیز وجود دارد و این نیازها عامل حرکت انسان و حیوان است. انسان با توجه به ساختار وجودی پیچیده‌ و گرایش‌های فطری یا برآمده از تعقل یا وحی و یا حتی گرایش‌های منفی، مستعد کسب موقعیت و جایگاه برتر از سطح رفع نیازهای مادی و طبیعی است. در این میان اینکه کدام رفتارها او را به اهداف خود می‌رساند و یا از اهداف بازمی‌دارد و اینکه انسان به انجام کدام رفتارها و اعمال مجاز است، زمینۀ انتخاب و گزینش برخی از اعمال یا اشیا و یا سیطره بر برخی موقعیت‌ها، مکان‌ها، همنوعان، حیوانات و هر ابزاری در راستای اهداف را مهیا می‌کند. توجه به منافع و تلاش برای دستیابی به آنها زمینۀ پیدایش مفهومی به نام ارزش در زندگی انسان است.
    اینکه ارزش از كجا پيدا می‌‌شود و چرا يك چيز ارزش دارد؟ اگر چيزى به هر نوعى مفيد باشد و منظورى را تأمين كند و كمالى براى يك درجه از درجات وجود انسان و يك قوه از قوه‌هاى انسان باشد، و از طرف ديگر رايگان نباشد، يعنى به سادگى در دسترس او نباشد و قابل انحصار هم باشد، اينجا ارزش پيدا می‌‌شود (مطهری، 1387، ج22، ص668).
    «وقتی گفته می‌شود چیزی ارزشمند است، منظور این است که آن چیز دارای مطلوبیت است» (مصباح یزدی، 1373، ص45ـ46). «کلمۀ ارزش و مشتقات آن بیانگر مطلوبیت شیء دارای ارزش هستند، خواه مطلوبیت آن مستقلاً مورد توجه باشد و خواه خود آن شیء وسیله و راهی برای رسیدن به هدفی مطلوب باشد» (مصباح، 1396، ص39). 
    در تعریف ارزش‌ها می‌توان گفت عبارت است از بار معنایی خاص که انسان به برخی از اعمال، پاره‌ای حالت‌ها و بعضی پدیده‌ها نسبت می‌دهد و برای آن در زندگی خود جایگاه و اهمیت ویژه‌ای قائل است. ادراک ارزش‌ها از ادراک واقعیت‌ها متمایز است، یعنی ذهن انسان وقتی ارزش را ادراک می‌کند گویی به چیزی علاوه بر واقعیت‌های عینی و ملموس دست یافته که بر اساس احساس‌ها، شناخت‌ها، نیازها، علاقه‌ها و اعتقادات و حتی فرهنگ‌های اجتماعی شکل گرفته است و سپس به آن واقعیت نسبت داده شده است (جمشیدی، 1368، ص389ـ398).
    «ارزش در واقع اعتقاد دیرپای به این است که شیوۀ خاصی از رفتار یا وضع غایی وجود از لحاظ شخصی یا اجتماعی بر یک شیوۀ رفتار یا وضع غایی وجود یا عکس آن ارجحیت دارد» (روکیچ، 1385، ص20ـ27). 
    تعاریفی که از ارزش ارائه شد دارای اشکالاتی است که قبل از بیان تعریف برگزیده نکاتی را پیرامون آنها بیان می‌کنیم. در تعریف شهید مطهری از ارزش «رایگان نبودن»، «به سادگی در دسترس نبودن» «و انحصاری بودن» از قیودی است که برای شناخت امور دارای ارزش مورد توجه قرار می‌گیرد، ولی باید توجه داشت که این قیود عام هستند و اموری دیگری فراتر از ارزش‌ها را نیز شامل می‌شوند؛ مثلاً رایگان نبودن در ارزش‌های غیر از ارزش اقتصادی توجیه کارایی ندارد، یا در مورد تقرب به خدا انحصاری بودن درست نیست و همگان می‌توانند به تقرب دست یابند. در تعریف سوم نیز که نویسنده ادراک ارزش را چیزی غیر از واقعیت‌ها پنداشته است، می‌توان پرسید اگر چیزی واقعیتی ندارد چگونه می‌شود آن را متعلق شناخت قرار داد و بر چه اساسی عنوان واقعیت بر آن انتساب پیدا می‌کند؟ در تعریف آخر نیز ارزش را ترجیح شیوۀ خاصی از رفتار یا وضع غایی وجود بر شیوۀ خاص یا وضع غایی وجود تعریف کرده است که در واقع به تعریف خود ارزش نپرداخته است، بلکه تنها به تعریف یکی از مصادیق ارزش، یعنی ارزش جایگزینی پرداخته است و در واقع خود مفهوم ارزش تعریف نشده است. «علی‌رغم تعاریف گوناگون کاربردی دربارۀ ارزش‌ها، عنصر مطلوبیت، کلیدی‌تر از سایر عناصر مطرح در واژه‌شناسی ارزش‌ها به نظر می‌رسد. مطلوبیت، از مقوم‌های ذاتی مفهوم‌شناسی ارزش‌ها به‌شمار می‌رود و بدون دخالت آن، ارزش اساساً تعریف نمی‌شود» (رهنمایی، 1396، ص9). بنابراین ارزش در صورتی مفهوم روشنی به خود خواهد گرفت که عنصر مطلوبیت به‌عنوان مقوم ذاتی آن مورد توجه قرار گیرد. در این نوشتار مفهوم ارزش به معنای اخیر آن، یعنی مطلوبیت شیء یا عمل دارای ارزش می‌باشد. 
