معرفت اخلاقی، سال 1405، جلد هفدهم، شماره اول، پیاپی 39، بهار و تابستان, صفحه‌ها 29-47

    مقایسة تطبیقی ابعاد هنجاری نظریة اخلاقی قرب الهی با نظریة دیوید راس

    نوع مقاله: 
    ترویجی
    نویسندگان:
    ✍️ محمدحسن سموعی / دانشجوی دکتری فلسفة اخلاق دانشگاه قم / abosajjad1398@gmail.com
    dor 20.1001.1.20087160.1405.17.1.6.2
    doi Registering DOI...⏳
    چکیده: 
    نظریة قرب الهی به‌مثابة یک خوانش مکتبی از ‌بخش اخلاقی ـ ارزش‌شناختی در مجموعه آموزه‌های دین اسلام، دارای ابعاد متعدد فرااخلاقی و هنجاری می‌باشد. مقایسة تطبیقی محتوای این نظریه در ‌بخش هنجاری، با نظریه‌هایی که به موازات آن در عرصة علم اخلاق مطرح است، می‌تواند به درک جامع و عمیق از حد وسط‌های منطوی در هنجار‌های دین اسلام کمک شایانی بنماید. یکی از نظریه‌های هنجاری مطرح که بر پایة نظریة وظیفه‌گرایی می‌باشد، نظریة دیوید راس است. نگاه وظیفه‌مدارانه در هنجار‌های موجود در این نظریه، با تأکید دین مبین اسلام بر مفهوم بندگی، اهمیت این مقایسة تطبیقی را نشانگر است. در این تحقیق، با روش توصیفی ـ تحلیلی و توسط بازخوانی هر دو نظریه به مقایسة آنها پرداخته شده است. نقاط اشتراکی که این دو نظریه در شیوة استنتاج اصول هنجاری از نظریة ارزش و هنجار‌های فرعی از این اصول دارند، عبارت است از: تأکید هر دوی آنها بر شهودات اخلاقی مشترک بین انسان‌ها و انکار وجود اولویت ‌شناختی بین هنجارها فارغ از توجه به نیت و بررسی موقعیت وظیفه. در مقابل، نقاط اختلاف آنها در تلقی مفهومی و قیود معنایی از «وظیفه» و پذیرش تکثرگرایی توسط راس و تأکید نظریة قرب الهی بر وحدت‌گرایی است؛ همچنین متعلق شهود در قرب الهی، مبانی فرااخلاقی نسبت به هنجار‌های گوناگون اخلاقی است و در نظریة راس، خود هنجارها و وظائف متعلق شهود قرار می‌گیرند.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    A Comparative Study of the Normative Dimensions of the Ethical Theory of Proximity to God and the Theory of David Ross
    Abstract: 
    As a scholastic reading of the axiological-ethical dimension within the body of Islamic teachings, the theory of proximity to God (Qurb-e Ilāhī) possesses multiple meta-ethical and normative dimensions. A comparative study of the content of this theory in its normative part, alongside parallel theories in the field of ethics, can significantly contribute to a comprehensive and profound understanding of the golden means embedded in Islamic norms. One prominent normative theory, based on deontology, is that of David Ross. The duty-oriented perspective in the norms of this theory, together with Islam’s emphasis on the concept of servitude (ʿubūdiyyah), highlights the importance of this comparative study. Using a descriptive-analytical method, this research compares the two theories by re-examining both. Their points of convergence in the method of deriving normative principles from value theory and secondary norms from these principles include: both emphasize common moral intuitions among humans and reject the existence of cognitive priority among norms without regard to intention and situational context. In contrast, their points of divergence lie in the conceptual understanding and semantic constraints of “duty,” as well as Ross’s acceptance of pluralism versus the theory of proximity to God’s emphasis on monism. Furthermore, the object of intuition in the proximity-to-God theory concerns the meta-ethical foundations of various moral norms, whereas in Ross’s theory, the norms and duties themselves are the objects of intuition.
    References: 
    • Audi, Robert (2004). The good in the right. a theory of intuition and intrinsic value. New Jersey: Princeton University Press. 
    • Lake-Stratton, Philip (2002). Introduction. in The Right and the Good. Ross, W. D. Oxford: Oxford University Press.
    • Ross, W. D. (2002). The Right and The Good. Oxford: Oxford University Press. 
    • Ross, W. D. (2000). Foundations of Ethics. Oxford University Press, 2000. 
    متن کامل مقاله: 

    مقایسة تطبیقی ابعاد هنجاری نظریة اخلاقی قرب الهی با نظریة دیوید راس*
    محمدحسن سموعی          / دانشجوي دكتري فلسفة اخلاق دانشگاه قم    abosajjad1398@gmail. com
    دريافت: 15/08/1404 - پذيرش: 29/10/1404
    چکيده
    نظریة قرب الهی به‌مثابة یک خوانش مکتبی از ‌بخش اخلاقی ـ ارزش‌شناختی در مجموعه آموزه‌های دین اسلام، دارای ابعاد متعدد فرااخلاقی و هنجاری می‌باشد. مقایسة تطبیقی محتوای این نظریه در ‌بخش هنجاری، با نظریه‌هایی که به موازات آن در عرصة علم اخلاق مطرح است، می‌تواند به درک جامع و عمیق از حد وسط‌های منطوی در هنجار‌های دین اسلام کمک شایانی بنماید. یکی از نظریه‌های هنجاری مطرح که بر پایة نظریة وظیفه‌گرایی می‌باشد، نظریة دیوید راس است. نگاه وظیفه‌مدارانه در هنجار‌های موجود در این نظریه، با تأکید دین مبین اسلام بر مفهوم بندگی، اهمیت این مقایسة تطبیقی را نشانگر است. در این تحقیق، با روش توصیفی ـ تحلیلی و توسط بازخوانی هر دو نظریه به مقایسة آنها پرداخته شده است. نقاط اشتراکی که این دو نظریه در شیوة استنتاج اصول هنجاری از نظریة ارزش و هنجار‌های فرعی از این اصول دارند، عبارت است از: تأکید هر دوی آنها بر شهودات اخلاقی مشترک بین انسان‌ها و انکار وجود اولویت ‌شناختی بین هنجارها فارغ از توجه به نیت و بررسی موقعیت وظیفه. در مقابل، نقاط اختلاف آنها در تلقی مفهومی و قیود معنایی از «وظیفه» و پذیرش تکثرگرایی توسط راس و تأکید نظریة قرب الهی بر وحدت‌گرایی است؛ همچنین متعلق شهود در قرب الهی، مبانی فرااخلاقی نسبت به هنجار‌های گوناگون اخلاقی است و در نظریة راس، خود هنجارها و وظائف متعلق شهود قرار می‌گیرند.
    کليدواژه‌ها: قرب الهی، دیوید راس، وظیفه، وظائف در نگاه نخست، نظریة ارزش، اصل اخلاقی.* اين مقاله در همايش بين‌المللي «علوم انساني اسلامي؛ بزرگداشت علامه محمدتقي مصباح يزدي» ارائه شده است.
     
    مقدمه
    یکی از مهم‌ترین محور‌های نظریه‌های هنجاری، نظریة ارزش است. نظریه‌های اخلاقی عمدتاً مرتبط با نظریة ارزش، یعنی کشف نقطة دارای ارزش ذاتی در زندگی انسان هستند؛ نقطه‌ای که ارزشمندی‌اش به‌واسطة امر دیگری نیست و به‌اصطلاح منطقیین، خود، حد وسط ارزشمندی و ملاک و مناط قطعی در ارزیابی هر امر دیگری است. 
    البته در معنایی عام‌تر اصطلاح نظریه‌های اخلاقی دربرگیرندة هر نظریة مرتبط با اخلاق است که یکی از محور‌هایش، فرااخلاق می‌باشد. به‌هر‌حال، مراد از پژوهش‌های اخلاقی به‌طور معمول شامل سه دسته پژوهش‌های توصیفی، پژوهش‌های هنجاری و پژوهش‌های فرااخلاقی می‌گردد (مصباح یزدی، 1394، ص25ـ28). لازم به ذکر است برخی این حوزه‌ها را تا 7 و یا 10 حوزه دانسته‌اند (حسینی قلعه‌بهمن، 1399، ص98؛ شریفی، 1396، ج1، ص23).