    نحوۀ وجود ارزش‌ها
    هر انسانی در زندگی روزمره خود میان رفتارهای خود و دیگران و یا اشیای پیرامون خود ارزیابی و سنجش انجام می‌دهد و بر برتری برخی از آنها اذعان می‌کند و همین‌طور رفتارهای خود را در راستای رسیدن به اهداف خاصی تنظیم می‌کند که مطلوب او هستند؛ بنابراین وجود ارزش‌ها فی‌الجمله قابل پذیرش هستند. با این وجود می‌توان پرسید ارزش چیست و بر چه چیزی اطلاق می‌شود؟ آیا وجود ارزش همانند اشیای فیزیکی قابل اشاره است و به‌صورت عینی و ملموس می‌توان آنها را ادراک کرد؟ یا اینکه نحوۀ وجود ارزش‌ها متفاوت است. به‌عنوان مثال، آیا همان‌طور که یک زیست‌شناس یا گیاه‌شناس به بررسی یک موجود عینی می‌پردازد تا به نتایج مشخصی برسد، یک ارزش‌شناس هم در بررسی‌های خودش با یک چنین چیز ملموس و عینی سروکار دارد؟ (جمشیدی، 1368، ص389ـ398). در پاسخ به سؤال فوق باید به این نکته مهم اشاره کنیم که نحوۀ وجود مفاهیم مختلفی که به‌طور روزمره مورد استفاده قرار می‌گیرند یکسان نیستند و نباید همان‌گونه که مفاهیمی مانند کوه، ماه و درخت که بر اشیای خارجی دارای وجود عینی اطلاق می‌شوند انتظار داشت که مصادیق همۀ مفاهیم از جمله ارزش چنین باشد، بلکه با تأمل در این‌گونه مفاهیم روشن می‌شود که برخی از آنها به‌صورت عینی وجود ندارند، بلکه به سبب منشأ انتزاعشان دارای خاستگاه حقیقی و تکوینی هستند و ادراک آنها از مقایسۀ بین دو چیز صورت می‌پذیرد (ر.ک: مصباح یزدی، 1389، ص192ـ195). «بدین ترتیب ارزش‌ها مفاهیم خاصی هستند که ذهن آنها را انتزاع می‌کند. این انتزاع ذهنی در جای خود بر مبنای خارج و واقع شکل می‌گیرد» (رهنمایی، 1396، ص43). فلذا دیدگاه کسانی که ارزش را مفهومی صرفاً ذهنی و عاری از واقعیت خارجی می‌دانند، قابل پذیرش نیست. طبق دیدگاهی که ارزش را ذهنی می‌داند، نوع بینش و دانش هر فرد یا گروه و طرز نگرش آن فرد یا آن گروه به مسئله، محک ارزش‌ها و ضد ارزش‌ها قرار می‌گیرد و داوری نهایی دربارۀ ارزشمندی چیزی به ذهنیت و برداشت و خواست و پسند یا ناپسند فرد یا گروه بستگی دارد. این دیدگاه و دیدگاه‌های مشابه آن که برای مفاهیم ارزشی واقعیتی عینی را نمی‌پذیرند، جزو دیدگاه‌های غیرواقع‌گرا به‌حساب می‌آیند که در ادامه به‌طور اجمالی به اهم اشکالات و نقدهای آنها اشاره می‌شود. بدیهی است که اگر معیار واحدی برای سنجش ارزش‌ها در میان نباشد نتایج مترتب بر آن زیان‌بار خواهد بود و به تعداد افراد جامعه ارزش‌های متفاوت وجود خواهد داشت و شکل‌گیری رفتارهای متکثر و متنوع و گاه متعارض بحران‌های بیشماری به دنبال خواهد داشت (رهنمایی، 1396، ص51ـ52). 
    از جمله اشکالاتی که به این دیدگاه وارد شده است به موارد ذیل می‌توان اشاره کرد:
    1. صدق و کذب‌ناپذیری گزاره‌های اخلاقی؛
    2. نداشتن معیاری برای معقولیت احکام اخلاقی؛
    3. کثرت‌گرایی؛
    4. نسبی‌گرایی معرفتی؛
    5. عدم ارتباط منطقی میان هست و باید. بر این اساس باید و نبایدهای اخلاقی و حقوقی هیچ ارتباطی با گزاره‌های واقع‌نما نخواهند داشت (مصباح، 1398، ص50). 
    بنابراین این دیدگاه ازآنجا‌که لوازم غیر قابل پذیرشی را هم به لحاظ نظری مانند نسبی‌گرایی و شک‌گرایی و هم به لحاظ عملی مانند هرج‌ومرج اجتماعی به دنبال دارد، قابل اتکا نیست. 
    رابطۀ ارزش و عمل
    در دانش روان‌شناسی عوامل متعددی منشأ بروز رفتار و اعمال انسان معرفی شده است؛ از جمله آنها اموری مانند غرایز، نیازهای فیزیولوژیک، نیازهای روان‌شناختی، نیازهای اجتماعی، مشوق‌ها و پیامدها، همه در صدور، تداوم و جهت‌بخشی و انرژی‌بخشی به رفتار مؤثرند و می‌توان همۀ آنها را به‌عنوان عوامل انگیزشی مطرح کرد (نوری، 1395، ص5ـ22). نظریه‌های گوناگونی در زمینۀ عوامل انگیزشی ارائه شده است؛ از جمله نظریۀ لذت‌گرایی که عامل بروز رفتار را خوشایند بودن رفتار و لذت‌بخش بودن آن می‌داند. نظریۀ دیگر نظریۀ غریزه است که افرادی همچون توماس آکویناس، داروین و ویلیام جیمز آن را پذیرفته‌اند. بر اساس این دیدگاه غرایز و عوامل از پیش نهادینه‌شدة وراثتی عامل بروز رفتار هستند. نظریۀ دیگر نظریۀ اراده است که به دکارت منسوب است. دکارت اراده را قدرت ذهن برای آغاز و هدایت عمل می‌داند. فروید نظریۀ کاهش کشاننده را به‌عنوان دیدگاه خود برمی‌گزیند. بر اساس این دیدگاه هرگاه نیازی درونی فعال شود، تنشی در روان انسان برای ارضای آن در روان انسان پدید می‌آید. برخی نظریه‌پردازان همچون موری و مزلو علل بروز رفتار را نیازهای انسان دانسته‌اند (نوری، 1395، ص5ـ22). در این میان ارزش‌ها علاوه بر اینکه می‌توانند انگیزۀ بسیاری از رفتارهای انسان واقع شوند، والاترین و متعالی‌ترین رفتارهای انسان نیز به پشتوانۀ ارزش‌ها امکان بروز و ظهور دارند؛ درحالی‌که سایر عوامل انگیزشی از قبیل نیازهای طبیعی و لذت‌های مادی و غریزی قلمرو محدودی دارند. 
    از جمله عوامل مهم در بروز و ظهور اعمال، ارزش‌ها هستند. ارزش‌ها در یک تقسیم‌بندی کلی به ارزش‌های ذاتی و غیری تقسیم می‌شوند. اگر گفته شود چیزی ارزش ذاتی دارد به این معناست که ارزش آن وابسته به امری دیگری نیست، بلکه خودش مطلوب است، نه اینکه به خاطر چیز دیگری ارزشمند یا مطلوب باشد. در مقابل، ارزش غیری، یعنی چیزی که به‌خودی‌خود دارای ارزش و مطلوبیت نیست، بلکه از آن جهت که وسیله‌ای برای دستیابی به چیزی دیگر است، ارزش و مطلوبیت دارد. در ارزش ذاتی منشأ ارزش در خود آن شیء نهفته است، ولی در ارزش غیری منشأ مطلوبیت و ارزش در ارتباط و نسبت آن شیء با شیء دیگر معلوم می‌شود. 
    اموری مانند دین‌داری، خداباوری، معاد باوری، امنیت، سلامت جسمی و روحی و هویت‌های شخصی و خانوادگی و محلی و ملی از جمله اموری هستند که افراد و اجتماعات بشری را مستعد اعمال خاص می‌گرداند؛ همان‌گونه که ارزش‌های خلاف آن زمینۀ صدور رفتارهای ضد ارزشی را فراهم می‌کند. برای تقریب به ذهن در قالب یک مثال تبیین بیشتری ارائه می‌دهیم. در جوامع اسلامی ساختمان مسجد بر اساس باورها و ارزش‌های اسلامی ساخته می‌شود. پس از بنای مسجد اعمال و رفتارهای دیگری که از سوی همان دین معرفی می‌شود موجب بروز و ظهور اعمال مختلف دینی برای رسیدن به ارزش‌های متعالی صورت می‌گیرد. نهادهای غیرفیزیکی دیگری همچون هیئت و گروه‌های مختلف مذهبی، سیاسی و اجتماعی نیز مبتنی‌بر ارزش‌هایی شکل می‌گیرند که پس از شکل‌گیری می‌توانند در راستای دستیابی به ارزش‌های دیگری به‌کار گرفته شوند. نهاد خانواده نیز بر اساس ارزش‌هایی شکل می‌گیرد و بستر بروز رفتارها و ارزش‌های جدید در فرد و جامعه می‌گردد. شکل‌گیری این نهادها، خود بر حفظ، تقویت و تبلیغ و ایجاد ارزش‌ها و همچنین انتقال ارزش‌ها به نسل‌های بعدی نقش ویژه‌ای دارد. به عبارتی این نهادها خود منبعث از ارزش‌ها و درعین‌حال حافظ و مبلغ همان ارزش‌ها نیز هستند (جمشیدی، 1368، ص389ـ398).
    افراد انسانی در هر جامعه و بستر اجتماعی، می‌توانند بر اساس ارزش‌های متعالی و در جهت دست یافتن به آن ارزش‌ها اعمال خاصی را انجام دهند. به‌عنوان مثال، ارزش شهادت فی‌سبیل‌الله موجب می‌شود که افراد اعمال بسیاری را که از نظر عموم افراد جامعه باورپذیر نیست انجام دهند. بنابراین اینجا ارزش موجب خلق اعمال جدید می‌شود که بدون لحاظ آن ارزش، تحقق نمی‌یافت. همچنین ارزش‌ها می‌توانند حرکت‌های جمعی و عمومی در میان افراد جامعه ایجاد کنند؛ ارزش‌هایی همچون استقلال، عزتمندی و آزادی که موجب پدید آمدن جنبش‌ها و حرکت‌های اجتماعی به‌عنوان اعمال جمعی گردند که خود این اعمال جمعی موجب پدید آمدن ارزش‌های دیگری همچون قدرت، اعتمادبه‌نفس و خودباوری و رهایی از وابستگی باشد. بنابراین ارزش‌ها می‌توانند زمینۀ ایجاد اعمال جدید گردند و اعمال جدید موجب پدید آمدن ارزش‌های جدید گردند. البته این به معنای تسلسل نیست؛ چراکه خاستگاه ارزش‌ها در نهایت به حب ذات برمی‌گردد. 
    از سوی دیگر، ارزش‌ها مشوق انجام برخی اعمال و مانع ارتکاب برخی از اعمال دیگر هستند. به‌عبارت‌دیگر، ارزش‌ها انجام برخی از اعمال را اقتضا می‌کنند و وقوع برخی از اعمال را نفی می‌کنند. ارزشی مانند عدالت اقتضا می‌کند برخی اعمال جهت دستیابی به عدالت صورت پذیرد و برخی از اعمال ترک شود. 