    دو مسئلة نظریة ارزش و نظام هنجار‌های زندگی انسان بدنة اصلی پژوهش‌های هنجاری را تشکیل می‌دهند و در فرااخلاق عمدتاً مباحث در چهار محور معنا‌شناسی، معرفت‌شناسی، هستی‌شناسی و منطقی نسبت به مفاهیم و گزاره‌های اخلاقی از یک‌سو و حقایق اخلاقی از سوی دیگر دنبال می‌شوند. 
    در حوزة اخلاق هنجاری و به تعبیر دیگر، پژوهش‌های هنجاری اخلاق، یک سه‌گانة رایج وجود دارد: وظیفه‌گرایی، سودگرایی و البته فضیلت‌گرایی. پرسش اساسی در اخلاق هنجاری که از آن به نظریة ارزش نیز تعبیر می‌گردد، این است که اساساً معیار برای ارزش داوری افعال اختیاری و صفات اکتسابی، از چه سنخی است؟ به تعبیر دیگر، در اخلاق هنجاری برای ارزش‌گذاری: 
    یا تمرکز بر روی فاعل است؛ فاعل محور: فضیلت‌گرایی؛
    یا تمرکز بر روی فاعل نیست؛ فعل محور؛
    خود فعل در مرحلة اول متصف به ارزش اخلاقی می‌گردد: وظیفه‌گرایی؛
    نتیجة فعل در مرحلة اول متصف به ارزش اخلاقی می‌گردد: نتیجه‌گرایی.
    مقایسة بین دو نظریة هنجاری در محور‌های گوناگون بستگی به اتخاذ مبنا در دیگر حوزه‌ها و از جمله مباحث فرااخلاق دارد. به‌طور مثال افرادی که در محور هستی‌شناختی حقایق اخلاقی، اصطلاحاً غیرواقع‌گرا هستند، اساساً صلاحیت ارائة یک نظریه در باب پاسخ به پرسش نظریة ارزش را دارا نیستند. کسی می‌تواند به این پرسش که «چه چیزی ارزشمندی به خود وابسته (ناوابسته به امر دیگر) دارد؟» پاسخ دهد که حقیقتی را به نام حقیقت اخلاقی قبول نماید و کسانی که ابرازگرا (Expressivist)، پوچ‌گرا (Nihilist)، قائل به نظریة خطا (Error theory)، ذهن‌گرا (subjectivist) و... هستند و به‌عبارت‌دیگر، غیرواقع‌گرایی را به‌عنوان مبنایی فرااخلاقی پذیرفته‌اند، اساساً از مقسم پاسخ نسبت به پرسش نظریة ارزش بیرون می‌باشند. 
    نظریة قرب الهی به‌عنوان یکی از نظریات مطرح به‌عنوان خوانش فلسفی از مکتب اخلاقی دین مبین اسلام، و نظریة اخلاقی ویلیام دیوید راس (1877ـ1971) که از جهتی به‌عنوان شهودگرایی راس و از جهت دیگر به‌عنوان وظیفه‌گرایی راس از آن یاد می‌شود و یکی از خوانش‌های رایج در حوزة این دو دیدگاه، یعنی شهودگرایی و وظیفه‌گرایی است، دارای ابعاد مشترک فرااخلاقی هستند. 
        فرااخلاق    اخلاق هنجاری
        معناشناسی    هستی‌شناسی     معرفت شناسی    نظریه ارزش    معیار ارزش
    قرب الهی    ناطبیعت‌گرا    واقع‌گرا    شناخت‌گرای غیرشهودی (اثبات‌پذیر)    پیامدگرا (غایت‌گرا)    قرب الهی 
    نظریة راس    ناطبیعت‌گرا    واقع‌گرا    شناخت‌گرای شهود‌گرا (اثبات‌ناپذیر)    وظیفه‌گرا    وظیفه
    با توجه به میزان اشتراکات این دو مکتب در مباحث فرااخلاقی، این پرسش مطرح می‌گردد که چرا در ‌بخش مبانی هنجاری و به‌خصوص معیار ارزش، راه‌های گوناگونی را رفته‌اند و دقیقاً نقطة شروع افتراق از کجاست؟ پس از مشخص شدن علت اختلاف‌نظر، ابعاد هنجاری هریک از دو مکتب، یعنی امتداد‌های نظری ـ هنجاری هریک نیز مشخص می‌گردد و یکی از پایه‌های تفکر انتقادی برای فهم بهتر و تحلیل قوی‌تر آنها که بحث استلزامات یک نظریه است، کامل می‌شود. به‌عبارت‌دیگر، هدف از این مقاله، فهم بهتر و فراهم آوردن بیشتر مقدمات تحلیل جامع نسبت به هریک از این دو مکتب بدون ورود به مبانی فرااخلاقی می‌باشد. عمدة پژوهش‌های فلسفة اخلاق، چه در سنت فلسفة غرب و چه در سنت فلسفة اسلامی، صَرف پرداختن به نزاع‌های فرااخلاقی گشته است؛ تا جایی که اساساً نزاع‌های هنجاری، نزاع‌های حوزة فلسفة اخلاق در برخی مجامع تلقی نمی‌شود و بنابراین واژة لاتین «ethics» را معادل فرااخلاق «Meta-ethics» می‌گیرند و اگر هم در ترجمة آن از عنوان «فلسفة اخلاق» استفاده نمایند، اما مراد از فلسفة اخلاق را همان فرااخلاق می‌دانند و ارتکاز می‌کنند و اخلاق هنجاری را داخل در مباحث نمی‌دانند. 
    از سوی دیگر، این پژوهش به فهم سه‌گانة نظریة معروف اخلاق هنجاری، یعنی پیامدگرایی، وظیفه‌گرایی و فضیلت‌گرایی کمک شایانی می‌نماید؛ زیرا قرب الهی در این تحقیق می‌تواند نمایندة پیامدگرایی باشد و نظریة راس نیز در بین نظریات ارزش از وظیفه‌گرایی نمایندگی کند. 
    مسئلة این پژوهش ممکن است خود را رویاروی چنین پرسشی بیابد که نزاع بین نظریه‌های ارزش منقح است و نیازی به بررسی ابعاد آن نیست، بلکه مانند حوزه‌های گوناگون فرااخلاق که خط‌کشی بین مکاتب واضح و مبرهن است، در نظریه‌های ارزش نیز، همان‌طور که گذشت، اختلاف بر سر معیار ارزش و یا به‌عبارت‌دیگر آن امری است که ارزش ذاتی و ناوابسته به غیر دارد و اساساً نوبت به بررسی ابعاد هنجاری یا به تعبیر دیگر، اصول هنجاری مطرح در هریک نمی‌رسد. پاسخ این است که اصل چنین مطلبی به‌عنوان قاعده و کبری صحیح است و نظریات ارزش همان‌طور که در اذهان تفکیک شده و دارای مرزبندی هستند، در ادامه هم در محور‌های چارچوب نظری و اصول هنجاری، هریک مسیر خود را طی می‌کنند، اما در برخی از نسخه‌ها قرابت‌های زیادی میان پیامد‌گرایی و وظیفه‌گرایی وجود دارد. 
    برای روشن‌تر شدن بحث، می‌توان فارغ از نسخه‌های متعدد موجود در ذیل هریک از نظریه‌های ارزش، خود این سه نظریه را در یک قاب مقایسه کرد. همان‌طور که مشخص است نظریة ارزش فضیلت‌گرا، اساساً زمین بازی دیگری برای قضاوت اخلاقی و رسیدن به هنجار‌ها تعریف می‌کند و تکیة هنجار‌ها را به‌طور شبکه‌ای به‌جای فعل، به سمت فاعل سوق می‌دهد. ازهمین‌رو است که اندیشمندان اخلاق پیامدگرا و وظیفه‌گرا، اهم تلاش‌های خودشان را در نقد طرف مقابل پیش می‌برند و از اساس به فضیلت‌گرایی نمی‌پردازند و یا دست‌کم به‌عنوان ارائة استدلال به نفع نظریة خود، فضیلت‌گرایی را نقد نمی‌کنند. به‌طور مثال راس در کتاب درست و خوب به‌طور مشخص سود‌گرایی لذت‌گرا و خودگرایی را هدف نقد‌های خود قرار می‌دهد (Ross, 2002, p. 11). این رویکرد انتقادی نسبت به پیامدگرایی در کلمات راس تا جایی است که استراتن لیک از شارحان او، از نقد‌های راس نسبت به سودگرایی در سرتاسر کتابش، با عنوان انتفادات علیه پیامدگرایی یاد می‌کند (Lake-Stratton, 2002, p. xxvii).