    اعمال گوناگون جمعی یا انفرادی در بستری از ارزش‌ها شکل می‌گیرند که این ارزش‌ها در صدور عمل از فرد تأثیر دارند. ارزش‌ها رفتار فردی و اجتماعی انسان را شکل می‌دهند. خط مشی اعمال به‌واسطۀ ارزش‌هایی ترسیم می‌شود که انسان در پی دستیابی به آن است. اگر پذیرفتیم که باید و نباید بر اساس هست‌ها شکل می‌گیرد، وجود ارزش‌ها نیز می‌تواند به‌عنوان بخشی از این هست‌ها منشأ باید و نبایدهایی گردد که می‌توانند مبنای عمل قرار گیرند. ترجیح یک عمل بر عمل دیگر و یا بر ترک آن، ناچار بر نوعی ارزش‌گذاری مبتنی است. عامل تا در عمل خود ارزشی نبیند آن را بر دیگر اعمال و یا دیگر بدل‌ها ترجیح نخواهد داد (لاریجانی، 1378، ص87ـ104).
    فرایند صدور عمل
    برای پیدایش یک عمل خاص فرایندی چند مرحله‌ای لازم است که در هر مرحله‌ای بخشی از اموری که موجب تحقق عمل می‌شود انجام می‌پذیرد. مراحل مختلفی از قبیل مرحلۀ ادراکی، مرحلۀ شوقیه، مرحلۀ فیزیکی و بروز ظاهری عمل که در نهایت یک عمل با تعین خاص پدید می‌آید؛ به‌طوری‌که اگر هریک از این عوامل حضور نداشته باشند، عمل مورد نظر تحقق نخواهد یافت. آنچه در اینجا مورد توجه قرار می‌گیرد نحوۀ حضور و تأثیرگذاری ارزش‌ها در این فرایند است. آیا ارزش‌ها در تمامی این مراحل حضور دارند یا در برخی از مراحل؟ به‌طورکلی ارزش‌ها از جمله عواملی هستند که موجب فعال‌سازی، تداوم، جهت‌بخشی و انرژی‌بخشی یا شدت و ضعف رفتار می‌شوند. فعال‌سازی رفتار به این معناست که چرا فرد دست به رفتار می‌زند. تداوم رفتار به معنای ادامه دادن به انجام یک رفتار، جهت‌بخشی به انتخاب یک رفتار از میان رفتارهای مختلف و انرژی‌بخشی به سطح تلاش، استقامت، پشتکار و جدیت فرد در انجام عمل اشاره دارد (شجاعی، 1391، ص11؛ نوری، 1395، ص5ـ22). در ابتدا پیدایش یا فعال‌سازی عمل را مورد بررسی قرار می‌دهیم. اگر یک عمل صادرشده را مورد تحلیل و بررسی قرار دهیم، علاوه بر حرکت فیزیکی اعضا و غایتی که برای عمل وجود دارد، اموری از قبیل اراده، شوق یا تمایل، فهم و ادراک آن عمل و تفکر دربارۀ آن به‌عنوان عوامل درونی حضور دارند. در فلسفۀ اسلامی این مراحل در فرایند صدور عمل مورد بحث قرار گرفته‌اند:
    اعلم أن كل حركة إرادية فلها مباد مترتبة فالمبدأ القريب هو القوة المحركة أي المباشرة لها وهي في الحيوان تكون في عضلة العضو والذي قبله هو الإرادة المسماة بالإجماع والذي قبل الإجماع هو الشوق والأبعد من الجميع هو الفكر والتخيل وإذا ارتسمت في الخيال أو العقل صورة ما موافقة حركة القوة الشوقية إلى الإجماع بدون إرادة سابقة بل نفس التصور يفعل الشوق والأمر في صدور الموجودات عن الفاعل الأول، ثم إذا تحرك الشوق إلى الإجماع وتحقق الإجماع خدمته القوة المحركة التي في الأعضاء فقد ثبت أن الحركات الإرادية تتم بالأسباب المذكورة ‌(ملاصدرا، 1981، ج2، ص251). 
    طبق دیدگاه ملاصدرا برای هر حرکت ارادی چند مرحله قابل تصور است: مبادی قریب، بعید و ابعد که عبارت است از قوۀ محرکه به‌عنوان مبدأ قریب، قوۀ شوقیه به‌عنوان مبدأ بعید و قوۀ اداراکی به‌عنوان مبدأ ابعد که در تحلیل و تبیین بیشتر چند مرحله از آن به‌دست می‌آید. 
    نفس انسان یک مبدأ فاعلي علمي است و تنها اموری از او صادر می‌شود كه آنها را كمال برای خود تشخیص داده است؛ ازاین‌رو نیاز به آن است كه پیش از انجام كار آن را تصور كند و كمال بودن آن را مورد تصدیق قرار دهد (طباطبائي، 1363، ص121). 
    بنابراین مراحل ذیل در پیدایش یک عمل وجود دارند:
    ـ تصور فائدۀ عمل یا ضرر آن؛
    ـ تصدیق به فایده یا ضرر؛
    ـ شوق؛
    ـ اراده؛
    ـ تحرک اعضا.