    یکی دیگر از تقسیمات نظریة ارزش، فارغ از این مسئله که چه چیزی را معیار ارزش قرار می‌دهد، رویکرد نظریة ارزش نسبت به خود، دیگری و مجموع خود ـ دیگری که گاهی تعبیر «همه» از آن می‌شود، می‌باشد که بر اساس آن نظریه‌های ارزش و به تبع اصول هنجاری، خودگرا، دیگرگرا و یا همه‌گرا می‌شوند. بدیهی است این جنبه از نظریة ارزش محل بحث این تحقیق نمی‌باشد. آنچه مهم است، این است که خودگرایی دارای جهت تقسیم متفاوتی است و برخلاف سودگرایی لذت‌گرا که نمایندة پیامدگرایی است، در مباحث راس، نمایندة فضیلت‌گرایی نمی‌باشد. در رابطه با تقسیم خودگروی و دیگرگروی، فرانکنا می‌گوید: «غایت‌انگاران دربارة اینکه باید به دنبال فراهم آوردن خیر چه کسی بود، اختلاف‌نظر دارند. خودگروی اخلاقی بر این باور است که انسان همیشه باید کاری کند که بیشترین خیر خودش را ایجاد کند» (فرانکنا، 1376، ص47). بنابراین راس در واقع دو نسخه از پیامدگرایی را که سودگرایی لذت‌گرا و خودگرایی باشد، نقد می‌کند و اساساً موضوع بحث او، نقد فضیلت‌گرایی نمی‌باشد. 
    فارغ از اصل قرابت پیامدگرایی و وظیفه‌گرایی و یا دست‌کم پیشینة نزاعات تاریخی آنها بر سر معیار ارزش، در میان مکاتب اخلاقی پیامدگرا، مکتب اخلاقی قرب الهی تأکید بسزایی بر مفهوم وظیفه به‌عنوان یکی از مفاهیم اساسی در حوزة محمولات علم اخلاق هنجاری دارد و چنین تأکیدی باب پرسش از نسبت این محمول (وظیفه) با نظریة ارزش این مکتب در مقایسه با مکتب وظیفه‌گرایی را باز می‌کند. از سوی دیگر، در بین مکاتب وظیفه‌گرا، این مکتب وظیفه‌گرایی دیوید راس است که درصدد حل مشکل تعارض وظائف در نگاه کانت برآمده است؛ هرچند در موفقیت او خیلی از اندیشمندان تردید کرده‌اند (اترک، 1387، ص148)؛ او همچنین بر شهودگرایی نه فقط به‌عنوان یک مبنای معرفت‌شناختی فرااخلاقی، بلکه به‌عنوان نظریة اخلاقی هنجاری در عرصة علم اخلاق تأکید دارد. از منظر رابرت آئودی، شهودگرایی راس دو کاربرد دارد: یکی به‌مثابة نظریة فراگیر اخلاقی و دیگری به معنای معرفتی در تشخیص و تعیین ویژگی‌های آن نظریه، البته در کاربرد اول، گاهی این نظریة فراگیر اخلاقی در نسبت با یک دسته از هنجارهای خاص‌شده و مصداق‌یابی‌شده در نظر گرفته می‌شوند (Audi, 2004, p. 20). 
    این کاربرد پیشرفته‌ای از شهودگرایی است که طبق آن، نمی‌توان شهودگرایی را صرفاً یک مبنای فرااخلاقی معرفت‌شناختی تلقی کرد، بلکه در سراسر پژوهش‌های هنجاری کاربرد بسزایی دارد و همین مطلب است که وظیفه‌گرایی راس را به پیامدگرایی، دست‌کم در برخی شهود‌هایی که توجه به نتیجه رویکرد مثبتی تلقی می‌گردد، نزدیک می‌کند و مقتضی مطالعة مقایسه‌ای بین این نسخه از وظیفه‌گرایی و نسخه‌ای از پیامدگرایی است که وظیفه را از مفاهیم عام علم اخلاق می‌داند. 
    این باعث می‌شود که دست‌کم در برخی شهود‌ها به هستة مرکزی دیدگاه پیامدگرا‌ها مبنی‌بر تأثیر نتیجه و پیامد در ارزش‌گذاری و قضاوت اخلاقی فعل انسان نزدیک گردد. ازهمین‌رو وظیفه‌گرایی راس به‌عنوان مکتب طرف مقایسه در ابعاد هنجاری با مکتب قرب الهی انتخاب شد.
    پیامدگرایی قرب الهی
    مکتب قرب الهی مکتبی است که علامه مصباح یزدی به‌عنوان نظریة هنجاری اخلاق از دیدگاه اسلام و مبتنی‌بر مبانی و محور‌های فرااخلاقی معرفی نموده است. تمرکز این تحقیق بر روی ابعاد هنجاری مرتبط با نظریة ارزش در این مکتب است. قرب الهی یک مکتب پیامدگراست که بر اساس مقدمات متعدد و مبانی گوناگون معرفت‌شناختی، هستی‌شناختی و انسان‌شناختی معیار ارزش و نقطة دارای ارزش ذاتی را کمال نهایی اختیاری انسان می‌داند و وقتی درصدد تعیین مصداق برای این مفهوم کلی برمی‌آید، عنوان آن را با توجه به اینکه خداوند متعال طبق همان مبانی، کمال مطلق است، «قرب الهی» قرار می‌دهد. مقدمات رسیدن به چنین مدعایی به‌طور مفصل در حوزه‌های گوناگون مبانی اندیشة اسلامی و همچنین مبادی اخلاق (مباحث فرااخلاقی) بحث شده است که به‌طور خلاصه از این قرار است: 
    مفاهیم اخلاقی در حوزة موضوعات گزاره‌‌های اخلاقی دارای تنوعی گسترده هستند که هرکدام را با توجه به موضوع آن که همان فعل اختیاری یا صفت اکتسابی است، باید مفهوم‌شناسی و بازتعریف نمود (مصباح یزدی، 1394، ص52).
    مفاهیم اخلاقی در حوزة محمولات گزاره‌‌های اخلاقی یا زیرمجموعة ارزش به معنای مطلوبیت است و یا به معنای لزوم از نوع لزوم بالقیاس که دارای فحوای ضرورت بالقیاس و رابطة علّی ـ معلولی میان فعل و نتیجة آن می‌‌باشد (مصباح یزدی، 1394، ص120). حکم اخلاقی به معنای گزاره‌‌هایی است که محمول آنها یکی از مفاهیم هفت‌‌گانة خوب، بد، درست، نادرست، باید، نباید و وظیفه باشد (مصباح، 1392، ص85).
    پاسخ فلسفی به این پرسش که آیا معرفت‌های اخلاقی دارای واقعیت عینی هستند یا خیر را می‌توان بر اساس حب ذات نتیجه گرفت (مصباح یزدی، 1393، ص333؛ مصباح، 1392، ص218).
    حب ذات اصلی‌ترین و بنیادی‌ترین خواستة هر موجود دارای علم و آگاهی و اختیار است که منشأ تمام خواست‌‌ها و رفتار‌‌های اختیاری و دارای ارزشی ناوابسته و طبیعی است (مصباح یزدی، 1393، ص333؛ مصباح، 1392، ص218)
    هرچند در اینجا برای اثبات واقعیت عینی در اخلاق که اساساً یک بحث هستی‌شناختی از محور‌های فرااخلاق است از حب ذات استفاده شده است، ولی نکته آن است که اساسی‌ترین مسئلة اخلاق هنجاری، کشف امری است که دارای مطلوبیت ناوابسته، یعنی ارزش ذاتی باشد و بر اساس آن، نظریة ارزش و ملاک هنجارهای گوناگون در شبکة هنجاری یک نظریة اخلاقی معین گردد. این نقطه طبق مکتب قرب الهی دقیقاً همین حب ذات است که طبق مبانی هستی‌شناختی و بر اساس تحلیل مفهوم علم و عالم، در هر موجودی که قوة علم را داشته باشد؛ درحالی‌که متفرع بر علم موجود به خودش است، وجود دارد. 
    نکتة بعدی این است که دقیقاً همین حب ذات باعث می‌شود که نظریة قرب الهی از میان سه‌گانة فضیلت‌گرایی، وظیفه‌گرایی و پیامدگرایی، طرف اخیر را انتخاب نماید. توضیح آنکه حب ذات اولاً و بالذات به امری تعلق می‌گیرد که بهرة وجودی (کمال حقیقی) ذات باشد و این کمال نسبتش با افعال اختیاری و صفات اکتسابی، نسبت علت و معلول است که همان نتیجه، غایت یا پیامد فعل به‌حساب می‌آید. به بیان دیگر، از عبارت بعدی که در ادامه می‌آید، امتداد هنجاری محور‌های فرااخلاقی نظریة قرب الهی است که باعث می‌شود این نظریه در جرگة نظریات هنجاری پیامدگرا قرار بگیرد؛ یعنی پیامدگراییِ نظریة قرب الهی را اساساً شهودی با عنوان «حب ذات» که هر عامل اخلاقی در درون خود می‌یابد، شکل می‌دهد. این نکته‌ای است که در ‌بخش‌های بعدی و دریافت نقاط مشترک هنجاری میان دو نظریه، به‌صورت مفصل مورد پردازش قرار خواهد گرفت. 
    ازآنجاکه انسان نیز دارای چنین مطلوب طبیعی است، طبعاً خواهان هر چیزی است که با این ذات مسانخت و سازگاری داشته باشد. اصطلاحی که در فلسفه برای بهره‌‌های وجودی متناسب با ظرفیت انسان وجود دارد، «کمال» است (مصباح یزدی، 1393، ص333؛ مصباح، 1392، ص218).
    خواستن کمال توسط انسان نیز به این عنوان که مقدمه و پلی برای مطلوب دیگری باشد، نیست و با توجه به حب ذات، مطلوبیت کمال اختیاری انسان نیز ارزش ذاتی و اصیل دارد (مصباح، 1392، ص219).
    برای تعیین نقطه‌‌ای مطلوب برای انسان به‌عنوان مصداق کمال اختیاری که در آن بیشترین کمال اختیاری محقق بشود، با توجه به ظرفیت‌‌ها و استعدادهای انسان، می‌‌توان به کمال مطلق، یعنی خداوند متعال به‌عنوان معیار بیشترین کمال اختیاری یاد کرد. 
    بنابراین انسان که دارای بعد اصیل روح است و وجودی محدود به وجود اجسام ندارد، بیشترین کمالی که با اختیار خودش می‌‌تواند کسب کند، قرب الهی و نزدیکی کامل به کمال مطلق است (مصباح یزدی، 1393، ص343ـ344؛ مصباح، 1392، ص222).
    این قرب الهی به‌عنوان هدف نهایی در اخلاق و نقطه‌‌ای که دارای ارزش ذاتی است، لوازمی دارد، از جمله اینکه هرچه انسان بهرة وجودی بیشتری پیدا کند و به کمال مطلق نزدیک‌‌تر شود، علم حضوری شدیدتری به خداوند متعال پیدا می‌‌کند، یا به تعبیر دقیق‌‌تر علم حضوری‌‌اش به خداوند متعال که مصداقی از علم حضوری معلول به علت هستی‌بخش خود است، شدیدتر می‌‌گردد. لازمة دیگر قرب الهی به‌عنوان نقطة مطلوب با ارزش ذاتی و هدف نهایی که بر پایة همین علم حضوری شدید نیز هست، محبت متقابل انسان به خداوند و خداوند به انسان است. این نکته بر اساس چنین مطلبی است که اساس حب و خواست، درک سازگاری با نفس است. (مصباح، 1392، ص224ـ225).
    وظائف از دیدگاه مکتب قرب الهی
    وظیفه از مفاهیمی است که دلالت بر معنای لزوم و بایستگی می‌کند. مرحوم علامه مصباح در توضیح باید اخلاقی می‌فرمایند: 
    کاربرد اخباری آن (مفهوم باید) به معنای ضرورت بالقیاس است که بیانگر رابطة واقعی افعال اختیاری انسان با هدف مطلوب اخلاق می‌باشد. در کاربرد انشایی همراه فعل جمله به‌جای هیئت امر و نهی به‌کار می‌رود. در کاربرد دوم هرچند مفاد باید و نباید، انشا و اعتبار است، اما اعتباری بی‌پایه و بی‌مایه نیست، بلکه امری حقیقی و عینی در ورای آن نهفته است و در واقع این مفاهیم از آن واقعیت نفس‌الامری حکایت می‌کند (مصباح یزدی، 1394، ص77ـ78).
    برخی دیگر از قائلین به مکتب قرب الهی در توضیح و تبیین مفهومی «وظیفه» این‌چنین نگاشته‌اند: 
    وظیفه گاهی دستوری است و گاهی قرار دادی... اما مفهوم وظیفه، گاه دربارة کارهایی که انجام دادنشان برای نیل به مقصودمان لازم‌اند به‌کار می‌رود، بدون آنکه کسی دربارة آنها دستوری صادر کرده باشد یا برای انجام دادنشان با یکدیگر توافق کرده باشیم.... در واقع در این موارد لزوم میان این کارها با هدف مطلوب، از نوع لزوم بالقیاس است (مصباح، 1398، ص50).
    علامه مصباح همچنین در توضیح نوع حکایتگری مفاهیم اخلاقی مانند مفهوم وظیفه توضیح می‌دهند: 
    این دسته از مفاهیم اخلاقی نیز مانند مفاهیمی که در ناحیة موضوع جملات اخلاقی قرار می‌گیرند، از قبیل مفاهیم فلسفی و معقولات ثانی‌اند که هرچند مابازای عینی و خارجی ندارند، اما منشأ انتزاع آنها در خارج موجود است و اگر احیاناً معانی دیگری در آنها اشراب شود یا به‌صورت دیگری از آنها اراده گردد، نوعی مجاز یا استعاره خواهد بود (مصباح یزدی، 1394، ص78).
    اصول هنجاری قرب الهی
    هر مکتبی در اخلاق هنجاری می‌تواند قواعد و قوانین و یا به‌عبارت‌دیگر، هنجار‌های خود را به اعتبارات و جهات گوناگون تقسیم کند. مکتب قرب الهی دو هنجار کلی با حاکمیت عقل دارد که به‌گونه‌ای پیشا دینی (یعنی پیش از مراجعه به ادلة دینی و لفظی) و بر اساس حکم عقل مبتنی‌بر مبانی پیشین به‌دست آمده‌اند. 
    1. هر چیزی که برای هدف مطلوب ما مفید باشد، خوب است؛
    2. هرچه برای هدف مطلوب ما زیان آور باشد، بد است (مصباح یزدی، 1394، ص131).
    برخی از اندیشمندانِ قائل به نظریة قرب الهی به‌مثابة خوانش مکتب ارزشی دین مبین اسلام، در ادامة این هنجار‌ها، دو گزارة دیگر بر اساس مبانی هستی‌شناختی و انسان شناختی اضافه نموده‌اند: 
    3. هر کاری که به درک نیازمندی انسان به خداوند و بی‌نیازی خداوند از او کمک کند، ارزشمند است؛
    4. هر کاری که در مجموع موجب خشنودی بیشتر خداوند شود، باارزش است (مصباح، 1392، ص246).
    این دو اصل هنجاری اخیر، از مقدمات نظریة قرب الهی هستند که گزارشی از آن در ‌بخش قبلی گذشت. بدیهی است در وصف کلی بودن و حکومت عقل بدون نیاز به ادلة دینی (نقلی) نیز مانند دو اصل قبلی می‌باشند. 
    این اصول هنجاری اگر با قرینة مقدمات فرااخلاقیِ نظریة قرب الهی، مورد تحلیل قرار گیرند، مشخص می‌شود که مفهوم وظیفه به‌عنوان یکی از باید‌های اخلاقی مبتنی‌بر اموری شهودی است، و در اینجا مکتب قرب الهی به ایدة مرکزی مکتب شهودگرایی به‌طورکلی نزدیک می‌گردد. توضیح اینکه اصل حب ذات و به همراهش این چهار هنجاری که گذشت، از گزاره‌های یقینی هستند که بازگشت به علم حضوری و شهود یقینی دارند. حب ذات اساساً یک مسئلة غیرشناختی است که در درون انسان وجود دارد و این چهار اصل نیز یا بدیهی اولی هستند که اعتبار معرفت شناختی‌شان بر اساس شهود مفهومی گزاره‌های اولی می‌باشد (هنجاری‌های اول و دوم) و یا نظری مبتنی‌بر بدیهی هستند (هنجاری‌های سوم و چهارم) که طبق مبانی معرفت شناختی بازگشتشان به بدیهیات اولی و علم حضوری یا همان شهود است. درنتیجه، اساساً مبانی و چارچوب نظری قرب الهی بر مبنای شهودات و اعتبار معرفتی مطلق آنها، پیامدگرا شده است و از اینجا مشخص می‌شود که تفاوت عمدة این مکتب با مکتب پیامدگرای سودگروی این است که بالاترین اعتبار معرفتی و دانشی را به شهود می‌دهد و با شهودگرایان در عرصة اخلاق، اختلاف مبنایی در باب اعتبار شهودات ندارد. 