    رابطۀ ارزش و آثار آن
    مفاهیم ارزشی حکایت از رابطه‌ای ضروری و علّی میان اعمال اختیاری و نتایج آن دارند. ذهن انسان با کشف چنین رابطه‌ای میان عمل اختیاری و نتایج مترتب بر آن، به شایسته یا ناشایسته بودن عملی حکم می‌کند، و همین‌طور مفاهیمی همچون خوب و بد بودن، زشت و زیبا بودن و حق یا ناحق بودن از همین رابطه استنتاج می‌شود. به‌عنوان مثال، وقتی گفته می‌شود «باید عدالت پیشه کرد»، به‌منزلۀ این است که گفته شود عمل به عدالت واجب است. این تفسیر از بایدها و نبایدهای ارزشی بیانگر رابطۀ ضروری خاصی است که بر حسب علیت و سببیت مابین عمل اختیاری فرد و هدف مترتب بر آن وجود دارد. از این رابطۀ علّی و معلولی یا سببی و مسببی، به رابطۀ ضرورت بالقیاس تعبیر می‌شود (رهنمایی، 1396، ص61). بنابراین رابطۀ ارزش‌ها با آثارشان، رابطه‌ای ضروری است و هنگامی که عملی مبتنی‌بر ارزش خاصی تحقق پیدا می‌کند، نتایج مترتب بر آن ارزش نیز حاصل خواهد شد.
    1. تأثیر ارزش‌ها بر اعمال
    پس از طی این مراحل آنچه از انسان سر می‌زند عنوان عمل به خود می‌گیرد. در این فرایند ارزش‌ها به‌طور مستقیم در مرحلۀ تصور عمل و همراه با آن مورد توجه قرار می‌گیرند و در فرایند عمل تأثیر می‌گذارند و به میزان شدت و ضعفی که دارند موجب فعلیت یافتن مراحل بعدی می‌شوند. البته این مراحل، مراحل تحلیل خود عمل بدون لحاظ عوامل دیگری از قبیل شرایط زمانی و مکانی، قوای نفس، بینش‌ها و گرایش‌ها و عادات و ملکات نفسانی می‌باشد که از عوامل زمینه‌ساز صدور عمل به‌شمار می‌روند (نوری، 1395، ص5ـ22). به‌عنوان مثال، برخی از افراد به‌هیچ‌وجه انجام برخی از اعمال عالی یا پست را تصور نمی‌کنند، و هیچ‌وقت این اعمال از آنها صادر نمی‌شود؛ چراکه عوامل مختلفی وجود دارد که زمینه‌ساز تصور آن عمل است. این مراحل صرفاً مراحل پیدایش عمل را بیان می‌کنند و چرایی حصول یک عمل، مبحث دیگری است. تأثیرگذاری ارزش در مرحلۀ تصور به اموری همچون شدت و ضعف ارزش، ملائمت و منافرت ارزش با نفس، زودگذر بودن یا تداوم آثار آن ارزش بستگی دارد. ارزش‌ها به‌صورت غیرمستقیم نیز در صدور و تحقق و تداوم عمل تأثیر دارند؛ بدین صورت که تکرار اعمال خاص، آثار خاصی را در نفس انسان ایجاد می‌کند. 
    تکرار عمل به صفات مستقر و هویت و موجودیت نفس آدمی منجر می‌گردد. در معارف دینی و نیز علوم انسانی به‌ویژه روان‌شناسی، از این موجودیت جدید به فطرت ثانوی، شاکله و شخصیت تعبیر شده است. بر این اساس هر فرد با توجه به وراثت و انباشت تجربه‌های علمی و عملی متفاوت و نیز جامعه و فرهنگ متفاوت، دارای هویت، شاکله و شخصیت مخصوص به خود می‌شود (رفیعی، 1396، ص173). 
    از نظر علامه طباطبائی، شاکله شخصیت اکتسابی هر فرد است که از عواملی مانند اندیشه، بینش، اعمال، غریزه، عوامل تربیتی و اجتماعی انسان حاصل می‌شود. تکرار اندیشه و عمل آثار خاصی در نفس ایجاد می‌کند. این آثار در ابتدا «حالت» و در صورت استمرار عمل «عادت» و در نهایت منجر به ایجاد «ملکه» در نفس انسان می‌شود، و این ملکات در اعمال اختیاری انسان تأثیرگذار هستند (طباطبائی، 1363، ج13، 262ـ270). بنابراین ارزش‌ها در ابتدا در شکل‌گیری یک عمل نقش ایفا می‌کنند و با تداوم آن عمل و پیدایش ملکات در اعمال اختیاری دیگری به‌طور غیرمستقیم تأثیر می‌گذارند. به‌عبارت‌دیگر، رابطه و تأثیر ارزش در عمل گاهی به‌صورت مستقیم است و گاهی علاوه بر تأثیر مستقیم، در اثر ارزش‌ها، ساختار وجودی ویژه‌ای در انسان شکل می‌گیرد که این ساختار شکل یافته، اقتضای اعمال ارزشمند یا غیرارزشمند را دارد.
    ارزش‌ها از جهات مختلف می‌توانند بر اعمال تأثیر داشته باشند.
    1ـ1. تأثیر ارزش‌ها در مقام انگیزه
    همان‌گونه که گفته شد ارزش‌ها گاه در مقام انگیزۀ اعمال که می‌تواند انگیزه‌های دنیوی یا اخروی باشند، ایفای نقش می‌کنند.