    در این قسمت مناسب است، تعریف مد نظر از اصل اخلاقی (هنجاری) مبتنی‌بر نظریة ارزش نیز بیان گردد. 
    اصل اخلاقی
    این اصول هرچند کلی هستند و تعیین‌کنندة رفتار خاص و مشخصی نمی‌باشند، اما به میزان نظریة ارزش نیز کلی نیستند و در واقع رهیافت‌های مستنبَط از نظریة ارزش در هر مکتب اخلاقی می‌باشند. برخی از اندیشندان در تعریف اصل اخلاقی آورده‌اند: 
    سلسله قواعد اخلاقی چه از سنخ باید و نباید‌ها و چه از سنخ خوب‌ها و بد‌های پایه‌ای و اساسی هستند که متناسب با مبانی اخلاق و نیز مبتنی‌بر نظریة ارزش سامان یافته‌اند و سرچشمة سایر قواعد اخلاقی در سامانه و نظام اخلاقی می‌گردند (حسینی قلعه‌بهمن، 1401، ص119).
    نکتة دیگر در ابعاد هنجاری مکتب قرب الهی این است که در ادامة این اصول اخلاقی چهار‌گانه، چه روشی را برای به‌دست آوردن گزاره‌های هنجاری اخلاق و یا به تعبیر دیگر، هنجار‌های اخلاقی پی می‌گیرد؟ آیا در ادامة این اصول هم، هنجاری که صرفاً از روش عقلی و بدون تکیه به وحی به‌دست آمده باشد، طبق مکتب قرب الهی وجود دارد؟ در اینجا مناسب است به این نکته از علامه مصباح یزدی توجه شود: 
    عقل تنها می‌تواند مفاهیمی کلی را دربارة رابطة میان افعال اختیاری و کمال نهایی به‌دست آورد و این مفاهیم کلی برای تعیین مصادیق دستور‌های اخلاقی چندان کارایی ندارند؛ مثلاً عقل می‌فهمد که عدل خوب است، اما اینکه عدل در هر موردی چه اقتضایی دارد و چگونه رفتاری در هر موردی عادلانه است، در بسیاری موارد روشن نیست (مصباح یزدی، 1394، ص233).
    همان‌طور که مشخص است در اینجا ایشان به‌عنوان قائل به نظریة قرب الهی، این مطلب که عدل خوب است را می‌پذیرد. عدل دارای معانی گوناگونی است، اما هیچ‌کدام از آنها مطلوبیت مرتبط با قرب الهی نیست که تحت قالب یکی از اصول چهارگانة گذشته بگنجد. بنابراین اصل پذیرش اینکه عقل دست‌کم در برخی موارد به هنجار مطلوب پی می‌برد وجود دارد، اما در مکتب قرب الهی این مهم هنوز از لحاظ روشی منقح نشده است که دقیقاً چه سازوکار برهانی و مفید یقینی برای تشخیص هنجارهای اخلاقی وجود دارد؟ 
    همچنین در تحلیل‌های صاحبان نظریة قرب الهی نسبت به مکاتب دیگر، توجه به این مقتضیات عقل و به تعبیر امروزی، شهودات در عرصة اخلاق مشاهده می‌شود. به‌طور مثال علامه مصباح در نقد نظریة امر الهی منتسب به اشاعره این‌چنین بیان می‌دارند: 
    آیا قبول داری که چیزهایی هست که فی حد نفسه خوب است یا بد؟ آیا حق می‌دهی به یک انسان که غیرمؤمن است که بگوید چیزی خوب است یا بد و یا به او می‌گویی تو حق نداری خوب و بد بگویی؟... بدون جهت ریختن خون مردم بد است. آیا می‌توانی عاقلی را پیدا کنی که این را درک نکند؟ (مصباح یزدی، 1373، ص59ـ60).
    برخی دیگر از اندیشمندانی که از نظریة قرب الهی دفاع می‌نمایند نیز در رابطه با رسیدن انسان به هنجاری‌های جزئی‌تر از قرب الهی می‌گویند: «... برخی امور، مانند عدالت، نیکی به دیگران، حمایت از مظلوم و اطاعت خدا و بدی امور دیگر مانند ستمگری، خیانت و کشتن افراد بی‌گناه و نافرمانی خداوند پیش از دستور الهی نیز فهمیدنی است» (مصباح، 1398، ص113).
    وظیفه‌گرایی راس
    نوع نمونِ مکاتب وظیفه‌گرا که با شنیدن این عنوان، متخصصین و اندیشمندان حوزة اخلاق و مشخصاً اخلاق هنجاری ذهنشان به سمت این مکتب می‌رود، وظیفه‌گرایی کانتی است. 
    ایمانوئل کانت (1724ـ1804) در کتاب بنیاد ما بعد الطبیعه اخلاق، معیار ارزش را وظیفه و یا به تعبیری قانون می‌داند و با استناد به قاعدة «امر مطلق» راهی برای تشخیص وجود معیار در هر فعلی مطرح می‌کند و بدین‌سان ابعاد هنجاری یک نظریه را تکمیل می‌نماید (کانت، 1369، ص46ـ48). در باب خاستگاه وظیفه‌گرایی و سیر تطور آن، تحلیل‌های متعددی وجود دارد، ولی عمده این است که این نظریه یا به تعبیری ابرنظریه به نوعی سنتز پیامدگرایی است که بسیار در غرب در دو سه قرن اخیر به‌عنوان نظریة پایه در اخلاق و نظام ارزشی جوامع رسوخ داشته است و امتداد‌های سیاسی و فرهنگی در پی داشته است. 
    این توجه تاریخی، ذهن را به این نکتة دقیق و مؤثر در مقایسة بین مکتبی رهنمون می‌سازد که وظیفه‌گرایی اساساً در تضاد با سودگرایی به‌مثابة نظریه‌ای پیامدگرا به وجود آمده است و تأکیدش بر عدم لزوم توجه به پیامد‌های یک رفتار و به نوعی درون‌گرایی نسبت به ویژگی اخلاقی هر رفتار اخلاقی صادرشده از انسان می‌باشد. 
    راس ایدة وظیفه‌گرایانة خود را در مهم‌ترین کتابش، یعنی خوب و درست مطرح می‌کند و برای این مهم هفت قدم اصلی می‌پیماید که به ترتیب عبارت است از: 
    معنای درست The meaning of right؛
    معیار درستی؟ What makes right acts right?؛
    معنای خوب The meaning of good؛
    ماهیت خوبی The nature of goodness؛
    چه چیزهایی خوب است؟ What things are good?؛
    مراتب خوبی Degrees of goodness؛
    خوبی اخلاقی Moral goodness.
    او سعی می‌کند نظریة خودش را در باب وظیفه‌گرایی با تکیه بر تبیین و نقد برخی اندیشمندان که عمدتاً کانت و مور هستند، بیان نماید. مری وارنوک، راس را با شهودگرایی‌اش معرفی می‌کند نه وظیفه‌گرایی و در توصیف او می‌گوید: 
    تنها براهینی که در سراسر کتاب راس یافت می‌شود، ناظر به رد دیدگاه‌های سایر فیلسوفان است... راس نه با شور و حرارت مور سخن می‌گوید نه با تأکید نسنجیده پریچارد. گفتار او با لحنی آرام صرفاً بیان گزاره‌ها، تقسیمات، تقسیمات فرعی و مقوله‌بندی است (وارنوک، 1380، ص99).
    عمدة اشکال راس به پیامدگرایی ـ چه سودگرایی لذت‌گرا که متعلق خیر رساندن را جمع می‌داند و چه غایت‌گرای خودگرا که متعلق پیامد فعل را خود عامل اخلاقی تلقی می‌کند ـ این است که چنین چیزی با شهود ما نسبت به دست‌کم یک سری از افعال جور درنمی‌آید. راس نمی‌تواند این مطلب را قبول کند که برای زنده نگه داشتن شخصی یا اشخاصی، کشتن شخص دیگری اخلاقی باشد، و می‌گوید پیامدگرایی اساساً هویت وظیفه‌ای که دست‌کم در برخی افعال وجود دارد را نادیده می‌گیرد (Ross, 2002, p. 22).