    2ـ1. تأثیر ارزش‌ها در مقام عوامل زمینه‌ای ایجاد عمل
    امور دارای ارزش، گاه به‌عنوان عوامل زمینه‌ای موجب پدید آمدن ساختارها و نهادهایی می‌شوند که اعمال و ارزش‌های جدیدی مبتنی‌بر آنها ایجاد می‌شوند. شکل‌گیری شاکله و شخصیت انسان در ارتباط مستقیم با ارزش‌ها قرار دارد، و گاهی به‌طور مستقیم در پیدایش یک عمل جزئی مؤثر هستند. علاوه بر این موارد، ارزش‌های اصیل که بر طبق وحی الهی، خرد ناب و فطرت الهی تعین پیدا می‌کنند، نقش مهمی در معنابخشی و جهت‌بخشی اعمال و تعالی و ارتقای سطح ایمانی و اخلاقی انسان دارد. معنابخشی به اعمال انسان از آن جهت است که افراد بشر هرکدام بر اساس اهداف و ارزش‌هایی به تنظیم رفتار و عمل خود می‌پردازند. در این میان نبود ارزش‌های اصیل و حقیقی انسان را به بحران و خستگی و افسردگی می‌رساند، و در مقابل پایبندی به ارزش‌ها و تلاش برای دستیابی به آنها اعمال و رفتار انسان را معتبر و معنادار می‌سازد. جهت‌بخشی به اعمال، انسان را از سردرگمی و ندانم‌کاری و فرو افتادن در گرداب اعمال عبث و بیهوده رها می‌‌سازد. به عبارتی انسان به‌عنوان موجود مختار دائماً در معرض انتخاب‌های بی‌شمار قرار دارد، در این میان عامل قدرتمندی همچون ارزش‌ها بهترین یاری‌رسان او در جهت‌ دادن به انتخاب‌های پی‌درپی اوست. از سوی دیگر، ارزش‌های اصیل باعث ایجاد اعمال و اندیشه‌های متعالی و برتری می‌شود که در سایۀ آن، تعالی و ارتقای ایمانی و اخلاقی برای انسان به ارمغان می‌آورد؛ یعنی ارزش‌ها بر کیفیت و شدت و ضعف اعمال نیز می‌توانند اثرگذار باشند (رهنمایی، 1396، ص146). 
    3ـ1. تأثیر ارزش‌ها در سنجش اعمال
    علاوه بر این، ارزش‌ها یکی از بهترین معیارها برای سنجش اعمال هستند؛ به‌نحوی‌که گاهی عملی از حیث کمیت، وسعت و بزرگی ندارد، ولی به پشتوانۀ گره خوردن با ارزش‌ها کیفیت و اثرگذاری بیشتری دارد. در روایات شریفه اعمال در نسبتی که با ارزش‌ها دارند سنجیده می‌شوند؛ بدین معنا اعمال علاوه بر آنکه درست و صحیح صورت بگیرند باید فاعل آنها نیز، عمل خود را در راستای دستیابی به ارزش‌های والا انجام دهد تا اینکه یک عمل معیارهای لازم برای کسب عنوان عمل خیر یا صالح را داشته باشد. به‌عبارت‌دیگر، حسن فعلی یا ظاهری عمل که خود ملهم از ارزش‌هاست، به حسن و زیبایی و تأثیرپذیری درونی و ذهنی عامل از ارزش‌ها نیز وابسته است. بنابراین ارزش‌ها هم به لحاظ ظاهری و هم به لحاظ درونی و ذهنی در سنجش اعمال می‌توانند مؤثر باشند. 
    نظام ارزشی و آثار آن
    تأثیر ارزش‌ها بر عمل را می‌توان از دو حیث بررسی کرد: گاهی تأثیر یک ارزش بر یک رفتار خاص و گاهی تأثیر یک نظام ارزشی خاص مانند تأثیر نظام ارزشی اسلام بر رفتارهای فردی و گروهی را مورد بررسی قرار می‌دهیم. تأثیر ارزشی خاص بر یک رفتار به‌صورت موردی است؛ مثلاً تأثیر لذت‌طلبی بر انتخاب نوع غذا که می‌تواند نتایج متفاوت داشته باشد و اغلب به‌صورت فردی مورد توجه است، ولی در مورد تأثیر نظام ارزشی بر رفتار، تأثیر ارزش‌ها بر رفتارهای جمعی و گروهی افراد جامعه است؛ هرچند فی‌الجمله بر رفتارهای فردی نیز تأثیر می‌گذارد. نظام‌های ارزشی برای طراحی و شکل‌دهی باورها و اعتقادات و حرکت‌های اجتماعی و اهداف غایی مورد نظر جوامع پدید می‌آیند. 
    در واقع هر نظام ارزشی سازمان و سیستمی یکپارچه و منسجم است که دارای اصول و مقرراتی است که به فرد کمک می‌کند از میان بدیل‌ها و گزینه‌های متفاوت یک مورد را برای حل‌و‌فصل کشمکش و تصمیم‌گیری انتخاب کند. تفاوت میان فرهنگ‌ها و جوامع مختلف زمینۀ پیدایش نظام‌های ارزشی مختلف می‌شود (روکیچ، 1385، ص20ـ27). تأثیر نظام‌های ارزشی، صرفاً تأثیری بخشی، جزیره‌ای و موردی نیست، بلکه مقیاس تأثیر نظام‌های ارزشی گسترده، فرازمانی و فرامکانی است و علاوه بر تأثیر در اعمال فردی، در ساختارها و نهادهای اجتماعی و تعیین خط‌مشی‌های کلان و سیاست‌گذاری‌های اجتماعی مؤثر است. برخی از تأثیرات نظام‌های ارزشی بر عمکرد اجتماعی افراد عبارت‌اند از:
    ـ عامل موضع‌گیری در مسائل اجتماعی؛
    ـ طرف‌داری از ایدئولوژی‌های سیاسی یا مذهبی؛
    ـ معیاری برای ارزیابی و قضاوت و تعریف و تمجید از یک گروه و سرزنش گروهی دیگر؛
    ـ مقایسۀ میان افراد جامعه و تعیین حقوق افراد؛
    ـ اقناع فکری و ذهنی دیگران جهت همراهی با برنامه‌ها و اهداف (رهنمایی، 1396، ص146).