    از سوی دیگر، راس برای تکمیل چارچوب نظری نظریة خود، یک مبنای دیگر نیز انتخاب کرده است که به نوعی هم اصلاح وظیفه‌گرایی کانت است و هم انتقاد به پیامدگرایی از نوع سودگرایی است. از سویی، سودگراها مسیر هنجار‌ها را در راستای رسیدن به هدف خاصی در نظر گرفته‌اند و به‌عبارت‌دیگر، نظریه‌شان یک اصل هنجاری دارد و آن هم به سبب وحدت‌نگری در نظریة ارزش است که همه چیز به یک امر وابسته می‌گردد. از سوی دیگر، کانت علی‌رغم اینکه وحدت‌گرا نیست، اما از مطلق‌گرایی دفاع می‌نماید و راس با رویکرد انتقادی از این نگاه، مبنای خود را تکثرگرایی در حوزة هنجار‌ها به سبب کثرت وظائف معرفی می‌کند (Ross, 2002, p. 141; 2000, p. 83). به بیان دیگر، راس با معرفی وظائف در نگاه نخست، آنها را عام و فراگیر می‌داند، اما مانند کانت آنها را مطلق نمی‌داند، بلکه بر اساس مبنای واقع‌گرایی، متوجه است که آن وظائف در معرض تعارض و تزاحم هستند و ازهمین‌رو این تکثرگرایی نافی نگاه مطلق‌گرای کانت است (حسینی سورکی، 1402، ص69).
    وظائف در نگاه دیوید راس
    ازآنجاکه دیوید راس یک فیلسوف اخلاق وظیفه‌گراست، درصدد حل مشکل وظیفه‌گرایی کانت مبنی‌بر عدم وجود راه‌حل در موارد تعارض وظائف برمی‌آید و در یک تقسیم‌بندی کلی وظائف را به وظائف در نگاه نخست (prima facie duty) و وظائف در مقام عمل (actual duty) تقسیم می‌نماید (Ross, 2002, p. 20).
    او وظائف در نگاه نخست را مواردی همچون صداقت، جبران غرامت، عدالت، قدردانی، بخشش و احسان، اصلاح کردن خود و ضرر نرساندن به دیگران می‌داند (Ross, 2002, p. 21).
    راس معتقد است اشکال عمده‌ای که به نظریة کانت وارد است، نسبت به موقعیت‌های تعارض وظائف، در وظائف در نگاه نخست ایجاد می‌گردد والا در نهایت، انسان یک وظیفة واقعی بیشتر ندارد و هیچ‌گاه در وظائف در مقام عمل چنین تعارضی رخ نمی‌دهد (Ross, 2002, p. 28).
    البته همان‌طور که در ‌بخش قبل گذشت، راس علاوه بر پاسخ به پرسش تعارف وظائف، استفاده‌های متعددی از وظائف در نگاه نخست می‌کند، از جمله همین که اصلی‌ترین انتفادش به پیامدگرایی، شهود انسان نسبت به وظائف از نگاه نخست است. 
    نکتة دیگری که راس در بیان وظائف هنجاری می‌گوید این است که در صورت تعارض میان وظائف ترجیح با آن دسته وظائفی است که جنبة الزام‌آوری بیشتری داشته باشند (Ross, 2002, p. 28).
    این نکته از نقطه‌نظرات راس نشان می‌دهد که برای تشخیص وظائف واقعی نیاز به بررسی دقیق است و وظائف در مقام عمل برخلاف وظائف اولیه و در نگاه نخست، بدیهی و بی‌نیاز از استدلال نیستند و از قبلِ قرار گرفتن در موقعیت نیز قابل تشخیص نیستند. این نکته، نکتة قابل توجهی است که راس قائل است که برای تشخیص وظیفة درست در مقام عمل باید انسان از یک نگاه عمیقی برخوردار باشد. 
    محور‌های مقایسه
    با توجه به نکات مطرح‌شده از قرب الهی و وظیفه‌گرایی راس، اکنون نوبت به مقایسه‌ای تطبیقی ـ هنجاری بین این دو نظریه، فارغ از مباحث فرااخلاقی می‌رسد. در این مقایسه محور‌ها بر اساس نقاط اشتراک و اختلاف تقسیم شده‌اند که در ادامه به آنها پرداخته خواهد شد. 
    نقاط اشتراک
    مراد از محور‌های هنجاری مشترک بین این دو نظریه لزوماً این نیست که هر دو یک اصل هنجاری مشترک داشته باشند، بلکه منظور جهت‌دهی مشترک در اصول هنجاری است. همچنین از مباحث مهم در مطالعات تطبیقی، کشف اشتراکات و یا مشابهات روشی است که از مبانی معرفت‌شناختی می‌باشد. به‌هر‌حال، هر نوع مشابهتی در جهت‌دهی، روش، رویکرد و رهیافت اصول هنجاری در این قسمت مد نظر است که به شناخت بهتر نحوة کاربری این نظریات هنجاری کمک شایانی می‌نماید و می‌تواند راهنمای اندیشمند اخلاقی در صدور رأی و قضاوت نسبت به موقعیت‌های خاص باشد. 
    توجه به شهودات: یکی از نقاط اشتراک قابل توجه به شهودات اخلاقی در هر دو نظریه است. واضح است که این مهم در نظریة هنجاری دیوید راس بسیار مشهود است؛ تا جایی که کسانی مانند مری وارنوک او را شهودگرا به‌حساب می‌آورند تا وظیفه‌گرا (وارنوک، 1380، ص81). در مکتب قرب الهی نیز علی‌رغم اینکه اساساً نظریة ارزش، غایت‌انگارانه است، لکن در جای جای مباحث قرب الهی، در نظر گرفتن شهودات اولیة اخلاقی مورد توجه و اهمیت است. لازم به ذکر است قائلین به نظریة قرب الهی با توجه به مبانی معرفت‌شناختی و مفهوم خاصی که اصطلاح شهود در بحث راه‌های معرفت دارد، تعبیر احکام عقل را در این‌گونه موارد به‌جای شهود اخلاقی به‌کار می‌برند. اینکه عقل بدون نیاز به شریعت به‌خوبی عدالت و یا بدی ظلم کردن به دیگران پی می‌برد، خود شاهدی بر اعتقاد نظریة قرب الهی نسبت به وجود هنجار‌های مشترک بین تمامی انسان‌هاست. 
    این توجه به شهودات باعث می‌شود که در ابعاد هنجاری، هیچ‌کدام از نظریة قرب الهی و شهودگرایی راس مانند سودگرایی نباشند که تنها اصل استنتاج‌شده از نظریة ارزششان، بایستگی تأمین سود بیشتر و به تعبیر دیگر بیشینه‌سازی سود و عدم توجه به این شهودات مشترک در بین انسان‌هاست. همچنین در وظیفه‌گرایی کانتی، هرچند اصل پذیرش بدیهیات عقل عملی وجود دارد، لکن با مطلق‌گرایی موجود در آن نظریه، مخالفت با شهودات اخلاقی انسان‌ها دست‌کم در برخی مواقع مشاهده می‌گردد. 
    به همین جهت است که هم قرب الهی در امتداد چهار اصل هنجاری خود از شهوداتش نسبت به عدالت و ظلم کوتاه نمی‌آید و مراجعه به وحی را در ادامة تشخیص اینکه چه چیزی عدل است و نه اینکه آیا عدل خوب است یا نه؟ مطرح می‌نماید و هم راس در تفکیک بین وظائف از نگاه نخست و وظائف در مقام عمل مراقب است که گونة اول را وظائف نهایی و قطعی معرفی نکند تا در دام زیر پا گذاشتن شهودات اخلاقی بیفتد. 
    به‌علاوه، اگر نحوة پیامدگرا شدن قرب الهی نیز مورد توجه قرار گیرد، واضح است که میزان اهمیت داشتن شهودات در قرب الهی در مبانی از توجه به شهودات در مکتب وظیفه‌گرایی راس بیشتر است؛ زیرا اساساً شهود عامل اخلاقی نسبت به حب ذات و درنتیجه مطلوبیت هرگونه بهرة وجودی (کمال حقیقی) و ذاتی بودن مطلوبیتش، سبب توجه به پیامد یک فعل و ارزش داوری بر اساس نسبت افعال با کمالات گردیده است و این بیشترین میزان توجه یک مکتب اخلاقی دارای نظریة ارزش، نسبت به شهودات در محور‌های فرااخلاقی است. به این بیان می‌توان قرب الهی را یک مکتب شهودگرای با تأکید بر کشف وظیفه نسبت به حب ذات و بالقیاس با کمال حاصل از فعل اختیاری دانست که اساساً هدف توجه به شهودات و نادیده نگرفتن آنها را بهتر از شهودگرایی راس و حتی جورج ادوارد مور تأمین می‌نماید. 