    حاصل آنکه مجموعه‌های بشری بهانه‌ها و ملاک‌های مختلفی برای گرد آمدن کنار هم دارند؛ اموری از قبیل نیازمندی‌های مختلف مادی، امنیتی و عاطفی که زمینۀ به وجود آمدن چنین جوامعی می‌شود. بی‌تردید یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌ها در این راستا، ارزش‌ها هستند؛ یعنی ارزش‌ها ظرفیت ایجاد مجموعه‌های بشری با تعیین خط‌مشی مشخص برای دستیابی به اهداف معین را دارا هستند. تشکیل این مجموعه‌ها از جمله اعمال جمعی و گروهی انسان‌ها به‌حساب می‌آید که ارزش‌ها ‌علاوه بر زمینه‌سازی شکل‌گیری آنها، جایگاه ویژه‌ای در استمرار و پویایی آنها دارند. 
    2. تأثیر عمل بر ارزش
    همان‌طور که گفته شد از میان رفتارهای مختلف انسان، عمل بر آن دسته از رفتارها اطلاق می‌شود که آگاهانه و از روری اختیار باشند. اعمال انسان علاوه بر قرار گرفتن در مسیر رفع نیازهای مادی و طبیعی انسان بر ارزش‌ها نیز تأثیرگذار است. در این میان اعمال جوارحی و جوانحی و اعمال فردی و اجتماعی نیز دارای آثار خاص خود هستند. به‌طورکلی، تأثیر اعمال انسان بر ارزش‌ها را در کشف ارزش‌ها، خلق و اعتبار ارزش‌ها، انتقال ارزش‌ها، تقویت، حفظ و نهادینه‌سازی می‌توان بررسی کرد.
    1ـ2. تکرار عمل و نهادینه‌سازی ارزش‌ها
    عملی که بر پایۀ ارزش خاصی صورت پذیرفته است، چنانچه تکرار و تداوم داشته باشد، تقویت و تثبیت آن ارزش را در پی خواهد داشت. تکرار عمل در نهایت به ایجاد ملکات نفسانی منجر می‌شود که علاوه بر اینکه خود ارزش به‌حساب می‌آید، عامل به وجود آمدن اعمال ارزشمند دیگر می‌شود. اگر ارزش‌ها در رفتارهای جمعی تداوم نیابند به‌مرور از حافظۀ جمعی و فرهنگی جامعه حذف می‌شوند. بر این اساس، تحقق عینی ارزش‌ها به اعمال انسان‌ها وابسته است. رفتارهای مبتنی‌بر قانون، رفتارهای مبتنی‌بر دین و سنت و رفتارهای مبتنی‌بر عرف، هرکدام با توجه به خاستگاه خود بازتولید، ارائه و تداوم خواهند داشت؛ ازاین‌رو عمل بر طبق ارزش علاوه بر اینکه بازتاب ارزش است، بلکه فرآیندی جهت پایداری و نهادینه‌سازی ارزش‌ها نیز است. به همین جهت اگر رفتارهای برخاسته از ارزش‌ها تضعیف شوند، خود ارزش‌ها نیز به‌مرور زمان کم‌رنگ و فراموش می‌شوند؛ همان‌گونه که تقویت اعمال مبتنی‌بر ارزش موجب احیا و تداوم ارزش‌ها خواهد شد.
    2ـ2. اعمال و دستیابی به مطلوب‌ها و ارزش‌های ذاتی
    با توجه به تقسیم ارزش به ارزش ذاتی و غیری، اعمال انسان چه جوانحی و چه جوارحی دارای ارزش غیری هستند؛ بدین معنا که اگر اعمال را با هدف نهایی آنها بسنجیم، اعمال به‌عنوان اموری مقدمی در راستای رسیدن به اهداف عالی هستند؛ ازاین‌رو اعمال دارای ارزش غیری‌اند. در این ‌صورت اعمال دارای ارزش غیری عامل دستیابی به ارزش‌های ذاتی هستند. به بیان دیگر، اعمال هم از ارزش‌ها تأثیر می‌پذیرند و هم در راستای رسیدن به ارزش‌های ذاتی به‌عنوان اموری مقدمی نقش ایفا می‌کنند.
    3ـ2. ایمان پشتوانة ارزش
    ایمان به‌عنوان یک عمل درونی و جوانجی و درعین‌حال دارای ارزش، پشتوانۀ‌ بسیاری از ارزش‌های انسانی و اجتماعی است. به‌عبارتی ایمان به‌عنوان عمل جوانحی به بسیاری از ارزش‌ها معنا می‌دهد که بدون لحاظ ایمان شعاری بیش نیست. 
    آن چيزى كه پشتوانۀ اخلاق و عدالت است و اگر در انسان وجود پيدا كند انسان به سهولت راه اخلاق و عدالت را در پيش مى‌گيرد و سود را كنار مى‌زند، تنها ايمان است. چه ايمانى؟ ايمان به خود عدالت و ايمان به خود اخلاق. چه وقت انسان به عدالت به‌عنوان يك امر مقدس و به اخلاق به‌عنوان يك امر مقدس ايمان پيدا مى‌كند؟ آن وقت كه به اصل و اساس تقدس، يعنى خدا ايمان داشته باشد. لهذا بشر عملاً به آن اندازه به عدالت پايبند است كه به خدا معتقد است، آن اندازه عملاً به اخلاق پايبند است كه به خدا ايمان دارد (مطهری، 1387، ج23، ص516). 
    به بیان دیگر می‌توان گفت ایمان به خدا هم ارزش ذاتی می‌آفریند و هم ارزش‌های غیری را جهت می‌دهد.