    انکار اولویت معرفتی در وظائف: هرچند اساس این ویژگی مکتبی که نظریة ارزش تنها مستلزم یک اصل هنجاری باشد، متعلق به سودگرایان و به‌طورکلی برخی از پیامدگرایانی است که به‌اصطلاح وحدت‌گرا باشند و در ادامه همة شهودات و تبیین‌های گوناگون عقلی و عرفی و تعبدی در اولویت بعدی نسبت به آن اصل هنجاری و هنجار پایه قرار بدهند، اما این اولویت‌بندی کردن وظائف مشخصاً در وظیفه‌گرایی کانتی نیز وجود دارد و اولویت با وظائفی است که مطلق باشند و این به معنای تقیید مفهوم وظیفه می‌باشد. راس در مقابل با تفکیک دو سنخ وظائف در نگاه نخست و وظائف در مقام عمل نشان می‌دهد که در باب وظائف واقعی نمی‌توان از پیش به قضاوت پرداخت و باید آن وظیفه‌ای را ترجیح داد که با توجه به موقعیت و شرائط واقعی مقام عمل، از الزام و هنجاریت بیشتری برخوردار باشد. 
    البته باید گفت این نقطة اشتراک به این معنا نیست که از نظر نگارنده نظریة قرب الهی نیز یک نظریة پیامد‌گرایانة وحدت‌گرا نیست، بلکه از این جهت که اصل هنجاری‌اش نسبت به شهودات اخلاقی مشترک بین انسان‌ها اولویت داشته باشد و یا صرفاً بتوان با معیار ارزش ارائه گردیده‌اش، اولویت از پیش تعیین شده را در بین عناوین افعال اخلاقی انسان‌ها مشخص کرد، مانند سودگرایی نیست و همانند وظیفه‌گرایی راس این اولویت‌بندی شناختی را قبول نمی‌کند. ممکن است چنین اشکال شود که وقتی یک نظریه پیامدگرا (غایت‌گرا) شد، لازمة قطعی‌اش این است که یک اصل هنجاری مبتنی‌بر معیار ارزش و نظریة ارزش داشته باشد و بقیة هنجار‌ها در اولویت دوم باشند. پاسخ این است که فرق اساسی قرب الهی با سودگرایی و شباهت اساسی‌اش به وظیفه‌گرایی در توجه به قید نیت در افعال است و ازهمین‌رو است که بین انواع عمل و رفتار طبق نظریة قرب الهی نباید از پیش اولویت‌بندی معرفتی و شناختی کرد و این عدم اولویت‌بندی دقیقاً نقطة اشتراک با وظیفه‌گرایی است. به بیان دیگر، طبق هر دو مکتب باید عناوین و انواع افعال در کنار نیت‌ها و شرائط عمل قرار بگیرند تا هنجار دارای اولویت، یعنی همان هنجاری که دقیقاً هدف قرب الهی را مشخص می‌کند را بتوان تعیین نمود. 
    نقاط اختلاف
    به نظر می‌رسد اولین نکتة اختلافی در بین دو دیدگاه، فارغ از تفاوت‌های دیدگاهی که در حوزة فرااخلاق مطرح است، تلقی هنجاری از مفهوم وظیفه است. وظیفه در نگاه راس دارای معنایی بر ضد پیامدگرایی است؛ یعنی یک ویژگی در خود فعل که بازگشت به شیء دیگری ندارد و با شهود می‌توان به حکم اخلاقی آن فعل دسترسی پیدا کرد. این نکته دقیقاً همان معنا از شهودگرایی است که رابرت آئودی در کاربرهای راس از شهودگرایی توضیح می‌دهد و از آن به «معنای معرفتی در تشخیص» تعبیر می کند. 
    تحلیل مفهومی متفاوت از وظیفه: وظیفه در نگاه راس اساساً یک ویژگی درونی در فعل است که بازگشت به یک امر غیراخلاقی ندارد. تفاوت وظیفه‌گرایی با غایت‌گرایی در نظریة ارزش دقیقاً همین بازگشت معیار ارزش به بیرون اخلاق در غایت‌گرایی و عدم آن در وظیفه‌گرایی است. فرانکنا در این باره می‌گوید: 
    نظریة غایت‌انگارانه می‌گوید که ملاک اساسی یا نهایی درست، نادرست، الزامی و... به لحاظ اخلاقی، عبارت است از آن ارزش غیراخلاقی که به وجود می‌آورد. مرجع نهایی مستقیم یا غیرمستقیم باید میزان خیر نسبی ایجاد‌شده یا غلبة نسبی خیر بر شر باشد (فرانکنا، 1376، ص45).
    این در حالی است که طبق نگاه قرب الهی وظیفه از مفاهیم عام اخلاقی است که حاکی از الزام اخلاقی به همان معنای ضرورت بالقیاس به‌مثابة رابطة میان فعل و نتیجة آن یا همان امری است که به قول فرانکنا غیراخلاقی و خارج از محدودة اخلاق است. 
    چنین تفاوت در تلقی از وظیفه، باعث می‌شود دو طرف به اصل یا اصول هنجاری متفاوتی دست پیدا کنند؛ همان‌طور که از فهرست وظائف در نگاه نخست راس نیز مشهود است که بسیار جزئی‌تر از چهار اصلی است که نظریة قرب الهی بیان می‌دارد. 
    کثرت‌گرایی در حوزة هنجار‌ها: این نکته نیز قابل اهمیت است که طبق نگاه راس درست از خوب تفکیک می‌شود و در مفهوم خوب، مواردی مانند فضیلت، لذت و علم در عرض یکدیگر این مفهوم را دارا هستند و بنابراین قائل به تکثرگرایی در اخلاق می‌شود؛ هرچند در نظرش این طور نیست که همة اینها در عرض هم وظیفة انسان هستند، اما مفهوم خوبی را دارا می‌باشند. در مقابل، نظریة قرب الهی از این جهت با این نگاه همسو نیست که اساساً مفهوم‌شناسی متفاوتی از خوب و به‌طورکلی ارزش دارد. در نگاه قرب الهی خوب اخلاقی با همان نقطه‌ای که معیار ارزش است و همان‌طور که فرانکنا افزود غیراخلاقی است، معنا پیدا می‌کند و اساساً همة هنجار‌های اخلاقی، ارزش بالعرض دارند. تنها نقطه‌ای دارای ارزش بالذات است که هدف نهایی است و اساساً از سنخ فعل و رفتار نیست. 
    اینکه راس خوب‌های در عرض یکدیگر را می‌پذیرد، به خاطر جنبة شهودگروانة نظریه اوست که همان‌طور که رابرت آئودی به‌خوبی تشخیص داده است، راس از اصطلاح رایج شهودگرایی فراتر رفته است و از روش شهودی در اخلاق هنجاری بهره برده است و چنین مطلبی در نظریة قرب الهی قابل قبول نیست. قرب الهی اصل شهودات را به معنای امور مشترک میان انسان‌ها و همچنین مثال نقضی بر علیه نگاه‌های غیرواقع‌گروانه نظیر امرگرایی می‌پذیرد، اما به‌صورت مبنایی، در عرض هم بودن خوب‌ها و ارزش‌ها را انکار می‌کند. با این نکته، نقطة اشتراک دوم در بحث اولویت داشتن یا نداشتن هنجار‌ها تکمیل می‌گردد. توضیح آنکه نظریة قرب الهی اساساً یک نظریة وحدت‌گراست و تکثرگرایی در حوزة اخلاق را نمی‌پذیرد؛ زیرا فراتر از اخلاق، ملاکی از سنخ توصیفیات برای ارزش‌ها قائل می‌شود، اما نکته اینجاست که این ویژگی وحدت‌گرایی باعث زیر پا گذاشتن شهودات آن‌گونه که راس نسبت به سودگرایی ادعا می‌کرد و صحیح هم بود، نمی‌شود؛ بنابراین در تشخیص هنجار‌ها و عدم اولویت بین آنها، بین این دو نظریه نقطة اشتراک وجود دارد. 