    نتیجه‌گیری
    ارتباط متقابل ارزش و عمل، ارتباطی درهم‌تنیده و زایشی است. استعدادهای ذاتی و فطری انسان از قبیل نیروی عقل و فطرت الهی و همین‌طور حس کمال‌طلبی انسان، زمینه‌ای مناسب برای بروز مقدمات اختیاری و غیراختیاری عمل را فراهم می‌کند. بنابراین می‌توان ضمن شناخت و تقویت ارزش‌های فطری، مقدمات اختیاری عمل از قبیل تصور، تصدیق و اراده را نیز در مسیر ارزش‌های صحیح به‌کار گرفت. رابطۀ میان ارزش و عمل نشان می‌دهد که این دو نه دو پدیدۀ جداگانه، بلکه دو روی یک سکه و اجزای جدایی‌ناپذیر و پویا هستند. ارزش‌ها در نقش قطب‌نمای درونی عمل می‌کنند؛ یعنی مسیر کلی اعمال ما را تعیین کرده و به آن عمق و غایت می‌بخشند. در مقابل، اعمال همان عرصه‌ای هستند که ارزش‌ها در آن آزموده می‌شوند و به‌صورت عینی تجلی می‌یابند؛ اعمال ارزش‌های انتزاعی را به واقعیت ملموس زندگی تبدیل می‌کنند.
    بر این اساس رابطۀ ارزش و عمل، صرفاً رابطه‌ای خطی نیست، بلکه یک چرخۀ پیچیده و پویاست. ارزش‌ها به عمل می‌انجامند، اما عمل نیز به‌طور متقابل، از طریق ایجاد عادت، تقویت باورها و بازخورد اجتماعی، در تثبیت، تعدیل یا حتی تحول ارزش‌ها نقش مهمی دارد. 
    در نهایت می‌توان گفت که هماهنگی هرچه بیشتر میان ارزش‌ها و اعمال، زیربنای انسجام و یکپارچگی شخصیت انسانی و همین‌طور اجتماع است. بدین‌رو، پرورش آگاهانة ارزش‌های اصیل و تلاش پیوسته برای تبدیل آنها به عمل، بلندمرتبه‌ترین هدف برای هر فرد و جامعه‌ای است که در پی تعالی اخلاقی و عملی هستند.

     

    References: 
    • راغب اصفهانی، حسین بن محمد (1422ق). المفردات فی غریب القرآن. بیروت: دار العلم.
    • دهخدا، علی‌اکبر (1377). لغت‌نامه. زیر نظر محمد معین و دیگران. تهران: دانشگاه تهران.
    • جمشیدی، سیدمحمدرضا (1368). ارزش و ارزش‌شناسی. تهران: فرهنگ.
    • ذاکری، مهدی (1394). درآمدی بر فلسفة عمل. تهران: سمت و پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی.
    • رفیعی آتانی، عطا‌الله (1396). واقعیت و روش تبیین کنش انسانی در چهارچوب فلسفة اسلامی. تهران: آفتاب توسعه.
    • روکیچ، میلتون (1385). ماهیت ارزش‌های انسانی و نظام‌های ارزشی. ترجمة فیروز امیری. مجلۀ رشد آموزش علوم اجتماعی، ۱۶، 48ـ53.
    • رهنمایی، سیداحمد (1396). مبانی ارزش‌ها. تهران: سمت و مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره).
    • شیرازی، صدرالدین محمد (1981). الحکمة المتعالیة فى الاسفار العقلیة الاربعة. بیروت: دار إحیاء التراث العربی.
    • شجاعی، محمدصادق (1391). انگیزش و هیجان نظریه‌های روان‌شناختی و دینی. قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
    • طباطبائی، سیدمحمدحسین (1363). المیزان فی تفسیر القرآن. ترجمة سیدمحمدباقر موسوی همدانی. قم: جامعة مدرسین حوزة علمیة قم. 
    • لاریجانی، فاضل (1378). پیش‌فرض‌ها و قضاوت‌های ارزشی در متدلوژی علم. مجلة دانشکدة ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، 147 و 149، 87ـ104.
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1373). دروس فلسفة اخلاق، قم: مؤسسة اطلاعات.
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1391). فلسفة اخلاق. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره).
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1389). آموزش فلسفه. تهران: چاپ و نشر بین‌الملل.
    • مصباح، مجتبی (1398). فلسفة اخلاق. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره).
    • مطهری، مرتضی (1370). آشنایی با علوم اسلامی. تهران: صدرا.
    • مطهری، مرتضی (۱۳۸۷). تعلیم‌وتربیت در اسلام. تهران: صدرا.
    • نوری، نجیب‌الله (1395). عوامل و ساختار انگیزش رفتار انسان در اندیشة علامه طباطبائی. روان‌شناسی و دین، 40، 5ـ22.
    • مصطفوی، حسن (1385). التحقیق فی کلمات القرآن الکریم. تهران: مرکز نشر آثار علامه مصطفوی.
    • هاشمی شاهرودی، محمود (1387). فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل‌بیت؟عهم؟. تحقیق و تألیف: مؤسسة دائرة‌ المعارف فقه اسلامى بر مذهب اهل‌بیت؟عهم؟ . قم: مؤسسة دائرة المعارف فقه اسلامى.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    رجبی، مرتضی. (1404) درآمدی بر رابطة ارزش و عمل. دو فصلنامه معرفت اخلاقی، 16(2)، 61-78 https://doi.org/10.22034/marefateakhlagi.2025.5001717.

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    مرتضی رجبی."درآمدی بر رابطة ارزش و عمل". دو فصلنامه معرفت اخلاقی، 16، 2، 1404، 61-78

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    رجبی، مرتضی.(1404) 'درآمدی بر رابطة ارزش و عمل'، دو فصلنامه معرفت اخلاقی، 16(2), pp. 61-78

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    رجبی، مرتضی. درآمدی بر رابطة ارزش و عمل. معرفت اخلاقی، 16, 1404؛ 16(2): 61-78