    نقطة اختلاف سوم که در خود هنجار‌ها مطرح است و بسیار مهم است، این است که در نظریة راس متعلق شهود، همان وظائف و هنجار‌های گوناگون هستند، اما در نظریة قرب الهی، شهود عمدتاً در مبانی فرااخلاقی این نظریه مانند حب ذات و خواست کمال نهایی و قرب الهی مطرح می‌گردد؛ یعنی در نظریة قرب الهی هنجاری به‌طور خاص به‌صورت شهودی طرح نشده است و گزاره‌های کلی و مبنایی‌ای مانند خوبی عدالت و بدی ظلم هم اعتبارشان به‌صورت گزارة اولی و تحلیلی (یعنی خوبی در تحلیل مفهومی از عدالت و بدی در تحلیل مفهومی از ظلم) پذیرفته شده است و نه شهودی. هرچند در قرب الهی هم از شهودات مشترک بین تمامی انسان‌ها در مباحث گوناگونی همچون واقعی بودن معیار ارزش بهره گرفته شده است (مصباح، 1398، ص113)، لکن این‌طور نیست که هنجاری از هنجار‌ها در اخلاق قرب الهی، با استناد به شهودی بودن اثبات گردند. 
    نتیجه‌گیری
    نظریة ارزش و اصول هنجاری، پایه‌های اخلاق هنجاری هستند که هر نظریه یا مکتب هنجاری باید نسبت به آنها اظهارنظر نماید. قرب الهی به‌عنوان یک مکتب مبتنی‌بر مبانی متعدد فلسفی، متافیزیکی و فرااخلاقی با گسترة محور‌های گوناگون آن، از نگاه تقسیمات هنجاری مکاتب، یک مکتب پیامدگرا بود که ملاک ارزش اخلاقی را در امری ورای اخلاق می‌دانست. اهمیت شناخت دقیق‌تر این مکتب از آنجا بود که خوانشی از نگاه ارزش‌شناختی دین مبین اسلام به‌عنوان خاستگاه به وجود آمدن این نظریه دانسته می‌شد. در مقابل، یکی از نسخه‌های نزدیک به این نظریه در حوزه‌های فرااخلاقی که در سه ویژگی واقع‌گرایی، ناطبیعت‌گرایی و شناخت‌گرایی با آن مشترک بود، ولی درعین‌حال از سه‌گانة پیامدگرایی، وظیفه‌گرایی و فضیلت‌گرایی در اخلاق هنجاری، نسخه‌ای وظیفه‌گرا به‌حساب می‌آمد، وظیفه‌گرایی ویلیام دیوید راس بود. 
    نکتة قابل توجه در خاستگاه انگیزشی برای بررسی تطبیقی میان دو نظریه، تأکید هریک بر مفهوم وظیفه به‌عنوان یکی از مفاهیم پایه و عام در اخلاق بود. 
    با توجه به محور‌های گوناگون مطرح‌شده در هریک از این دو نظریه و تکیه بر عرصة اخلاق هنجاری و نه مباحث فراتر از آن، که در جای جای استدلالات دو طرف مشهود است و این خود مانعی از تمرکز ذهن بر روی ابعاد هنجاری است، مشخص گردید که این دو نظریه در ابعاد هنجاری و شیوة استنتاج اصل یا اصول هنجاری بر اساس نظریة ارزش دارای قرابت‌های جالب و درعین‌حال اختلافات سرنوشت‌سازی می‌باشند. 
    قرب الهی در معرفی اصول هنجاری، شهودات اخلاقی مشترک بین انسان‌ها را به ‌کلی رد نمی‌کرد و این در حالی بود که عمده‌ترین اشکال راس، همین در نظر نگرفتن شهودات اخلاقی توسط مکاتب پیامدگرا و به‌طور واضح سودگرایی لذت‌گروانه و پیامدگرایی خودگروانه بود. این توجه به شهودات در ادامة اصول هنجاری هریک از نظریة قرب الهی و نظریة دیوید راس مشهود بود. 
    اولویت‌بندی شناختی نسبت به هنجار‌ها قبل از در نظر گرفتن شرایط نزد هریک از قرب الهی و وظیفه‌گرایی راس مذموم است. راه تشخیص وظیفه بدون در نظر گرفتن شرایط و مطلق‌انگاری معرفت‌شناختی، اولویت داشتن برخی از هنجار‌ها صرفاً بر اساس نوع فعل و در نظر نگرفتن نیت و علت غایی اراده بر برخی دیگر، اساساً مورد پذیرش نیست. 
    تلقی دو نظریه از مفهوم وظیفه، دارای مراتب مختلف است. از نگاه راس وظیفه اصلی‌ترین مفهوم اخلاق و نهفته در خود فعل است به‌عنوان یک ویژگی ذاتی هر فعل، لکن در نگاه مکتب قرب الهی وظیفه از مفهوم بایستگی اخلاقی نمایندگی می‌کند که پایه و مبنایش بر رابطة ضرورت بالقیاس موجود میان فعل و نتیجه‌اش استوار است. 
    تکثرگرایی در حوزة اخلاق امری مهم و تأثیرگذار در امتداد هنجار‌ها از اصول هنجاری و ابتنای اصول هنجاری بر نظریة ارزش است که در نگاه راس نسبت به مفهوم «خوب اخلاقی» کاملاً پذیرفته و معقول است، لکن در نگاه نظریة قرب الهی همان‌گونه که اقتضای پیامدگرا بودنش است، وحدت ملاک و معیار ارزش امری اجتناب‌ناپذیر می‌باشد. 
    در نظریة راس، متعلق شهودات، هنجار‌ها هستند و در قرب الهی از شهود برای اثبات مبانی فرااخلاقی و مباحثی همچون تحلیل مفهومی وظیفه و به‌طورکلی گزاره‌های هنجاری استفاده گردیده است و از هنجارهای شهودی برای مباحثی همچون واقعی بودن معیار ارزش وام گرفته شده است.

    References: 
    • اترک، حسین (1387). وظائف اخلاقی از نگاه دیوید راس. فلسفه و کلام اسلامی آینة معرفت، 6(17)، 123ـ150. 
    • حسینی سورکی، سیدمحمد (1402). بررسی و نقد انگارة وظائف در نگاه نخست. اخلاق‌پژوهی، 6(1)، 61ـ77. 
    • حسینی قلعه‌بهمن، سیدعلی‌اکبر (1401). تحلیلی بر اصل اخلاقی. پژوهش‌نامة اخلاق، 15(56)، 116ـ136. 
    • حسینی قلعه‌بهمن، سیدعلی‌اکبر (1399). گستره‌شناسی تحلیلی پژوهش‌های اخلاقی. پژوهش‌نامة اخلاق، 40(62)، 97ـ126. 
    • شریفی، احمدحسین (1396). دانشنامة اخلاق کاربردی. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
    • فرانکنا، ویلیام کی (1376). فلسفة اخلاق. ترجمة هادی صادقی. قم: طه. 
    • کانت، ایمانوئل (1369). بنیاد ما بعد الطبیعه اخلاق. ترجمة حمید عنایت و علی قیصری. تهران: خوارزمی. 
    • مصباح، مجتبی (1398). فلسفة اخلاق. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
    • مصباح، مجتبی (1392). بنیاد اخلاق. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1394). فلسفة اخلاق. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1373). دروس فلسفة اخلاق. تهران: اطلاعات. 
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1393). نقد و بررسی مکاتب اخلاقی. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
    • وارنوک، مری (1380). فلسفة اخلاق در قرن بیستم. ترجمة ابوالقاسم فنائی. قم: بوستان کتاب.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    سموعی، محمدحسن. (1405) مقایسة تطبیقی ابعاد هنجاری نظریة اخلاقی قرب الهی با نظریة دیوید راس. دو فصلنامه معرفت اخلاقی، 17(1)، 29-47 https://doi.org/10.22034/marefateakhlagi.2026.5003072.

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    محمدحسن سموعی."مقایسة تطبیقی ابعاد هنجاری نظریة اخلاقی قرب الهی با نظریة دیوید راس". دو فصلنامه معرفت اخلاقی، 17، 1، 1405، 29-47

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    سموعی، محمدحسن.(1405) 'مقایسة تطبیقی ابعاد هنجاری نظریة اخلاقی قرب الهی با نظریة دیوید راس'، دو فصلنامه معرفت اخلاقی، 17(1), pp. 29-47

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    سموعی، محمدحسن. مقایسة تطبیقی ابعاد هنجاری نظریة اخلاقی قرب الهی با نظریة دیوید راس. معرفت اخلاقی، 17, 1405؛ 17(1): 29-47